
حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه
تبیین جایگاه ماده و صورت در نظام هستی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در فلسفه اسلامی میپردازند. بحث با نقد دیدگاه متکلمین درباره استمرار فیض آغاز شده و با بررسی رابطه ماده و صورت در تحلیل عقلی ادامه مییابد. محور اصلی سخن، نفی حیثیت انقطاعیه بین وجود مفاض و صورتهای گوناگون است؛ بدین معنا که عالم هستی یک حقیقت واحد و متصل است که بقای آن به استمرار اراده الهی وابسته است. استاد با نقد رویکردهای انحرافی مانند جنگیری، بر لزوم تکیه بر ولایت اهلبیت علیهمالسلام و درک صحیح از اسماء الهی تأکید میکنند. در نهایت، با تفکیک دو حیثیت وجودی نفس انسانی، یعنی وجود فینفسه و وجود لغیره، این نتیجه حاصل میشود که تمام تغییرات و تحولات عالم، ظهوراتِ اراده واحده الهی است که در مراتب مختلف به صورتهای گوناگون تجلی مییابد.
حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه
21الآن اینهایى که مستشرق هستند خارجى هستند بیایند به این قضیه نگاه کنند آیا نمىگویند: پیغمبرتان خُل بوده است؟! با این تفسیرى که اهلتسنن مىکنند نمىگویند: خل بوده است؟! خب مىگویند دیگر! من دارم مىگویم: خُل بوده است دیگر، حالا چه برسد به آنها! منِ شیعۀ اثنىعشرى مىگویم: اگر منظور پیغمبر از این کار این بوده [دیوانه است] پیغمبر بهجاى خودش، من که 54 سال دارم به جاى خودم، اگر یک آدم ۲۰ساله بیاید این کار را بکند، مىگویند: خورشید به کلهاش زده قاطى کرده است که بیاید اینهمه جمعیت را در یک همچنین قضیهاى نگه دارد! همۀ اینها تمهیدات است؛ تمهیدات براى اعلام یک همچنین حادثۀ منحصر به فردِ تاریخ است که باید انجام شود.
آن کسى که مىخواهد انکار بکند میکند! مثل آن شخصى که گفت: ﴿اللهُّمَ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾1 بله، کسى که بخواهد انکار بکند انکار مىکند و دستش باز است با او که نباید بحث کرد. کسى که نمىخواهد انکار بکند هیچ! وقتی که پیغمبر بیاید این قضیه را انجام بدهد آیا منظور از این، فقط ابراز محبت و علاقه است یااینکه چیز دیگرى است؟! نظایرش را هم داریم مىبینیم! دورۀ انکار و توجیه همیشه هست دیگر!
وجود توجیه کردن کارها در طول تاریخ
همیشه توجیه بوده است! اصلاً در طول تاریخ همیشه توجیه بوده است. الآن هم هست بعد از این هم خواهد بود. هر کسى دارد عیوب خودش و نقائص خودش را به گردن بقیه میاندازد و کار بقیه را براى توجیه کارهاى خودش بهکار ببرد. همیشه درطول تاریخ بوده است!
واقعاً اگر این واژۀ صدق در افراد مملکت بخواهد به قول امروزیها نهادینه شود... یعنى واقعاً کار ما به جایى رسیده است که آن ارزش و اعتبارى که سابقیها به صدق مىدادند ما آن ارزش را داریم به دروغ مىدهیم. خیلى عجیب شده است! این چه مصیبتى است که بر ما آمده است که دروغ مىشود یک اصل! یک اصل مىشود! کَلَک یک اصل مىشود! مردم با همدیگر! مىخواهد جنس بفروشد قسم مىخورد، بعد به او [مىگویی: چرا؟! میگوید که] آقا تجارت نمىگذرد! یعنى واقعاً اینقدر ما بدبختیم که خدا قدرت ندارد و عاجز از این است که اگر ما راست بگوییم به ما رزق بدهد که حتماً مجبور به دروغ شویم؟! هرچه مىشود با دروغ و با دروغ و جایش ...
- . سوره انفال (8) آیه 32. امام شناسى، ج 7، ص 89:
«بار خدایا اگر اینكه محمّد مىگوید حقّ است و از پیش توست بر ما سنگ از آسمان ببار! یا براى ما عذاب دردناكى بفرست.»
- . سوره انفال (8) آیه 32. امام شناسى، ج 7، ص 89:
