
ماهیت انتزاع جنس و فصل در فلسفه
بررسی دیدگاه مرحوم آخوند درباره جوهریت ماده و صورت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله انتزاع جنس و فصل در فلسفه میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند درباره عدم دخالت جوهریت ماده و صورت در این انتزاع آغاز میشود. استاد با استفاده از مثالهای عرفی و ملموس، تفاوت میان نگاه به ماده بهعنوان امری سیال و اشتراکی با نگاه به صورت بهعنوان هویت ثابت و شخصیِ شیء را تشریح میکنند. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که اگر نفس در ذات خود جوهر است، چگونه هنگام تعلق به بدن، ماهیت آن در مقام عروض تغییر میکند. این جلسه با واکاوی دقیقِ نسبت میان جوهریت، عرضیت و جایگاه هر یک در ترکیب اتحادی ماده و صورت، به دنبال حل این چالش فلسفی است که آیا میتوان جنس و فصل را بدون در نظر گرفتن جوهریتِ اجزاء انتزاع کرد یا خیر.
ماهیت انتزاع جنس و فصل در فلسفه
4عدم وجود تغییر و تحول در صورت
آنچه را که در حکومتها و قضاوتها و ارتباطات خودش و در آنچه را که باید نسبت به او انجام بدهد درنظر مىآورد عبارت از شخصیت اوست، شخصیت او چیست؟ همان نفسیت اوست و نفسیت او همان صورت اوست پس آن چیزى که قابل اشاره است و قابل توجه استقلالى است و قابل براى بهحساب آوردن و به میزان آوردن است صورت شیء است که این صورت شیء در همۀ سنین طفولیت و شباب و شیخوخیت یکى است، در این دنیا یکى است، در مثال و برزخ یکى است و در قیامت هم یکى است! آن صورة الشیء است که باقى مىماند.
مورد نظر بودن صورت در قیامت نه ماده
اینهمه فلاسفه و حکماء داد مىزدند و درد داشتند از اینکه مسئله در قیامت مسئلۀ صورت است نه ماده، نهاینکه اینها مىگفتند که مادهاى وجود ندارد بلکه مىگفتند که به وجودِ ماده و به عدمِ ماده کارى نداریم، نهاینکه نیست. اینکه بزرگان مىفرمودند که قیامت قیامت صورى است نه قیامت مادى، بهشت بهشت صورى است نه بهشت مادى، عقاب و امثالذلک عقاب صورى است نه عقاب مادی، همه براى این است که ماده یک امرى است که اصلاً در میزان بهحساب نمىآید، او شعور ندارد، او از خود اختیار ندارد، او از خود وجودى ندارد و اگر وجودى داشته باشد آن وجود را صورت به او مىدهد.
بیان خصوصیات مادۀ موجود در قیامت
این مسئله است! نهاینکه ماده نیست، ماده هم در روز قیامت داریم فرض کنید بهشت و قیامت هم فقط قیامت صورى نیست قیامت مادى هم هست منتها نه هر مادهاى بلکه مادۀ متناسب با خودش، مادهاى که با این مواد فرق مىکند؛ مادهاى که توالد و تناسل ندارد، مادهاى که زوال و کون و فساد ندارد، مادهاى که از نقطهنظر جهاز هاضمه و هضمی در یک وضعیت دیگرى قرار دارد و به این کیفیتى که در این دنیا هست در آنجا نیست! اگر قرار باشد در آنجا هم ما همین روده و شکم را داشته باشیم و همین معده و لوزالمعده و کبد و اینها را داشته باشیم و میوهها هم همان میوهها باشد و اطعمه هم همان باشد از یک طرف مىآید و از یک طرف مىرود پس آنجا خدا باید به اندازۀ دور بهشت دستشویى بسازد چون با آن بخوربخورى که آنجا راه مىاندازیم ﴿فِيهَا مَا تَشۡتَهِيهِ ٱلۡأَنفُسُ وَتَلَذُّ ٱلۡأَعۡيُن﴾1 یک طرف ما باید دستشویى باشد و یک طرف ما هم باید دیگ آشپزخانه باشد!
- . سوره زخرف (43) آیه 71. معاد شناسى، ج 3، ص 116:
«و در آنجا از هر چه نفوس اشتها كنند و چشمان لذّت برند موجود است.»
- . سوره زخرف (43) آیه 71. معاد شناسى، ج 3، ص 116:
