
حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه
تبیین جایگاه ماده و صورت در نظام هستی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در فلسفه اسلامی میپردازند. بحث با نقد دیدگاه متکلمین درباره استمرار فیض آغاز شده و با بررسی رابطه ماده و صورت در تحلیل عقلی ادامه مییابد. محور اصلی سخن، نفی حیثیت انقطاعیه بین وجود مفاض و صورتهای گوناگون است؛ بدین معنا که عالم هستی یک حقیقت واحد و متصل است که بقای آن به استمرار اراده الهی وابسته است. استاد با نقد رویکردهای انحرافی مانند جنگیری، بر لزوم تکیه بر ولایت اهلبیت علیهمالسلام و درک صحیح از اسماء الهی تأکید میکنند. در نهایت، با تفکیک دو حیثیت وجودی نفس انسانی، یعنی وجود فینفسه و وجود لغیره، این نتیجه حاصل میشود که تمام تغییرات و تحولات عالم، ظهوراتِ اراده واحده الهی است که در مراتب مختلف به صورتهای گوناگون تجلی مییابد.
حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه
11تازه این مسئله که مرحوم آخوند مىخواهند بفرمایند این مسئله را یک مقدارى ما دقیقتر مىکنیم. ایشان مىخواهند بفرمایند که شما صحبتتان در بدن است و مىگویید: همان طور که گاهى اوقات بدن ازبین مىرود و نفس ناطقه باقى است پس معلوم است نفس ناطقه خودش جوهرٌ من الجواهر! ما مىگوییم: شما در مورد بدن مثالى چطور این مسئله را مىگویید؟! آیا بدن مثالى همان نفس ناطقه است یا باز این بدن مثالى یک عرضى از اعراضى است که بر این نفس ناطقه عارض شده است؟ تابهحال در این دنیا بدن مثالى بود الآن در آنجا همین نفس ناطقه مدیر و مدبّر بدن مثالى است پس معلوم مىشود که مىشود آن بدن مثالى را هم جداى از نفس ناطقه فرض کرد و نفس ناطقه را کونُها ذاتاً فى نفسها تصور کرد.
باز از آنجا هم مطلب بالاتر مىرود و همینطور که درنظر رفقا هست و عرض شد این نفس ناطقه به مرتبهاى مىرسد که به آن مرتبه مىگویند: عین ثابت، در آن مرتبه که عین ثابت هست همان جایى است که آن وجود بحت و بسیط و بالصرافه آن تعیّن اول را پیدا مىکند و آن تعیّن اول، او را از سایر تعینات جدا مىکند یعنى وقتى که همین نفس ناطقه که استقلال ذاتى دارد و اینها وجود فینفسه و لنفسه دارند منتها بغیره، همین نفس ناطقه شما مىبینید که در آن مبدأ اعلى بهصورت عین ثابت بدون اینکه بهطورکلی حتى بدن مثالى هم داشته باشد و حتى صورت غیر مثالى [هم داشته باشد هست] چون ما از مثال بالاتر باز صورت داریم، صورتى داریم که آن صورت داخل در بدن مثالى نیست این بدن مثالى گوش دارد همانطورىکه بدن مادى گوش دارد، چشم، بینى، دست، دهان و مو دارد. شما افرادى که در خواب مىبینید به شکل همان که در دنیا هستند مىبینید. چشمشان از اینجا روى پیشانى نرفت! نه، همان است که در دنیا بود؛ چشمشان در دنیا اینجا بود الآن هم اینجاست و قیافهاش هم الآن همان است. در آنجا در بدن مثالى تغییری پیدا نشده است همان بدن مثالى سر جایش هست و آن شکل و شمایل هم سر جایش هست ولى ما یک صورى داریم که آن صور حتى از بدنِ مثالى هم اَرق و اَدق است و او حقیقتى است که در آن حقیقت، بدن مثالى دیگر به این شکل نیست؛ در آنجا زن و مردى به این کیفیت نیستند آن مرتبهاى است که انسان از این صورت بالاتر مىرود و در آنجا حقیقت انفعالیه و حقیقت فعلیه وجود دارد و در حقیقت فعلیه صورت تذکیر هست و در حقیقت انفعالیه صورت تأنیث هست ولکن آن صورت تأنیث، نه به این صورتى است که مشاهده مىکنید بلکه به شکل دیگرى است و صورت مذکریت، نه به این شکلى است که شما مشاهده مىکنید بلکه به شکل دیگرى است و حیثیت فاعلیه و حیثیت انفعالیه را احساس مىکنید. از آنجا که بالاتر بروید دیگر تذکیر و تأنیث برداشته مىشود و دیگر در آنجا نه زن وجود دارد و نه مرد! در آنجا همان حقیقت ربطیهاى است که در اینجا مرحوم آخوند به این حقیقتى که فى نفسها است به این مسئله اشاره دارد. البته این مطالب در اینجا نیست آنچه که در اینجا هست چیز دیگرى است که ما مىخوانیم تا بعد به آنجا برسیم.
