
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
تحلیل جایگاه ماده و صورت در تحقق حقایق اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل میداند. در ادامه، با نقد این نگاه سادهانگارانه، بر این نکته تأکید میشود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم میگردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق میپردازند و نشان میدهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظهبهلحظه آن را ایجاد میکند. در نهایت، با نقدی بر نگاههای اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلتزدایی از امور اعتباری تأکید میشود.
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
1درس ششصد و هشتاد و پنجم
کیفیت أخذ جنس از ماده و فصل از صورت بنابر حکمت مشاء (5)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
صحبت در کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت بنابر مسلک باب ایساغوجى و کلیات خمس بود و مشربى که مرحوم آخوند بر آن مشرب مَشى کردند ماده بهعنوان اینکه اصالت در ابهام خود دارد جنبۀ فعلیت دارد و لذا ما مىتوانیم جنس را از ماده اخذ کنیم و بهعنوان یک مابهالاِشتراک به همۀ انواع تعمیم بدهیم و همینطور صورت از آنجایى که جنبۀ امتیاز و تعیّن و تشخّص دارد و در این تعیّن و تشخّص فعلیت دارد ما فصل را باید از صورت انتزاع کنیم.
این مطلب و مسلکى بود که تابهحال فلسفۀ مشاء و همینطور مرحوم آخوند و غیره که امثال بوعلى و اینها باشند به این مسئله مىرسیدند گرچه مرحوم بوعلى در اینجا مطلبى دارد، البته ایشان به این مسئلهاى که مرحوم آخوند در اینجا اشاره مىکنند نرسیده است ولى باز یکقدرى مطلب را از سادگى خودش بیرون مىآورد و میگوید: اینقدر هم ساده فکر نکنید که فصل را بخواهید از صورت بگیرید و تصور کنید که مابهالاِمتیاز برایتان مشخص شده است و آن حقیقة الشیء براى شما منکشف شده است. ظاهراً او هم همین را مىخواهد بگوید منتها مطلب در یک ابهام باقى مانده و با این ابهام، ایشان رد مىشوند در اینکه حقایق اشیاء را فقط خداى متعال که ﴿عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَة﴾1 هست میتواند آن مسئله را بفهمد و ادراک کند و معرفت به کُنه ذات اشیاء داشته باشد و دیگران فقط صُور ظاهر میبینند و یک اعراض و لوازمی مىبینید منتها بر اجتماع آن اعراض حکم فصلیت شیء میکنند و خیال مىکنند که حقیقت شیء همان است؛ همینکه به یک غنم نگاه مىکند و سر او را به آن شکل مىبیند و پوست او را به آن قِسم مىبیند و کیفیت صوت او را به آن شکل مشاهده مىکند و خصوصیاتى را که از نقطهنظر مسائل و خواص خود لحم و ویتامینهایى که دارد و کیفیت مزهاى که دارد و ذوق و امثالذلک رویهمرفته براى او یک صورت متعیّن و متشخّص پیدا مىشود که اسم او را غنم مىگذارد. درحالىکه مطلب اینطور نیست. یک جنبۀ ظاهر و یک اعراضى را در اینجا مشاهده کردید که اگر ذوق است به کیفیات مىرود، اگر کم است به مقولۀ مقادیر مىرود، اگر کیفیت رأس و پا و اینهاست به مقولۀ وضع و امثالذلک مىرود و همه به اعراض برمىگردند و هیچکدام از اینها نمىتواند که مشخِّص خود شیء باشد.
- . سوره توبه (9) آیه 94. الله شناسى، ج 3، ص 107:
«آن است خداوند داناى پنهان و آشكار.»
- . سوره توبه (9) آیه 94. الله شناسى، ج 3، ص 107:
