
حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه
تبیین جایگاه ماده و صورت در نظام هستی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در فلسفه اسلامی میپردازند. بحث با نقد دیدگاه متکلمین درباره استمرار فیض آغاز شده و با بررسی رابطه ماده و صورت در تحلیل عقلی ادامه مییابد. محور اصلی سخن، نفی حیثیت انقطاعیه بین وجود مفاض و صورتهای گوناگون است؛ بدین معنا که عالم هستی یک حقیقت واحد و متصل است که بقای آن به استمرار اراده الهی وابسته است. استاد با نقد رویکردهای انحرافی مانند جنگیری، بر لزوم تکیه بر ولایت اهلبیت علیهمالسلام و درک صحیح از اسماء الهی تأکید میکنند. در نهایت، با تفکیک دو حیثیت وجودی نفس انسانی، یعنی وجود فینفسه و وجود لغیره، این نتیجه حاصل میشود که تمام تغییرات و تحولات عالم، ظهوراتِ اراده واحده الهی است که در مراتب مختلف به صورتهای گوناگون تجلی مییابد.
حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه
13نفس انسان دارای دو حیثیت
اینهم همینطور است؛ این وجودِ این نفسِ مفلسِ بیچارۀ ما دو حیثیت دارد و خدا برای او دو قدرت قرار داده است. فقط شما نیستید که مىروید دهتا پُست را قبول مىکنید و همه را هم بهنحو اکمل و احسن و اصلح انجام میدهید! ما هم به این نفس شما دو حیثیت مىدهیم:
اول حیثیت ذاتى که خودش فىحدّنفسه استقلال دارد و ذاتاً فىحدّنفسه ارتباطى به شىء دیگر ندارد و روى پاى خودش ایستاده است. داراى خصوصیات است حقیقت بسیط و مجرده است و داراى آثار خاص است.
دوم همین جنابى که داراى خصوصیات است ما مىآییم و دربند این دنیا حبسش مىکنیم. یک مادهاى را مىآوریم و مىگوییم: شما فعلاً روى این ماده که بدن هست سوار شو! یک مدتى تدبیر و ادارۀ او را بهعهده بگیر! از دوران طفولیت، آمدن بالا، شباب، جوانى، هِرَم و اینها، بعد هم تشریفت را ببر! اینهم براى وجود لغیره که وجودُه فی نفسه عینُ وجودِه لِغیره است که وجودش وجود مادی مىشود.
پس دو حیثیت را در اینجا مىبینیم و این دو حیثیت را از همدیگر تفکیک مىکنیم. همان موقع که داریم به آن وجود فینفسه و لغیره نگاه مىکنیم که وجودش وجود ماده هست و دارد این را تدبیر مىکند به یاد مىآوریم که عنقریب، این وجود از این وجود لغیره دارد خداحافظى مىکند و بهواسطۀ عللى بین او و بین این دارد انقطاع پیدا مىشود. آن چیزى را که ما تصور مىکنیم تقسیمى است که ما کردیم؛ آن وجود را تقسیم کردیم و آن را نگه داشتیم و گفتیم که این تدبیر او را ازدست خواهد داد.
مىگویند: ابنسینا وقتى که در همدان بود طبیب بود و بسیار وارد بود و شخص خیلى حاذقى بود. ایشان به قولنج و بیماریهاى داخلى که امروزه به آن «تخصص داخلى» مىگویند خیلى وارد بود، بعد خودش هم به همین مرض مبتلا مىشود بنده خدا و روزبهروز زردتر مىشود! بعد هرچه دوا مىخورد فایده ندارد. به او مىگویند که خودت [متخصص] داخلى [هستی] مخصوصاً در این از همه استادتر بودى! جواب مىدهد: دیگر نفس تدبیر خودش را ازدست داده است لذا دارو فایدهاى ندارد. دارو چه موقع فایده دارد؟ وقتى که نفس آن تدبیر را داشته باشد و بتواند این دارو را هضم کند و به سلولها برساند و مفید باشد. وقتى که تدبیر را ازدست مىدهد شما بهجاى یک استکان یک بشکه هم بخورى، دراینصورت از یکطرف وارد و از طرف دیگر خارج خواهد شد و هیچ تأثیرى بر نفسِ نفیس نخواهد گذاشت.
