
تبیین رابطه ماده و صورت در فلسفه اسلامی
تحلیل چگونگی انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق رابطه میان ماده و صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با طرح اشکالی پیرامون نحوه انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت آغاز میشود؛ چرا که با وجود جوهریت هر دو، جنس از ماده انتزاع میگردد اما صورت چنین نقشی ندارد. استاد با تفکیک میان وجود و ظهور، تبیین میکنند که ماده به دلیل ابهام ذاتی، قابلیت توسعه و شمول بر مصادیق را دارد، در حالی که صورت فعلیتی متعین و متشخص است. در ادامه، ایشان با استفاده از مثالهای ملموس، تفاوت میان وجود و ظهور را تشریح کرده و نشان میدهند که چگونه عقل با تحلیل واقعیتهای خارجی، ماده مستمر و سیال را از صور عارضی تفکیک میکند. در نهایت، این بحث به تبیین جایگاه وجودی مخلوقات در پرتو تجلیات الهی و نقش صورت در فعلیت یافتن ماده ختم میشود.
تبیین رابطه ماده و صورت در فلسفه اسلامی
15کتابِ دکوری!
یک وقتى ما به کتابفروشى شمس نزدیک شمسالعماره میرفتیم آن موقع که کوچک بودیم مىرفتیم کتاب مىخریدیم آنوقت خیلىها هم مىآمدند فضلا و دانشگاهیها مىآمدند کتاب مىخریدند و سفارش مىدادند خیلى کتابها هم برایشان مىآورد و خیلى هم پولهاى هنگفتى مىدادند یعنى همانها وقتى که مىآمدند مىگفتند که برو فلان کتاب را پیدا کن بعد هم پول مىگذاشتند و اصلاً این چیزها براى آنها مطرح نبود. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ مىفرمودند که ما یک روز در آن کتابفروشی رفتیم و نشسته بودیم یکى آمد که یک کراوات و تشکیلاتى داشت و خلاصه یکخرده اینطرف و آنطرف را نگاه کرد و بعد یک چندتا کتاب برداشت، ما گفتیم که به قیافۀ او نمىآید، چه چیزی دارد برمىدارد؟! کتابهایى که اصلاً بهدرد او نمىخورد میخواست مثلاً بهدنبال قبسات میرداماد مىگشت! آقا تو برو هندوانهات را بفروش به قبسات میرداماد چهکار دارى؟! مدام همینطور ایستاده بودیم و این مشکل و معضل براى ما بود که او چه منظورى از [خریدن این کتاب] دارد. یکدفعه وقتى معضل ما حل شد که گفت: یک کتاب سبزرنگ اینقدرى به این قطر دارید؟! آن موقع ما فهمیدیم حیف هندوانهفروش! او آمده مىخواهد کتابخانهاش را تکمیل کند و به قبسات کارى ندارد! او اصلاً نمىفهمد قبسات را با صاد مىنویسند یا با سین مىنویسند! [فروشنده] هم [یک کتاب] برداشت و گفت که بله، این کتاب کتاب خیلى خوبى است کتاب قصه برداشت و به او قصۀ جامع الحکایات داد! ما هم داشتیم کوچک بودیم میخواندیم! یک کتاب قصۀ جامع الحکایات سبزرنگ [به او داد] و او هم گفت که بله بله بسیار خوب است و پولش را هم داد و همراه آنها برداشت برد!
بعد مرحوم آقا به او رو کردند و گفتند که آقا شما چرا این کتابها را دست این آدم اینطوری مىدهید؟! گفت که دیگر اینها مىآیند و خلاصه ... پول حسابى هم مىداد و یعنى چیز نبود. کتاب داشتن در خانه یک دکور بود الآن بعضیها دارند مثلاً خانه باید یک کتابخانه داشته باشد. در بعضى از خانهها یک جا براى شبنشینى و فلان و بساط و از این چیزها درست مىکنند، او هم یک کتابخانه براى خودش درست مىکند حالا فرض کنید حتی هیچ اطلاعى هم نداشته باشد. بله، اینگونه افراد سبزی و اینها برایشان ذاتى است؛ صورتِ براى آنها صورت اسفاریت و اینها نیست بلکه همان سبز بودن ملاک است! آن وزن و قطر، صورت آنها را تشکیل مىدهد حالا به آنها کار نداریم آنها که این چیزها را نخواندهاند!
