
ماهیت انتزاع جنس و فصل در فلسفه
بررسی دیدگاه مرحوم آخوند درباره جوهریت ماده و صورت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله انتزاع جنس و فصل در فلسفه میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند درباره عدم دخالت جوهریت ماده و صورت در این انتزاع آغاز میشود. استاد با استفاده از مثالهای عرفی و ملموس، تفاوت میان نگاه به ماده بهعنوان امری سیال و اشتراکی با نگاه به صورت بهعنوان هویت ثابت و شخصیِ شیء را تشریح میکنند. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که اگر نفس در ذات خود جوهر است، چگونه هنگام تعلق به بدن، ماهیت آن در مقام عروض تغییر میکند. این جلسه با واکاوی دقیقِ نسبت میان جوهریت، عرضیت و جایگاه هر یک در ترکیب اتحادی ماده و صورت، به دنبال حل این چالش فلسفی است که آیا میتوان جنس و فصل را بدون در نظر گرفتن جوهریتِ اجزاء انتزاع کرد یا خیر.
ماهیت انتزاع جنس و فصل در فلسفه
1درس ششصد و هشتاد و نهم
عدم دخالت جوهریت ماده و جوهریت جنس در انتزاع جنس از ماده بنابر نظر مرحوم آخوند (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1
در این جلسه به تقریر مسئلۀ مرحوم آخوند مىپردازیم و بعد هم آن اشکالى که بر این تقریر وارد مىشود را بیان میکنیم اما جواب این مسئله دیگر إنشاءالله براى بعد مىماند. در تقریرى که مرحوم آخوند در رویۀ مشاء فرمودند، در آنجا صحبت از فناء جنس در فصل و ماده در صورت بود و بر همین اساس مرحوم آخوند فرمودند که جوهریت ماده و جوهریت جنس دخالتى در انتزاع جنس از ماده ندارد بلکه نفس مسئلۀ ابهام و اجمال ماده است که منشأ براى انتزاع جنس است نه جوهریت، اگر مسئلۀ جوهریت بود خب صورت هم جوهرٌ، چرا شما جنس را فقط از ماده اخذ مىکنید و مىگویید که ماده بهعنوان مصداق و آن جنبۀ سِعِى خودش بهعنوان جنس، صورت بهعنوان مصداق و فصل بهعنوان جنبۀ سعى، که در اینجا فصل از صورت انتزاع مىشود و جنبۀ سعى پیدا مىکند مثل ناطقیت کلى، انسانیت کلى، نطق کلى، آن نفس بشریت کلى و همینطور از ماده ... این انتزاعیتش بهخاطر جوهر بودن نیست چون صورت هم جوهر است اما آن جوهر یک وقتى جنبۀ مصداقیت دارد که نه خود آن ماده قابل سرایت است و نه آن صورت قابل سرایت است چون هردو مصداق هستند و مصداقى که الآن مادۀ زید دارد آن مصداقیتش قابل انتقال و تسرى براى عمرو نیست این برای خودش هست 68 کیلو وزنش هست و عمرو هم فرض کنید 76 کیلو وزنش هست آنهم برای خودش هست خالد هم فرض کنید 40 کیلو وزنش هست هرکدام از اینها برای خودشان هستند و این ماده برای خودشان هست ولى در اینجا یک جنبۀ انتزاع از اینطرف، از آنطرف خود زید بودن و خود عمرو بودن و خود خالد بودن را درنظر مىگیرید و به مادۀ او توجه نمىکنید، وقتى که مىگویند: آقا امشب رفیق شما مىخواهد به منزل شما بیاید، رفیق شما کیست؟ حسن آقا. شما فکر نمىکنید حسن آقاى 67 کیلویى مىخواهد بیاید، نه! حالا آمد و به این حسن آقا خوش گذشته و 77 کیلو شده است، شما منتظر مادهاش نیستید که این جسمش است بلکه حسن آقا را مدّنظر دارید، یااینکه نه فرض کنید با زنش دعوایش شده ده کیلو کم کرده و 57 کیلو شده است! حالا چه شده اینقدر لاغر شدى؟! میگوید که بابا خبر ندارى گرفتارى روزگار و فلان و... بابا خوش باش رها کن! دنیا و این قضایا را رهایش کن و راحت باش!
- . ما با اینکه نسبت به کارهاى مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ بیش از بقیه اطلاع داشتیم ولى بعد از فوتشان با یکسرى مسائل عدیده مواجه شدیم که شاید کسى نداند که عجب ایشان در زمان حیاتشان چه کارهایى انجام داده که حتى خود ما اطلاع نداشتیم! نه من و نه اخویها و نه کسی دیگر، هیچ کسی خبر نداشت! مسائلى که بعد از فوتشان روشن شد که فلان قضیه مثلاً به کجا ربط داشت.صحبت این شد که بعضى از آقایان مىفرمایند حتماً باید طلبه بیاید در منزلشان کارت و شناسنامه و فتوکپى پدر و مادر همۀ اینها را ارائه بدهد و... گفتم: خدا گذشتگان را بیامرزد خدا رحمت کند استادمان مرحوم آقاى غروى آن موقع براى من تعریف مىکرد که جدشان مرحوم حاج زینالعابدین غروى که به اعتقاد ایشان خدمت حضرت هم رسیده بود در نجف بعد از سید یزدى مدتى مرجعیت داشت! به طور مستمر خدمت حضرت مىرسید و ایشان یک قرائن و شواهدى هم بر این تشرف نقل مىکرد. ایشان مىگفت: پدرم مىگفت که شخصى در نجف شروع کرد پشت سر پدر ما ـ یعنى جد ایشان ـ حرف زدن. طلبۀ معمری بود که اینطرف و آنطرف میرفت و مىگفت که این معلوم نیست چهکار مىکند و اصلاً به ما نمىرسد و از این حرفها! پدر آقاى غروى مىگفت که یک روز رفتیم پیش پدرمان گفتیم: آقا این شخص خیلی اینطرف و آنطرف حرف مىزند و فلان و این چیزها، به من گفت: این دفعه اگر او را دیدی آهسته بهطورىکه کسى نفهمد دهانت را دم گوشش بگذار و بگو که حاجى فلان را مىشناسى یا نه؟ همین! مىگفت: یک روز او را در خیابان دیدم و گفتم: بیا با تو کار دارم. مىگفت: تا آمد خواست شروع کند و قبل از آن که کتابش را باز کند گفتم: پدرم گفت که حاجى فلانى را مىشناسى؟ تا این را گفتم یکدفعه سرش را پایین انداخت و همینطورى رفت. حالا این حاجى فلان چه کسى بود؟! کسی بود که از طرف ایشان هر ماه مىآمد به این یک مبلغى مىداد و هیچ کسی خبر از این قضیه نداشت حتى ما هم خبر نداشتیم. پدر آقاى غروى مىگفت که ما هم خبر نداشتیم و این شخص نمىدانست [که از طرف ایشان است] و خیال میکرد این حاجى این را از طرف خودش دارد میدهد لذا به ایشان فحش مىداد و از اینطور چیزها!خدا گذشتگان را رحمت کند آنها که بودند و اینها چه هستند؟! علت و منشئش تهى بودن و خالى بودن است که مىخواهند پُر کنند اما آنها پر هستند؛ پر از عبودیت، توکل، توحید، پر از خدا دیدن و پر از امام دیدن اما این خالى است و هیچ چیزی نمىبیند لذا مدام به این وسیله مىخواهد رفع نقائص بکند.
هدایت اولیاء مردم را بهسوی نیاز و فقر و احتیاج (ت)تلمیذ: مولانا دارد:نفس اژدرهاست او کى مرده است *** از غم بى آلتى افسرده است *** استاد: بَهبَه، اینها مىخواهند ما را بهسمت پُرى ببرند؛ پُرى یعنى صفر بودن؛ نیاز و فقر و احتیاج! ولی ما نمىرویم و جفتک مىزنیم دائماً آن راه و رسم را کنار مىگذاریم و از پیش خود راه دیگرى را اقتراح مىکنیم! آنها مىگویند که بابا به آن سمت بیا راحت شو! واقعاً اینها راحتتر هستند یا آنها؟! جداً ها؟! اگر به راحتى باشد و به همین اعصابِ راحت و خیالِ راحت و اینها باشد، اینها شب راحت مىخوابند یا آنها مىخوابند؟! او در خواب که هیچ بلکه در نمازش هم به فکر نقشه و برنامه است که چهکار بکند و چطورى قضیه را بپیچاند و درست بکند و ... ولى این، همه را رها کرده و بىخیال است و میگوید که هرچه از آن بالا مىآید بیاید، کدام راحتتر هستند؟ کدام دردسرشان کمتر است و کدام بارشان سبکتر است؟! اینطرف که راحتى است و... کدام بارشان سبکتر است؟!عکسالعمل علامه طهرانی در موقع اطلاع از خبر حرف زدن پشت سر ایشان (ت)آمدیم به مرحوم آقا گفتیم ـ البته من نگفتم یکى دیگر از اخوان گفت ـ که آقا فلانی اینطرف و آنطرف دارد علیه شما حرف مىزند و چه مىکند و فلان مىکند! مرحوم آقا قاه قاه مىخندیدند، نه خنده براى ماها که مثلاً تسکین پیدا بکنیم یعنى همینطورى هرهر خنده که فلانی چرا اینقدر زحمت مىکشد؟! چرا اینقدر زحمت مىکشد؟! مگر نمىدانند همۀ اینها به عباى ما مىخورد و به ما نمىخورد؟! مگر خبر ندارد؟! مگر خبر ندارد که همۀ این حرفها به عباى ما مىخورد و به ما نمىخورد؟! چرا اینقدر زحمت مىکشد و خودش را به زحمت مىاندازد؟! حالا چه کسى اعصابش راحتتر است؟! آن کسی که دارد خودش را جِر مىدهد یا کسی که دارد هرهر مىخندد؟! اعصاب کدام راحتتر است و فکر و خیال کدام جمعتر است و دردسر کدام کمتر است و بار کدام بیشتر است؟! اینها دائماً براى آدم بار اضافه مىکند و شانههاى انسان را سنگینتر مىکند و هرچه انسان از اینها بیشتر داشته باشد بیشتر شانههایش سنگین مىشود. چقدر واقعاً اینها راه انسان را راحت کردند و واقعاً چقدر در این مسائل و مطالب متابعت از اینها فکر انسان را راحتتر و وجدان انسان را آسودهتر مىکند و انسان را از آن تشویش و اضطراب و اینها بیرون مىآورد! *** . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر سوم، ص 228: نفست اژدرهاست او کى مرده است *** از غم بى آلتى افسرده است
- . ما با اینکه نسبت به کارهاى مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ بیش از بقیه اطلاع داشتیم ولى بعد از فوتشان با یکسرى مسائل عدیده مواجه شدیم که شاید کسى نداند که عجب ایشان در زمان حیاتشان چه کارهایى انجام داده که حتى خود ما اطلاع نداشتیم! نه من و نه اخویها و نه کسی دیگر، هیچ کسی خبر نداشت! مسائلى که بعد از فوتشان روشن شد که فلان قضیه مثلاً به کجا ربط داشت.صحبت این شد که بعضى از آقایان مىفرمایند حتماً باید طلبه بیاید در منزلشان کارت و شناسنامه و فتوکپى پدر و مادر همۀ اینها را ارائه بدهد و... گفتم: خدا گذشتگان را بیامرزد خدا رحمت کند استادمان مرحوم آقاى غروى آن موقع براى من تعریف مىکرد که جدشان مرحوم حاج زینالعابدین غروى که به اعتقاد ایشان خدمت حضرت هم رسیده بود در نجف بعد از سید یزدى مدتى مرجعیت داشت! به طور مستمر خدمت حضرت مىرسید و ایشان یک قرائن و شواهدى هم بر این تشرف نقل مىکرد. ایشان مىگفت: پدرم مىگفت که شخصى در نجف شروع کرد پشت سر پدر ما ـ یعنى جد ایشان ـ حرف زدن. طلبۀ معمری بود که اینطرف و آنطرف میرفت و مىگفت که این معلوم نیست چهکار مىکند و اصلاً به ما نمىرسد و از این حرفها! پدر آقاى غروى مىگفت که یک روز رفتیم پیش پدرمان گفتیم: آقا این شخص خیلی اینطرف و آنطرف حرف مىزند و فلان و این چیزها، به من گفت: این دفعه اگر او را دیدی آهسته بهطورىکه کسى نفهمد دهانت را دم گوشش بگذار و بگو که حاجى فلان را مىشناسى یا نه؟ همین! مىگفت: یک روز او را در خیابان دیدم و گفتم: بیا با تو کار دارم. مىگفت: تا آمد خواست شروع کند و قبل از آن که کتابش را باز کند گفتم: پدرم گفت که حاجى فلانى را مىشناسى؟ تا این را گفتم یکدفعه سرش را پایین انداخت و همینطورى رفت. حالا این حاجى فلان چه کسى بود؟! کسی بود که از طرف ایشان هر ماه مىآمد به این یک مبلغى مىداد و هیچ کسی خبر از این قضیه نداشت حتى ما هم خبر نداشتیم. پدر آقاى غروى مىگفت که ما هم خبر نداشتیم و این شخص نمىدانست [که از طرف ایشان است] و خیال میکرد این حاجى این را از طرف خودش دارد میدهد لذا به ایشان فحش مىداد و از اینطور چیزها!خدا گذشتگان را رحمت کند آنها که بودند و اینها چه هستند؟! علت و منشئش تهى بودن و خالى بودن است که مىخواهند پُر کنند اما آنها پر هستند؛ پر از عبودیت، توکل، توحید، پر از خدا دیدن و پر از امام دیدن اما این خالى است و هیچ چیزی نمىبیند لذا مدام به این وسیله مىخواهد رفع نقائص بکند.
