
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
تحلیل اصالت وجود و نفی ماده مشترک در تکوین اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد دیدگاه مشهور در حکمت مشاء پیرامون کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تبیین مبانی دقیقتری در باب تشخص و اصالت وجود میپردازند. بحث با بررسی جایگاه جنس و فصل در ذاتیات اشیاء آغاز شده و با عبور از تحلیلهای ذهنی، به سوی حقیقتِ تطوریِ وجود سوق مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی ارتباط میان صورتهای علمیه در ذات پروردگار و تحقق خارجی آنها در ظرف زمان را تشریح کرده و تفاوت میان علمِ حصولیِ زمانی و شهودِ وجدانیِ مجرد را تبیین میکنند. در نهایت، با نفی وجودِ مادهی مشترک و تأکید بر اختصاصِ وجودیِ هر شیء، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هر موجودی دارای حقیقتِ شخصیهی مختص به خود است و جنس و فصل، تنها اعتباراتی ذهنی برای تحلیلِ عقلانی هستند، نه ذاتیاتِ خارجی.
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
5آن صورت علمیه در ذات پروردگار بود و بهحساب ما قبل از خلقت این عالم بوده و چشم نابیناى ما نمىتواند حقیقت اشیاء را ازلاً ادراک بکند بلکه آن محکوم به گذشت و مرور زمان است و براى ما تحقق این حوادث مجهول است تا وقتى که خود ما در همان لحظۀ حادثه قرار بگیریم. الآن بیست دقیقه به هشت است و براى ما یک ربع به هشت مجهول است. آیا شما مىدانید من پنج دقیقۀ دیگر چه مىخواهم بگویم؟! اطلاع ندارید. نه خود من اطلاع دارم نه شما اطلاع دارید، هم خودم نمىدانم چه مىخواهم بگویم هم شما.
علم از مقولۀ مجردات
خلاصه مىدانید این آقا امروز چه مىخواهد بگوید؟ سرحال است یا نیست خلاصه سر کیف است؟ دیشب دعوایش شده یا نشده است؟ بالأخره حالات انسان متفاوت است. این آقا حالا چه مىخواهد تحویل ما بدهد، هیچ کسى خبر ندارد ولى آن کسى که این گوش را ندارد و به جاى این، گوش دیگرى دارد و به غیر از این چشم، چشم دیگرى را دارد، آیا براى او واقعاً و حقیقتاً آن حقیقت لمسیه و حسیه ـ آن حقیقت حسیهاى که دارد الآن آن حقیقت را ادراک مىکند همانطورىکه شما الآن دارید این مطالب من را مىفهمید ـ براى او فعلیت دارد یا ندارد؟! الآن برایش فعلیت دارد؛ یعنى کاملاً این مسئله براى او یک امر وجدانى است زیرا علم از مقولۀ مجردات است و مقولۀ مجردات محکوم زمان نیست؛ براى شما که الآن این حقایق علمى، صورت حسیه و لمسیه و وجدانیه دارد و اینها را احساس مىکنید، وقتى که شما این را احساس مىکنید و این را لمس مىکنید، در اینجا چه احساسى در درون خود پیدا مىکنید؟ چه احساسى را وجدان مىکنید؟ یک واقعیت علمى که این واقعیت علمى را بهواسطۀ مرور زمان بهدست آوردید وجدان مىکنید و اگر زمان ثابت مىماند، در یک لحظه ثابت مىماند، شما هیچ چیزی نمىدانستید. فقط یک حرف [میدانستید]؛ یک کلمه؛ «الف» یا «ب»، یک «ب» تمام شد دیگر زمان ایستاد، دیگر نه من مىتوانم صحبت کنم نه دیگر شما مىتوانید بشنوید، هیچکدام!
