
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
تفاوت ادراک مفهومی و شهود قلبی در شناخت هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ادراک عقلی و شهودی در شناخت حقیقت وجود میپردازند. بحث با بررسی مسئله جنس و فصل در فلسفه مشاء و چگونگی انتزاع مفاهیم از واقعیتهای خارجی آغاز میشود. استاد با نقد محدودیتهای ذهن در احاطه به کُنه هستی، توضیح میدهند که ذهن انسان همواره با مفاهیم و ماهیات سر و کار دارد و از درک حقیقتِ بساطتِ وجود عاجز است. در ادامه، با اشاره به لزوم انکشاف و شهود برای شناخت امر سیال و حقیقتِ هستی، به ضرورتِ تواضع علمی و سیره بزرگان در اعتراف به مراتبِ معرفتی اشاره شده است. این جلسه در نهایت بر این نکته تأکید دارد که فلسفه و حکمت، ابزاری برای فهمِ عمیقترِ کلام اهلبیت علیهمالسلام است و شناخت حقیقی، جز با اتصال به منبع وحی و عبور از مرزهای ذهنی و انانیت حاصل نمیشود.
حقیقت وجود و مراتب ادراک آن
5اینها همه برای چیست؟ یک چیزى این وسط هست، آنچه که این وسط هست اسمش چیست؟ ما اسم او را چه بگذاریم؟ نمىدانیم. این نمىدانیم نه به معناى نبودن و عدم است، به معناى ندانستن است. چه وقت ما به این نقطه و به این مسئله مىرسیم؟
لزوم انکشاف و کشف برای شناخت حقیقت امر سیال
عجز علوم مادی نسبت به شناخت حقیقت امر سیال
اینجاست که دیگر مسائل و علوم مادى نمىتواند انسان را به آن مسئله برساند بلکه اینجا باید یک انکشاف و کشفى باشد، اینجا باید یک حالت شهودى باشد تا انسان حقیقت آن امر سیال که دارد در بستر زمان و بستر شرایط مختلف همینطور پیش مىآید و در هر زمینهاى این بت عیّار بهصورت دیگرى خواهد آمد آن بت عیّار را مشاهده بکند که آن چه واقعیتى دارد! حتى اگر نتواند برایش اسم بگذارد، بالأخره لغت هم نمىتواند نسبت به این مسئله بگوید چون لغت همیشه با مشهودات طرف است و واضع به چیز غیر مشهود نمىتواند وضع لغت بکند، چیزى را که نمىداند، نمىتواند وضع کند! واضع به خوابش هم نمىبیند چیزهایى که ما امروز داریم روز سهشنبه مىگوییم به عمرش این چیزها را واضع اصلاً تصور نمىکرد که یک روزى یک آقایى بلند شود بیاید بگوید: غیر از این چیزهایى که تو در المنجد و لغتنامه دهخدا و اینها نوشتهاى یک چیزهاى دیگر هم داریم که واقعیت دارد ولیکن جنابعالى نتوانستید به این برسید؛ نتوانستید با اینهمه کنفرانس و سمینارتان و مجمعتان به این جهت خارجى برسید، بله! باز همان قدیمیها یک چیزهایى سرشان مىشد الآن یک لغتهایى درمىآوردند فقط آدم باید همینطورى دست را درِ گوشش بگذارد و نگاه کند که این واژه را از کجا درمىآورد؟!
بله، این مفهوم قابل براى ادراک حسى نیست بلکه براى ادراک عقلى بهعنوان مبهم است حالا این مبهم فعلیت دارد؛ گرچه مبهم است ولى انسان مىداند هست و بهعنوان اینکه هست، ادراک مىکند.
