
حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه
تبیین جایگاه ماده و صورت در نظام هستی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در فلسفه اسلامی میپردازند. بحث با نقد دیدگاه متکلمین درباره استمرار فیض آغاز شده و با بررسی رابطه ماده و صورت در تحلیل عقلی ادامه مییابد. محور اصلی سخن، نفی حیثیت انقطاعیه بین وجود مفاض و صورتهای گوناگون است؛ بدین معنا که عالم هستی یک حقیقت واحد و متصل است که بقای آن به استمرار اراده الهی وابسته است. استاد با نقد رویکردهای انحرافی مانند جنگیری، بر لزوم تکیه بر ولایت اهلبیت علیهمالسلام و درک صحیح از اسماء الهی تأکید میکنند. در نهایت، با تفکیک دو حیثیت وجودی نفس انسانی، یعنی وجود فینفسه و وجود لغیره، این نتیجه حاصل میشود که تمام تغییرات و تحولات عالم، ظهوراتِ اراده واحده الهی است که در مراتب مختلف به صورتهای گوناگون تجلی مییابد.
حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه
4هر کسى کاو دور ماند از اصل خویش *** باز جوید روزگار وصل خویش1 شما حالا ببینید چه بر سر ما آمده است که اصلاً بهطورکلی از همۀ اینها غافلیم! به همه چیز فکر مىکنیم غیر از این! این ماهى که الآن دارد دست و پا مىزند و دارد حرکت مىکند مىگوید: من از اصل خودم دور شدم و از آن جایى که بودم فاصله گرفتهام. خب یکدفعه شما نگاه مىکنید مىبینید هست! بعد دوباره آن شخص این را به همان جاى اول برمىگرداند، شما یکدفعه دوباره نگاه مىکنید مىبینید نیست! یعنى هست نیست، هست نیست، دیگر چیزى در اینجا نیست که بخواهد یک امر استمرارى به این [بدهد] ماهى از آنجا بیرون رفت و همینطورى دو متر و سه متر و چهار متر و همینطورى از درِ فیضیه آمد و مردم میگویند: این گنجشک بود یا ماهى بود؟! روى هوا همینطور دارد مىرود یکدفعه اینجا تبدیل به دریا شد! همین یکدفعه به دریا تبدیل شد! شما دیگر چیزى نمىبینید چون آن حیثیت استمراریه تبدّل پیدا کرد. تابهحال حیثیت استمراریه به دریا تعلّق داشت حالا حیثیت استمراریه به اینجا تعلّق گرفته است. لذا اگر کسى دریا را نگاه کند مىبیند عجب، ماهى نیست! چه شد؟! این جلوی من بود! در دریا که شنا مىکردم اینهم کنار من بود یکدفعه نگاه مىکند مىبیند نیست! آن حیثیت استمراریه و اتصالیهاى که باعث مىشد شما این ماهى را در کنار خود ببینید متبدل به یک حیثیت اتصالیۀ دیگر شد که آن تعلّق به جاى دیگر میگیرد یعنى وجودُ السَمَک فى الماءِ فى جَنبکُم، بهواسطۀ یک حیثیت اتصالیه بوده است که الآن آن حیثیت اتصالیه متبدّل مىشود به وجودُ السَمَک لا فى جَنبکُم بل فى مَدرس الفیضیة فى قم که فراسخى بین این مکان و آن مکان وجود دارد. این حیثیت اتصالیه تا عوض مىشود یکدفعه در یکجا حاصل مىشود؛ ماهى بلند نمىشود در اینجا بیاید؛ این فضاى روی کوهها را یکىیکى طى کند. کوه هست دیگر؟! از دریاى شمال تا بخواهد به طهران برسد کوهها و جنگلها را باید رد کند. کوه البرز و دماوند را باید رد کند از بالاى شهر طهران هم پرواز کند تا بیاید به قم برسد. همینطور بیاید! ماهى تبدیل به حمامه شده است! آخرالزمان است دیگر! دودوتا شانزدهتا! قبول نداری چنان متوجهت مىکنیم که بگویى: سى و ششتا نه شانزدهتا!
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 1.
