اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه

تبیین جایگاه ماده و صورت در نظام هستی و توحید افعالی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در فلسفه اسلامی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه متکلمین درباره استمرار فیض آغاز شده و با بررسی رابطه ماده و صورت در تحلیل عقلی ادامه می‌یابد. محور اصلی سخن، نفی حیثیت انقطاعیه بین وجود مفاض و صورت‌های گوناگون است؛ بدین معنا که عالم هستی یک حقیقت واحد و متصل است که بقای آن به استمرار اراده الهی وابسته است. استاد با نقد رویکردهای انحرافی مانند جن‌گیری، بر لزوم تکیه بر ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام و درک صحیح از اسماء الهی تأکید می‌کنند. در نهایت، با تفکیک دو حیثیت وجودی نفس انسانی، یعنی وجود فی‌نفسه و وجود لغیره، این نتیجه حاصل می‌شود که تمام تغییرات و تحولات عالم، ظهوراتِ اراده واحده الهی است که در مراتب مختلف به صورت‌های گوناگون تجلی می‌یابد.

حقیقت وجودی ماده و صورت در فلسفه

9
  • فإنّ الماهیاتِ البسیطةَ خارجاً و عقلاً لیست واقعةً فی ذاتِها تحتَ شی‌ءٍ مَن الأجناس لا یَقدَحُ ذلك فی حَصر المقولاتِ فی العَشر على ما أوضَحَه الشیخ فی قاطیغوریاس الشفاء.1

  • «ماهیات بسیطه چه در خارج و چه در تعقّل، خودشان همان نوع خودشان هستند و خودشان صورت خودشان هستند و داخل در تحت یک نوع دیگر نیستند و

  • این ضرری نمی‌رساند، همان‌طورى‌که مرحوم شیخ در قاطیغوریاس‌ شفاء فرمودند که مقولات، مقولات عشر است که یکى جوهر و بقیه هم عرض است. این به آنجا ضررى نمى‌رساند چون بحث ما چیز دیگرى است».

  • فإنّ‌ المُرادَ مِن انحصارِ الأشیاءِ فیها أنّ کلَّ ما له مِن الأشیاءِ حدٌّ نوعىٌ فَهو منحصرٌ فى هذا المقولاتِ بِالذات و لا یَجبُ أن یكونَ لِكُلِّ شی‌ء حَدٌّ و لا یَجبُ أن یكونَ لِكُلِّ شی‌ء حَدّ ٌ و إلّا یَلزمُ الدور أو التسلسل بل مِن الأشیاء ما یتصور بِنفسها لا بِحدِها كالوجودِ و كثیر من الوجدانیات.

  • «اینکه الآن در اینجا انحصار دارد. هر چیزى که داراى حدّ تعریف‌ است این منحصر در اینهاست» ولى هر چیزى که لازم نیست که داراى حد باشد ما بسائط هم داریم. «براى هر چیزى نمى‌تواند حد باشد.»

  • البته در اینجا یک حاشیه‌اى مرحوم علامه [طباطبائی] ـ رضوان الله تعالی علیه - دارند که این حاشیه را بعداً مى‌گویم؛ در حاشیۀ ایشان من یک نکته دارم لذا الآن آن را ذکر نکردم چون علامه به اینجا اشکال وارد مى‌کنند و در واقع مى‌شود گفت که اشکال ایشان وارد نیست.

  • «و إلّا یَلزمُ الدور ... والاّ دور و تسلسل لازم مى‌آید.» اگر قرار باشد براینکه این مستند به او باشد خود او هم داراى حدّى است پس او هم باید در تحت مقولۀ دیگرى باشد اگر دور به خود این برگردد و اگر آن تحت دیگرى باشد تسلسل لازم مى‌آید. بلکه ایشان مى‌فرمایند: ما خیلى از اشیاء داریم که خودشان بِحدّه تصور مى‌شوند و نیازى به دخولشان در تحت نوع نیست؛ مثل وجود و کثیرى از وجدانیات مثل امور کلیه، امکان و سایر آن مفاهیمى که اینها ...، هم مفاهیم و هم غیر از آن مفاهیم آن امورى که انسان آن امور را بِنفسه احساس مى‌کند مثل ألم، محبت، غضب، قهر، آن مسائل وجدانى و صفات نفسانى که اینها داخل در تحت هیچ مقوله‌ای نیستند بلکه نفسِ حضورشان براى انسان علم حضورى دارد مانند خود حضورُ الإنسان بلکه وجودُ الإنسان یا به‌عنوان سِعى، مثل خودِ وجود که در تحت مقوله‌اى از مقولات هم نیست و انسان این وجودش را احساس مى‌کند. این احساسى که مى‌کند الآن در تحت چه واقع شده است؟ وجود که حدّ ندارد تااینکه شما حدودش را ترسیم کنید و بعد وجود را در تحت آن حد قرار بدهید. اگر بخواهد آن‌طور باشد تسلسل لازم مى‌آید و باید در آن مسئله بحث شود. لذا ایشان مى‌گویند که این ماهیات بسیطه داراى حدود نیستند.

    1. همان، ص 41.