
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
تفاوت ادراک مفهومی و شهود قلبی در شناخت هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ادراک عقلی و شهودی در شناخت حقیقت وجود میپردازند. بحث با بررسی مسئله جنس و فصل در فلسفه مشاء و چگونگی انتزاع مفاهیم از واقعیتهای خارجی آغاز میشود. استاد با نقد محدودیتهای ذهن در احاطه به کُنه هستی، توضیح میدهند که ذهن انسان همواره با مفاهیم و ماهیات سر و کار دارد و از درک حقیقتِ بساطتِ وجود عاجز است. در ادامه، با اشاره به لزوم انکشاف و شهود برای شناخت امر سیال و حقیقتِ هستی، به ضرورتِ تواضع علمی و سیره بزرگان در اعتراف به مراتبِ معرفتی اشاره شده است. این جلسه در نهایت بر این نکته تأکید دارد که فلسفه و حکمت، ابزاری برای فهمِ عمیقترِ کلام اهلبیت علیهمالسلام است و شناخت حقیقی، جز با اتصال به منبع وحی و عبور از مرزهای ذهنی و انانیت حاصل نمیشود.
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
4آن چیزى که ما برحسب متفاهم عرفى استنباط مىکنیم یک مسئلۀ استمرارى به گذشته است، حرکت به گذشته است نه به آینده، آینده را خبر نداریم که فردا بر سر این فرش چه خواهد آمد، او را اطلاع نداریم ولى نسبت به گذشته که تا اینجا رسیده بالأخره مىتوانیم بهدست بیاوریم حالا براساس علوم تجربى یک مقدارى درست و یک مقدارى هم کشک بالأخره یک چیزى براى خودمان تصور مىکنیم و مىگوییم که این یک قضیۀ دامنهدارى بود و مستمر استصحاباً کار به اینجا کشیده شد و مطلب به اینجا رسیده است که آن مادهاى که در طول این مدت زمان پیوسته در بستر تاریخ همینطور از صورتى بهصورت دیگر در حال تغییر بوده آن ماده چه بود؟! (12 الآن فکرش را بکنید آیا مىتوانید دست بزنید و بگویید که به خصوص این بوده است؟! اصلاً نمىتوانید.
بله، مىتوانید بگویید که یک چیزى هست؛ یک چیزى این وسط هست که آن دارد مدام صورت به خود مىگیرد ولى آن چیست؟! بروید نشان بدهید و بگذارید کف دستتان تا بنده با همین دوتا چشمم زیر عینک خودم این را قشنگ ببینم و مشاهده کنم که این همانى است که خلاصه در بستر زمان و تاریخ به صور مختلفى درآمده و از نقطهنظر فعل و انفعالات شیمیایى توانسته صور مختلفى را به خود بگیرد. همانطورىکه فرض کنید در تغییر و تحولات شیمیایى در بدن و کبد شما مشاهده مىکنید که خیلى از اشیاء تبدیل به شیء دیگرى خواهند شد. این غذایى که شما مىخورید چهبسا از اول قند نیست بلکه نشاسته و امثالذلک است و وقتى که در کبد مىرود تبدیل به قند مىشود و وقتى که تبدیل به قند شد با این انسولین و اینها که ترکیب مىشود تبدیل به چربى مىشود، چون آن مقدارى که بدن بهعنوان سوخت مىگیرد را میگیرد و بقیه را چربى مىکند حالا اگر نتوانست در کبد مىفرستد و کبد که پر شد مىرود در جاهاى مختلف بدن ذخیره مىشود. از اول چربى نبود یعنى شما چربى نخوردید بلکه بهعنوان مثال نشاسته خوردید قند خوردید ولى مىبینید در بدن با تحولات شیمیایى تغییر پیدا مىکند و از یک امر دیگرى متحول به یک امر دیگر مىشود بعد دوباره در این تغییرات شیمیایى برمىگردد همین چربى دوباره تبدیل به قند مىشود و سوخت مىشود و دوباره اگر همین در تحت شرایط خاصى قرار بگیرد خودش تبدیل به این قضیه خواهد شد. آنچه که در این سلسله مدام تغییر پیدا مىکند و از اینطرف برمىگردد به آنطرف برمىگردد چیست؟ آن اسمش چه مادهاى است؟ شما چه اسمى مىتوانید برایش بگذارید؟ نه مىتوانید اسمش را قند بگذارید نه مىتوانید اسمش را سلولز بگذارید نه مىتوانید نشاسته بگذارید نه مىتوانید اسمش را کربنیت بگذارید، نه سدیم بگذارید، هیچى نمىتوانید بگذارید، این چیزهایى که الآن هست تمام اینها صورت دارد و شما دست به هر چیزى بگذارید صورت دارد. صورت هم یعنى جهت تشخّص و تعیّن، اگر نداشته باشد شما نمىتوانید در کتاب بنویسید؛ شما نمىتوانید در کتاب بنویسید: یک چیز مبهمی، ما هزارتا چیز مبهم داریم. باید بنویسید که این چه مادهاى از مواد است همینکه مىنویسید: این ماده است یعنى این صورت دارد، یعنى این تشخّص دارد و ما مىتوانیم در لابراتوار نشان بدهیم که این الآن یک همچنین خصوصیتى دارد ولى درعینحال عقل شما هم نمىتواند بپذیرد که الآن شما دارید روی یک امر معدومى بحث مىکنید، آن را هم شما نمىتوانید بپذیرید. یک امر موجود بالفعل را دارید روى آن بحث مىکنید که این در حال تغییر و تحول است و درست هم است. همان آن هم برمىگردد و از خارج نمىآید یعنى اگر یک نفر امروز صبح غذا بخورد دیگر هم تا ظهر نخورد این فعل و انفعالات همینطور در او پیدا مىشود، نان خورده کره خورده پنیر خورده گردو خورده چایى خورده فلان خورده مدام شما مىبینید این فعل و انفعالات در او پیدا مىشود تا غذا مىخورد یکدفعه قندش بالا مىرود، چرا؟ چون یکدفعه یک هجمه قند نسبت به این پیدا مىشود و این بدن براى اینکه این را بگیرد و برساند، انسولین را شدید تزریق مىکند لذا در آزمایشگاه یکدفعه شما مىبینید قند بالا رفت و قبل از اینکه شخص غذا بخورد میزان قند پایین است و در یک حد نرمالى است لذا براى اینکه تشخیص بدهند این بیمارى دارد یا ندارد مىگویند: یک آزمایش قبل از فلان و یک آزمایش بعد از فلان، تااینکه مشخص بشود میزانى که بدن این مىتواند سوخت کند و میزانى که نمىتواند از عهدۀ آن بربیاید و نگه مىدارد چهقدر است و بالانسش را بفهمند!
