اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه

تبیین جایگاه ماده و صورت در نظام هستی و توحید افعالی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در فلسفه اسلامی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه متکلمین درباره استمرار فیض آغاز شده و با بررسی رابطه ماده و صورت در تحلیل عقلی ادامه می‌یابد. محور اصلی سخن، نفی حیثیت انقطاعیه بین وجود مفاض و صورت‌های گوناگون است؛ بدین معنا که عالم هستی یک حقیقت واحد و متصل است که بقای آن به استمرار اراده الهی وابسته است. استاد با نقد رویکردهای انحرافی مانند جن‌گیری، بر لزوم تکیه بر ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام و درک صحیح از اسماء الهی تأکید می‌کنند. در نهایت، با تفکیک دو حیثیت وجودی نفس انسانی، یعنی وجود فی‌نفسه و وجود لغیره، این نتیجه حاصل می‌شود که تمام تغییرات و تحولات عالم، ظهوراتِ اراده واحده الهی است که در مراتب مختلف به صورت‌های گوناگون تجلی می‌یابد.

حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه

15
  • توضیح در مورد حیثیت انفعالی و حیثیت فاعلی فاعل

  • پس همۀ اینها ریشه و برگشتش به یکى است. تمام تصرفاتى که در عالم وجود هر ذره‌اى از ذرات می‌کند از یک نقطه‌نظر دو حیثیت دارد: یک حیثیت، حیثیت انفعالى خودش هست، و یک حیثیت، حیثیت فاعلىِ فاعل است. در حیثیت انفعالی، قبول لازم است و باید قبول بکند، اگر فاعل تام باشد و قابلیت براى آن منفعل نباشد [انفعالی انجام نمی‌شود] این جبال مُندَک مى‌شوند و ﴿وَ خَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾1 مى‌شود چون قابلیت نیست. اگر قابلیت بود نباید ﴿وَ خَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾ بشود چون آن جنبۀ فاعلى از جنبۀ قابلى و انفعالى قوی‌تر بود لذا غلبه مى‌کند و او را مى‌اندازد و چه‌بسا ازبین مى‌برد و حالاتى که براى بسیارى از بزرگان پیدا مى‌شد، حالاتى که براى امیرالمؤمنین پیدا مى‌شد ـ البته در ابتداى امر، نه در انتها، شاید در آن موقع حضرت به امامت نرسیده بودند که همین‌طور هم بود، آن‌طورى که بنده از بزرگان شنیده‌ام ـ آن حالاتى که در نماز پیدا می‌شد و [خود را] مى‌انداختند و... آن شخص مى‌گوید که از نخلستان عبور مى‌کردم دیدم صدایى مى‌آید رفتم دیدم [امیرالمؤمنین] مثل چوب خشک افتاده است. به در خانه آمدم و در زدم و نزدیک صبح بود یا بین الطلوعین شده بود و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها دم در آمدند. گفتم که بیا على از دنیا رفت! حضرت فرمودند: کجا بود؟ چه بود؟ چه شد؟ وقتى قضایا را شرح دادند [حضرت زهرا] گفتند: این کار هر شب اوست.2

  • در آن زمان، امیرالمؤمنین به امامت نرسیده بود. حالا ما این را یک مقام مى‌دانیم درحالی‌که این مقام نیست و این هنوز دلالت بر نقص مى‌کند. وقتى امیرالمؤمنین به امامت رسید از این حالات نداشت. آن سعۀ امامت و سعۀ ولایت آن قابلیت را بالا مى‌برد و نمى‌گذارد که آن حیثیت فاعلى بر جنبۀ انفعالى غلبه کند. لذا امیرالمؤمنین بعد از امامت دیگر بی‌هوش نمى‌شد و دیگر روى زمین نمى‌افتاد و دیگر این مسائل نبود. چه‌بسا حتى اگر در زمان امامت مى‌خواستند تیر را از [پایش بیرون] بکشند3 درد پیدا مى‌کرد. این درد پیدا نکردن ـ که به پیغمبر گفتند [و ایشان فرمودند:] نماز بخواند ـ به‌خاطر این است که در آنجا انقطاع بین نفس و تدبیر پیدا مى‌شد لذا اعصاب حسّ نمى‌کرد مثل آدمى ‌را که کِرِخ4 بکنند. براى خود من اتفاق افتاده است. حالا آدم بی‌هوش که اصلاً به‌طورکلی بی‌هوش است اصلاً هیچ نمى‌فهمد. نه، بعضی‌ها که سِر مى‌کنند؛ سِر موضعى، آدم هرچه بخواهد فکر کند این کارى که الآن مثلاً پزشک دارد مى‌کند چاقویى که مى‌خواهد بزند چه موقع است [نمی‌شود]؟ اگر سِر خیلى قوى باشد اصلاً نمى‌فهمد. انسان شاعر است عالم است بی‌هوش نیست ولیکن احساس نمى‌کند به‌خاطر اینکه عصب از کار افتاده است. حالا اگر در حین نماز در آن‌وقت پای امیرالمؤمنین را کِرِخ مى‌کردند در عین اینکه نماز مى‌خواند تیر را بیرون مى‌کشیدند نمى‌فهمید.

    1. . سوره اعراف (7) آیه 43.
      «و موسی بی‌هوش افتاد.» (محقق)
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به مناقب اهلبیت علیهم السلام، ص 129.
    3. المحجة البیضاء، ج 1، ص 397.
    4. لغت‌نامه دهخدا: «کرخ: مخفف كِرِخت كه بی‌حس و بی‌شعور و بی‌خبر شده باشد.»