
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
تحلیل اصالت وجود و نفی ماده مشترک در تکوین اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد دیدگاه مشهور در حکمت مشاء پیرامون کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تبیین مبانی دقیقتری در باب تشخص و اصالت وجود میپردازند. بحث با بررسی جایگاه جنس و فصل در ذاتیات اشیاء آغاز شده و با عبور از تحلیلهای ذهنی، به سوی حقیقتِ تطوریِ وجود سوق مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی ارتباط میان صورتهای علمیه در ذات پروردگار و تحقق خارجی آنها در ظرف زمان را تشریح کرده و تفاوت میان علمِ حصولیِ زمانی و شهودِ وجدانیِ مجرد را تبیین میکنند. در نهایت، با نفی وجودِ مادهی مشترک و تأکید بر اختصاصِ وجودیِ هر شیء، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هر موجودی دارای حقیقتِ شخصیهی مختص به خود است و جنس و فصل، تنها اعتباراتی ذهنی برای تحلیلِ عقلانی هستند، نه ذاتیاتِ خارجی.
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
7امام علیهالسّلام اصل الوجود و ظهور الوجود
حالا آن واقعیتى که احساس کردید جرقهای بود، مکاشفه بود، جرقه در امام علیهالسّلام همیشگى است، اصلاً جرقّه نیست بلکه او خودش اصل الوجود است یعنى خودش ظهور الوجود است؛ اصل الوجود بارى تعالىٰ است و ظهور وجود همان ولایت امام است. در امام علیهالسّلام جرقّه معنا ندارد جنبۀ ارتباطى و اتصالى ازلاً و ابداً مستمر است ولى در ما جرقّه هست.
گهی بر طارَمِ اعلیٰ نشینیم *** گهی بر پشتِ پایِ خود نبینیم1 خب ما اینطوری هستیم یکدفعه مىبینى یک حال پیدا مىشود و انسان یک واقعیت خارجى را مىبیند.
مثل اینکه خدمت رفقا گفتم که نشسته بودیم خدا مرحوم حاج هادى ابهرى را بیامرزد او هم بود سنّ ما شانزده سال و نیم نزدیک هفده سال بود، روز نیمۀ شعبان هم بود اتفاقاً او هم داشت در خانه چپق مىکشید و یکدفعه خندهاى کرد! گفتیم: هان حاجى چه شده است؟! نگفت. بعد اصرار کردیم، گفت: من دیدم امسال شما و برادرت و پدرت دارید دور کعبه طواف مىکنید. خب اینکه قبلاً ندید.
اتفاقاً آن سال هم ما مکه رفتیم. یک آدم شانزده سال و نیم و هفدهساله آنهم در زمان شاه که از بیستسالگی براى مکه اجازه مىدادند و بیست سال زودتر ممنوع بود و خب این بهحسب مقدمات یک امر غیرعادی و تقریباً غیرممکن مىنمود. ما اصلاً به او خندیدیم اصلاً هم [قبول] نکردیم. او هم گفت: حالا بخندید. این قضیه گذشت و گذشت و دیگر بالأخره یکدفعه دیدیم دارد یک مسائلى انجام میشود و از اواخر ماه رمضان دیگر بنده خدایى آمد و مرحوم آقا را دعوت کرد و گفت که این دو [نفر] را هم بگیر و ... خلاصه خیلى فراز و نشیب پیدا کرد خیلى فراز و نشیبهای عجیب و غریب پیدا کرد تااینکه بالأخره همانطورىکه ایشان فرموده بود ما خود را در آنجا یافتیم.
خب، این قبلاً که نبود بلکه آنموقع یکدفعه پیدا شد. یکدفعه یک جرقّهاى مىخورد و یک حقیقتى براى انسان منکشف مىشود. این حقیقتى که الآن براى او منکشف شد آیا این حقیقت را لمس کرد یا نه؟ مىدانید مىخواهم چه بگویم؟! لمس کرد، نهاینکه فقط یک صورتى دید مثل یک سرى چیزهایى که ما بهحسب عادى مىگوییم، یک شکلى و... نه، لمس کرد و گفت: شما را دیدم که دارید طواف مىکنید یعنى وجود شما را احساس کردم، این وجود را احساس کردم. چه وقت انسان این وجود را احساس مىکند؟! وقتی که خودش هم آنجا هست و دارد خودش هم طواف مىکند. خودش هم آنجاست و دارد آن واقعه را مىبیند. مثل اینکه ما الآن حقیقت فعلیۀ این جلسه را داریم لمس مىکنیم بنده الآن دارم رفقا را در اینجا مىبینیم و شما هم دارید همه را مىبینید، این واقعیت است که داریم لمس مىکنیم و احساس مىکنیم و قابل انکار هم نیست. نمىتوانیم انکار کنیم. این واقعیتى که قابل لمس است چهار ماه قبل ـ شعبان و رمضان و شوال و ذیالقعده ـ دید ولى چهار ماه قبل در آنجا نیست بلکه یک ثانیه است اما براى ما چهار ماه و چهل سال و چهل میلیون سال است ولی برای او همه یک ثانیه است. او حقیقت را لمس کرد.
- . گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان، حکایت ۱۰.
