اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء

تحلیل جایگاه ماده و صورت در تحقق حقایق اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء می‌پردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز می‌شود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل می‌داند. در ادامه، با نقد این نگاه ساده‌انگارانه، بر این نکته تأکید می‌شود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم می‌گردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظه‌به‌لحظه آن را ایجاد می‌کند. در نهایت، با نقدی بر نگاه‌های اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلت‌زدایی از امور اعتباری تأکید می‌شود.

کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء

12
  • ثُم ذَكَروا أنّ الجنسَ فی المركباتِ الخارجیةِ متحدٌ مع المادةِ و الفصلَ مع الصورةِ فیَلزَمُ مِن هذین الحُكمَین عدمُ كونِ فصولِ الجواهر جواهرَ بِمعنى كونِها مندرجةً تحتَ معنَى الجواهر اندراجِ الأنواع تحتَ جنسِها بل كاندراجِ الملزومات تحتَ لازمِها الذی لا یَدخُلُ فی ماهیتِها.

  • «جنس در مرکبات خارجیه با ماده متحد است و فصل هم با صورت متحد است و ترکیب نیستند. فصول جواهر دیگر دراین‌صورت، جواهر نمى‌توانند باشند به این معنا که در تحت معناى جوهر باشند. همان‌طورى‌که انواع در تحت جنس خودشان هستند. [بلکه مثل] ملزومات در تحت لازمشان، چون هیچ‌کدام اینها ارتباطى به بقیه ندارند»؛ نه ماده ارتباط به صورت دارد و نه صورت ارتباط به ماده دارد. پس اینها در تحت لازم خودشان هستند.

  • یَلزِمُ مِن هذا عدمُ كونِ الصورِ الجسمیةِ و غیرِها جوهراً بِالمعنَى المذكور فیه و إن صَدَقَ علیها معناه صِدقاً عرضیاً.1

  • «لازمۀ این مطلب این است که صُوَر جسمیه و غیر آن جسمیۀ جوهر به معناى مذکور نیست اگرچه این معناى عرضى بر آنها صدق مى‌کند».

  • تلمیذ:؟؟؟

  • استاد: آن حقیقت ذاتیه؟

  • تلمیذ: در مرتبۀ ذات!‌

  • استاد: در مرتبۀ ذات که معنا ندارد آنکه کفر است. در مرتبۀ ذات فقط ذات معنا دارد. این در مرتبۀ علیت است؛ علیت همیشه با ذات هست و هیچ‌وقت جداى از ذات‌ نیست. این مطالبى که مى‌گویند: فیض و فیّاض و این حرف‌ها، همه مطالب متکلمین و اینهاست. نه، آن حیثیت عِلّى در مرتبۀ تجرد ذات که در آنجا اصلاً زمان و مکان معنا ندارد و تقدم و تأخر معنا ندارد، آیا در آن مرتبه شما مى‌توانید یک مرتبه ذات را جداى از حیثیت علّى فرض کنید؟! امکانش نیست. بنابراین تا وقتى که ذات بود حیثیت فاعلى و علِّى را داشت. اینکه مى‌گوییم: :از کِىْ و چه وقت» غلط است چون ذات که کِى ندارد!

  • تلمیذ: حیثیت داشتن با مطلبی که شما فرمودید که ما هم ازلى هستیم تفاوت مى‌کند؟

  • استاد: ازلى به ازلیتِ علت، نه ازلیت استقلالى. آیا مى‌شود گفت: سایه ازلى است یا نه؟ آیا شما مى‌توانید بین سایه و چراغ انفکاک قائل شوید و بگویید: این چراغ یک مدتى روشن است خب حالا یک سایه‌اى براى خودمان درست مى‌کنیم نه! بخواهى‌نخواهى همراه با چراغ سایه هست ولى کدام، علت دیگرى است؟! این را شما در آن ذات تصور کنید.

    1. همان، ص 40.