
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
تفاوت ادراک مفهومی و شهود قلبی در شناخت هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ادراک عقلی و شهودی در شناخت حقیقت وجود میپردازند. بحث با بررسی مسئله جنس و فصل در فلسفه مشاء و چگونگی انتزاع مفاهیم از واقعیتهای خارجی آغاز میشود. استاد با نقد محدودیتهای ذهن در احاطه به کُنه هستی، توضیح میدهند که ذهن انسان همواره با مفاهیم و ماهیات سر و کار دارد و از درک حقیقتِ بساطتِ وجود عاجز است. در ادامه، با اشاره به لزوم انکشاف و شهود برای شناخت امر سیال و حقیقتِ هستی، به ضرورتِ تواضع علمی و سیره بزرگان در اعتراف به مراتبِ معرفتی اشاره شده است. این جلسه در نهایت بر این نکته تأکید دارد که فلسفه و حکمت، ابزاری برای فهمِ عمیقترِ کلام اهلبیت علیهمالسلام است و شناخت حقیقی، جز با اتصال به منبع وحی و عبور از مرزهای ذهنی و انانیت حاصل نمیشود.
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
13علىٰکلّحال این مسئلۀ وجود، یک مسئلهاى است که به قول حاجى: و کُنهُهُ فى غایةِ الخفاء؛ اصلاً قابل ادراک نیست. اینکه ایشان فرمودند: فى غایةِ الخفاء شاید منظور ایشان این است که با این عقلها قابل فهم نیست ولى با شهود قابل فهم است که آن رفع امتناع را به این وسیله خواستند بکنند که با شهود فقط در یک حقیقتى که انسان در آن حقیقتش متصل بشود این را مىفهمد. البته بعضیها که هنوز هم به آن مراتب نتوانستند دسترسى پیدا بکنند ولکن بعضى از آن مسائل بهصورت مکاشفات روحانیه و معنویه ـ نه صوریه ـ براى آنها حاصل شده است آنها هم مطالبى مىگویند که احساس مىشود که آن حقیقت ادراک مىشود.
مثلاً در این اتحادى که بین صور در آن عالم مشاهده مىشد براى آنها که چطور همۀ افراد با وجود اختلافشان یک حلقۀ ربطیه داشتند که از یک حقیقت واحده حکایت مىکردند، وقتى که توضیحاتى داده مىشد انسان مىفهمید که آنها تا حدودى مثل اینکه به این مسئله و به این واقعه و به این قضیه نزدیک شدند که چطور انسان مىتواند [برسد و ادراک کند] و جالب اینکه بعضى از آنها به آن نحو مسئله را بیان مىکردند و بعضى از آنها وقتى که به انسان توضیح مىدهند مىگویند که هنوز هم ما آن حالت ادراک را با خودمان داریم. وقتى که انسان از آن حالت متنبه مىشود و به حالت شهادت تبدل پیدا مىکند بسیارى از آن مطالب از ذهن مىرود و بهواسطۀ تبدل نفس از یک نشئه به نشئه دیگر ذهول پیدا مىشود ولکن آنها مىگفتند که نه، ما هنوز این حالت را داریم و ما الآن همان جهت اتحاد حقیقى و هویتى اشیاء را با اختلاف ماهوى احساس مىکنیم. حتى وقتى که مشاهده مىکنیم آن قانون را الآن مىتوانیم در اینجا اجرا کنیم؛ همان قانونى که در آنجا در آن نشئه براى ما روشن شد را مىتوانیم در این عالم شهادت هم اجرا کنیم. آنوقت مسئله کمکم در اینجا خیلى دقیق مىشود.
