اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت انتزاع جنس و فصل در فلسفه

بررسی دیدگاه مرحوم آخوند درباره جوهریت ماده و صورت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله انتزاع جنس و فصل در فلسفه می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند درباره عدم دخالت جوهریت ماده و صورت در این انتزاع آغاز می‌شود. استاد با استفاده از مثال‌های عرفی و ملموس، تفاوت میان نگاه به ماده به‌عنوان امری سیال و اشتراکی با نگاه به صورت به‌عنوان هویت ثابت و شخصیِ شیء را تشریح می‌کنند. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که اگر نفس در ذات خود جوهر است، چگونه هنگام تعلق به بدن، ماهیت آن در مقام عروض تغییر می‌کند. این جلسه با واکاوی دقیقِ نسبت میان جوهریت، عرضیت و جایگاه هر یک در ترکیب اتحادی ماده و صورت، به دنبال حل این چالش فلسفی است که آیا می‌توان جنس و فصل را بدون در نظر گرفتن جوهریتِ اجزاء انتزاع کرد یا خیر.

ماهیت انتزاع جنس و فصل در فلسفه

11
  • شمس در خارج اگرچه هست فرد***مى‌توان هم مثلِ او تصویر کرد1
  • این حقیقت، حقیقت واحد است؛ هر شیئى براى خودش هم ماده است هم صورت است، هم جنس است هم فصل است. یک وقت مى‌خواهید این مطلب را بفرمایید خب اشکال ندارد و این مطلب هم با جوهریت ماده هم با جوهریت نفس باهم مى‌سازد. این یک بحث دیگر است که هر ماده یک حقیقت مستقلى است که مختص به خودش‌ است و صورت هم حقیقت مستقل مختص به خودش است و این در خارج یک ترکیب اتحادى است نه انضمامى، یک ترکیب اتحادى برایشان در خارج انجام مى‌شود. بسیار خوب این یک مسئله است. نه‌اینکه شما وقتى که براى خودِ نفس هستِ آن را صورت بگیرید و آن را جوهر بگیرید وقتى که مى‌خواهد عروض پیدا بکند جوهریت را ازدست مى‌دهد! چطور مى‌شود جوهریت خودش را ازدست بدهد؟! چطور مى‌شود یک شیئى که در ذات خودش جوهر است موقعى که دارد عارض مى‌شود یک‌دفعه این جوهریتش عرض شود؟! بالأخره یک شی‌ء یا جوهر است یا عرض است و دیگر شق ثالث نداریم که نه جوهر باشد نه عرض باشد. حقیقت شی‌ء و تشخّصش در خارج یا به جوهریت اوست یا به عرض اوست؛ جنبۀ عرضیت اوست. کم حقیقتش در خارج به عروض اوست. در خارج کمِّ بدون قرطاس نداریم ولى قرطاس بدون کمّ داریم؛ یعنى تصور قرطاس بدون کمّ حالا نه کمِّ خاص بالأخره بدون کمّ که نمى‌شود! از آن‌طرف کمِّ بدون موضوع معنا ندارد که باشد.

  • پس هر شیئى در خارج یا باید جوهر باشد یا باید عرض باشد و از این دوتا خارج نیست مگر اینکه مجرد باشد. خب چطور در اینجا تصور مى‌شود که خود نفس تا وقتى که به حیثیت استقلالى و ذاتیش نگاه بکنید جوهرٌ شخصیةٌ ‌نفسیةٌ متشخصٌ متعینٌ یَتقوّم بِهِ المادة و یحقق المادة و یکوّن المادة تمام اینها محفوظ، همین‌که مى‌خواهد بیاید تعلق به بدن بگیرد هنگام تعلق به بدن گرفتن لیسَ بِجوهرٍ؛ جوهریت از او سلب مى‌شود! این اشکالى است که بر این مسئله وارد شد. إن‌شاءالله تتمه‌اش برای جلسۀ بعد باشد.

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 4:
      شمس در خارج اگرچه هست فرد***مثلِ او هم مى‌توان تصویر کرد