
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
تحلیل اصالت وجود و نفی ماده مشترک در تکوین اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد دیدگاه مشهور در حکمت مشاء پیرامون کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تبیین مبانی دقیقتری در باب تشخص و اصالت وجود میپردازند. بحث با بررسی جایگاه جنس و فصل در ذاتیات اشیاء آغاز شده و با عبور از تحلیلهای ذهنی، به سوی حقیقتِ تطوریِ وجود سوق مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی ارتباط میان صورتهای علمیه در ذات پروردگار و تحقق خارجی آنها در ظرف زمان را تشریح کرده و تفاوت میان علمِ حصولیِ زمانی و شهودِ وجدانیِ مجرد را تبیین میکنند. در نهایت، با نفی وجودِ مادهی مشترک و تأکید بر اختصاصِ وجودیِ هر شیء، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هر موجودی دارای حقیقتِ شخصیهی مختص به خود است و جنس و فصل، تنها اعتباراتی ذهنی برای تحلیلِ عقلانی هستند، نه ذاتیاتِ خارجی.
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
6پس براى اینکه من صحبت کنم احتیاجى به مرور زمان هست براى اینکه شما بشنوید احتیاج به مرور زمان هست براى اینکه اینها را یکىیکى در ذهنتان بسپارید احتیاج به مرور زمان هست، همۀ اینها احتیاج به مرور زمان دارند حالا وقتى که همۀ مقدمات را طى کردیم آنچه که حاصل مىشود دیگر احتیاج به مرور زمان ندارد؛ یعنى وقتى که الآن این صحبت شد و این جمله گفته شد و شما روى این جمله فکر کردید که تمام اینها مشمول زمان هست بعد از اینها ـ مىخواهم در همینجا شما را به صورت مثالى و ملکوتى شیء برسانم نهاینکه حالا در یک عالم دیگر و جهت دیگر و در یک نشئۀ دیگر ـ وقتى که شما این مقدمات زمانیه را طى کردید و براى شما یک حقیقت علمیه ثابت شد، دیگر در اینجا از زمان خارج شدید و آن دیگر زمانبردار نیست و آن دیگر با شما هست یعنى اینطور نیست که اگر زمان به او بگذرد مثلاً تغییر پیدا کند.
بله، ممکن است شما بعداً باز روى آن فکر کنید و باز مطلب را پختهتر کنید ولى صحبت در آن فعلیتى است که الآن دارد. آن فعلیتى که الآن پیدا مىکنید در آن معنایى را که بهدست آوردید دیگر ثابت است و آن دیگر نه به قبل مربوط است و نه به بعد، بله! مقدماتش به قبل ارتباط دارد تااینکه شما به اینجا برسید ولى وقتى که رسیدید دیگر از زمان بیرون آمدید و فاصله گرفتید و حالا که فاصله گرفتید براى شما یک حقیقت ثابت شد و آن وجدانى را که در حقیقت ثابتتان دارید، اگر این چشم باز بشود، آن را وجدان بدون این مقدمات مىکنید یعنى بدون اینکه شما زمانى را بخواهید براى رسیدن این مطلب طى کنید، بدون اینکه مجبور باشید از کسى یک ساعت حرف بشنوید، بدون اینکه مجبور باشید چشمهایتان را باز کنید و گوشهایتان را باز کنید تا بفهمید آقا چه دارد مىگوید، بدون این چیزها همان حقیقت علمیه بهواسطۀ آن چشمِ باطن صورت فعلیت پیدا مىکند و وقتى صورت فعلیت پیدا کرد دیگر شما چه حال انتظارى دارید؟ انتظار ندارید؛ انتظار اینکه آیا انجام بشود ندارید. بله، از اینکه مىدانید این قضیه در باطن هست، در زمان چشمتان را باز مىکنید میبینید که هنوز ساعت پنج دقیقه به نُه نشده، اوضاع را که مىبینید مىآیید بین این واقعیتى که احساس کردید...
