
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
تحلیل اصالت وجود و نفی ماده مشترک در تکوین اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد دیدگاه مشهور در حکمت مشاء پیرامون کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تبیین مبانی دقیقتری در باب تشخص و اصالت وجود میپردازند. بحث با بررسی جایگاه جنس و فصل در ذاتیات اشیاء آغاز شده و با عبور از تحلیلهای ذهنی، به سوی حقیقتِ تطوریِ وجود سوق مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی ارتباط میان صورتهای علمیه در ذات پروردگار و تحقق خارجی آنها در ظرف زمان را تشریح کرده و تفاوت میان علمِ حصولیِ زمانی و شهودِ وجدانیِ مجرد را تبیین میکنند. در نهایت، با نفی وجودِ مادهی مشترک و تأکید بر اختصاصِ وجودیِ هر شیء، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هر موجودی دارای حقیقتِ شخصیهی مختص به خود است و جنس و فصل، تنها اعتباراتی ذهنی برای تحلیلِ عقلانی هستند، نه ذاتیاتِ خارجی.
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
3انضمامی نبودن وجود ماهیات
پس ماهیات در خارج موجود هستند ولکن آیا وجود اینها وجود انضمامى است؟ یعنى دو نحوۀ از وجود داریم که یک وجود همان وجود بساطت حق است که مبدأ أعلى است و وجود دوم وجودِ ماهیات است که قالببندى این وجود است و او از جای دیگر مىآید به این مىخورد ـ مثل دو شیء ترکیبى ـ و بعد آن شیء خارج پیدا مىشود؟ خب طبعاً این مسئله منتفى است و ادلۀ نافیۀ خودش را دارد و نیازى به بسط و اینها ندارد.
مطالبی در مسئلۀ علم بارى
حتى در مسئله و قضیۀ علم بارى آیا معنا دارد که ما براى ذات بارى یک ذهن و نفسى مثل انسان تصور کنیم همانطورىکه در ذهن انسان، ماهیات اشیاء بهصورتِ صورت در آنها نقش دارد، در ذهن بارى و در نفس بارى هم قبل از خلقت اشیاء، این اشیاء بهصورتِ صورت عکاسی و صورت تصویر در آنجا وجود دارد قبل از اینکه هنوز وجود خارجى پیدا نکرده است؟ آیا مسئله به این کیفیت بود؟! خدا که نفس ندارد! خدا که ذهن ندارد! خدا که تصور ندارد تا بیاید تصور بکند و این صورت را در آنجا بهوجود بیاورد! حتى اگر قرار باشد ما براى خدا ذهن را تصور کنیم، آن صورتى را که خدا آن صورت را خلق مىکند ـ بالأخره صورت مسبوق به عدم است و مسبوق به وجود نیست ـ و آن ارادهاى که مىکند و آن صورت را خلق میکند قبل از اینکه هنوز آن تشکّل خارجى به خودش بگیرد آن اراده از کجاست؟! مگر آن اراده غیر از همان وجود است؟! مگر در وجود حق ترکّب و ترکیب هست تااینکه قدرى از وجودِ حق عبارت از همان وجود بسیط باشد و قدرى از او عبارت از همان اراده باشد که تعلق به صور نوعیه یا به صور ـ بنابر مُثُل افلاطونى ـ شخصیه مىگیرد؟! آن صور شخصیه چه نحوهاى از وجود است؟! آیا خارج از وجود است یعنى عدم است؟! عدم صورت ندارد. اگر آن صور، صور نوعیه نحو مِنَ الوجود است خب وجود حق که بسیط است. بنابراین چگونه است که یک وجود بسیط در عین بساطت خودش داراى اختلاف مىشود؟!
