
تبیین رابطه ماده و صورت در فلسفه اسلامی
تحلیل چگونگی انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق رابطه میان ماده و صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با طرح اشکالی پیرامون نحوه انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت آغاز میشود؛ چرا که با وجود جوهریت هر دو، جنس از ماده انتزاع میگردد اما صورت چنین نقشی ندارد. استاد با تفکیک میان وجود و ظهور، تبیین میکنند که ماده به دلیل ابهام ذاتی، قابلیت توسعه و شمول بر مصادیق را دارد، در حالی که صورت فعلیتی متعین و متشخص است. در ادامه، ایشان با استفاده از مثالهای ملموس، تفاوت میان وجود و ظهور را تشریح کرده و نشان میدهند که چگونه عقل با تحلیل واقعیتهای خارجی، ماده مستمر و سیال را از صور عارضی تفکیک میکند. در نهایت، این بحث به تبیین جایگاه وجودی مخلوقات در پرتو تجلیات الهی و نقش صورت در فعلیت یافتن ماده ختم میشود.
تبیین رابطه ماده و صورت در فلسفه اسلامی
17تلمیذ: اگر اینطور باشد دیگر ماده هم نخواهد بود وقتى بهدنبال اصول کافى یا اسفار هستیم ما بهدنبال یک حقیقت معنوى هستیم حقیقت معنوى بهوسیلۀ همین بروز و ظهور پیدا مىکند لذا در سىدى میآید و باز یک حقیقت مبهمهاى... و ممکن است اهل دل باشد کل کتب را در نفس خودش [داشته باشد].
استاد: بله درست است؛ هیچ اشکال ندارد در هر مرتبهاى آن رتبۀ خودش را دارد.
تلمیذ: پس ماده هم دیگر منتفى مىشود؟
استاد: نهاینکه ماده منتفى بشود ماده سر جایش هست.
تلمیذ: اصول کافى و اسفار که ماده ندارد.
استاد: بالأخره این اسفار در آن ماده نقش بسته است و حروفات روى هوا نیستند.
تلمیذ: حروف که فرمودید باز در عوارض میرود.
استاد: حروف، عوارض نیست حروف جوهر است.
تلمیذ 2: وجود عام که مىتواند متحمل صُوَر مختلفه باشد چه نیازى به ماده دارد؟ الآن چیزی که ما را به ماده میرساند تحمل صوُرَ مختلفه است که ما از این متوجه میشویم پس چیزی است که این صُوَر مختلفه را دارد تحمل میکند و از طرفی هم میآییم وجود عام و منبسط را ثابت میکنیم خب با وجود وجود عام و منبسط که تمام صُوَر را به خود تحمل مىکند و وجود مختلفه را بروز مىدهد ما از چه چیزی به ماده برسیم؟
استاد: چه زمانی این صُوَر مختلفه تحمل مىکند؟! در وقتى که عام است؟! در وقتى که عام است پس چرا چیزى ندارد و بدون صورت و کمّ است؟! چه تغییرى در آن وجود عام پیدا مىشود که براساس آن تغییر مىگویید که مىتواند تحمل کند و مىتواند بر او مترتب بشود، این صورت برود و یک صورت دیگر بیاید اسم آن تغییر چیست؟! آن ماده مىشود؛ یعنى وجود عام به حیثیت عامّۀ خودش که صورت ندارد. حیثیت عام وجود بالصرافه مىشود، مگر وجود بالصرافه سفید است؟! مگر وجود بالصرافه حد دارد؟! شما که در وجود بالصرافه حدود و قیود را برمىدارید پس این وجود بالصرافه چه موضعى گرفت که براساس آن موضعى که گرفت حالا مىتواند این صورتهای مختلفه را پیدا کند؟ منافات ندارد.
