
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
تحلیل اصالت وجود و نفی ماده مشترک در تکوین اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد دیدگاه مشهور در حکمت مشاء پیرامون کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تبیین مبانی دقیقتری در باب تشخص و اصالت وجود میپردازند. بحث با بررسی جایگاه جنس و فصل در ذاتیات اشیاء آغاز شده و با عبور از تحلیلهای ذهنی، به سوی حقیقتِ تطوریِ وجود سوق مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی ارتباط میان صورتهای علمیه در ذات پروردگار و تحقق خارجی آنها در ظرف زمان را تشریح کرده و تفاوت میان علمِ حصولیِ زمانی و شهودِ وجدانیِ مجرد را تبیین میکنند. در نهایت، با نفی وجودِ مادهی مشترک و تأکید بر اختصاصِ وجودیِ هر شیء، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هر موجودی دارای حقیقتِ شخصیهی مختص به خود است و جنس و فصل، تنها اعتباراتی ذهنی برای تحلیلِ عقلانی هستند، نه ذاتیاتِ خارجی.
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
1درس ششصد و هشتاد و سوم
کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت بنابر حکمت مشاء (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
مرحوم آخوند در بحث کیفیت استحصال جنس از ماده و فصل از صورت صحبت را بر همان مبناى قوم به اینجا رساندند که جنس بهخاطر آن جنبۀ ابهامى که دارد باید از ماده اخذ بشود و نمىشود که از صورت اخذ بشود چون صورت جنبۀ تحصّل شیء است و تحصّل شیء جنبۀ ابهام ندارد. بنابراین اگر قرار باشد او هم جنبۀ ابهام داشته باشد پس شیء دیگر متعین نیست و در خارج متشخص نیست. این وسط یکى باید عهدهدار تشخّص باشد، ماده که جنبۀ مشترک است پس در اینجا اگر خود صورت هم یک جنبۀ مشترک بین اشیاء متعدده باشد پس جنبۀ متعیّنه چه خواهد بود؟ آن جنبۀ متعیّنه عبارت از همان جنبۀ صورتیت شیء است که صورتیت شیء آن حیثیتى است که به آن شیء تشخّص مىدهد و وقتى که آن صورت در خارج تحقق پیدا مىکند شما مىتوانید به او اشاره کنید شما مىتوانید به او نگاه کنید، مىتوانید او را لمس و احساس کنید و تا قبل از این قابل احساس نیست. این حقیقتى که قابل احساس است در صورتى است که صورت مشخّصه داشته باشد. بنابراین ما نمىتوانیم جنسیت را از صورت مشخّصه انتزاع کنیم یعنى صورت مشخّصه صورتى است که انحصار به یک شیء خاص دارد و حتى به بغلدستى خودش قابل سرایت نیست؛ برای خود او و هویت خارجى اوست. این کلامى است که مرحوم آخوند در تقریر این مطالب رایج در باب کلیات خمس و ذاتى باب ایساغوجى در آنجا مىفرمایند و جنس و فصل را ذاتى مىگیرد و نوع را ذاتى مىگیرد و عرض خاص و عام هم جزو ذاتیات باب ایساغوجى هستند.
بر این مبنا مطلب تمام و درست است؛ یک جنسى داریم که ذاتى شیء است که مابهالاِشتراک اوست و یک حقیقتى است که ما او را احساس مىکنیم مثلاً وقتى شما اطلاع ناقصى از یک شیء داشته باشید، وقتى وارد اتاق بشوید، از حرکت یک شیء احساس مىکنید که آنچه در اتاق هست باید متحرک باشد، جامد نباید باشد، باید حیوان باشد ولى هنوز نمىدانیم چیست و هنوز چشمتان را باز نکردید، فحص نکردید، لمس نکردید و نمىدانید اما همینقدر از آن تموّجى که در اطراف خودتان پیدا مىشود احساس مىکنید که جنبندهاى باید در اینجا باشد چون شیء جامد که حرکت ندارد پس این باید یک جنبنده باشد، فوراً در ذهن شما یک مابهالاِشتراکى مىآید؛ مابهالاِشتراکى که بین همۀ حیوانات وجود دارد. حالا شاید این جنبنده هرّهاى باشد یا انسان باشد یا غنم باشد، بالأخره از این نقطهنظر این مابهالاِشتراک را احساس مىکنید و این مابهالاِشتراک جنس بعید مىشود بعد وقتى که آمدید و یک مقدارى به او نزدیک شدید و دست زدید و متوجه شدید که این از جنس انسان است باز آن انسان بودنش را شما در اینجا بهعنوان یک شیء مشترک احساس مىکنید که بین همۀ انسانها هست ولى دیگر از نقطهنظر صنف و خصوصیاتش نمىتوانید ادراک بکنید تااینکه بالأخره به یک جهت متمایز مىرسید که آن جنبۀ متمایز دیگر با بقیه تفاوت دارد و منحصر مىشود و آن اینکه چشمتان را باز مىکنید و خود او را مىبینید اصلاً که این مثلاً زید بن أرقم است یا مثلاً از دست زدن به او بهنحوى براى شما رفع ابهام مىشود که شخص بهطورکلی مشخص مىشود.
