
تحلیل فلسفی حقیقت ماده و صورت
نقد دیدگاه مشهور در انتزاع جنس از ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی در باب کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت میپردازند. بحث با نقد دیدگاه مشهور در میان حکما آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام و صورت را به دلیل تحصل، جایگاه انتزاع جنس و فصل میدانند. استاد با تبیین دقیق جایگاه وجودی نفس و تفاوت آن با بسائط، به این نتیجه میرسند که تقسیم موجودات به ماده و صورت در خارج، امری اعتباری است و در حقیقتِ وجود، جز ظهوراتِ صورتِ محضه چیزی وجود ندارد. در ادامه، ایشان با نقد نگاههای سطحی به مفاهیم دینی و تبرکات، بر اهمیت توجه به «حال فعلی» افراد و پرهیز از استناد به حالات گذرا تأکید میکنند. این جلسه با هدف تبیین دقیق جایگاه وجودی اشیاء و اصلاح نگاه به مفاهیم فلسفی و اعتقادی تنظیم شده است.
تحلیل فلسفی حقیقت ماده و صورت
1درس ششصد و نود و یکم
عدم دخالت جوهریت ماده و جوهریت جنس در انتزاع جنس از ماده بنابر نظر مرحوم آخوند (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
إذا تُقَرِرَ هذا فَنَقولُ كونُ الشَیءِ واقِعاً تَحتَ مَقولَةٍ بِحَسَبِ اعتِبارِ وجودِه فی نَفسِه لا یوجَبُ كونَهُ واقِعاً بِاعتِبارٍ آخَر تَحتَ تِلكَ المَقولَةِ بَل و لا تَحتَ مقولة مِنَ المَقولات.1
این مطلبى را که مرحوم آخوند ذکر کردند و همانطورىکه عرض شد مبتنى بر اشکالى بود که بر کیفیت اتخاذ جنس از ماده و همینطور فصل از صورت وارد شد. درحالىکه بر طبق آنچه که معروف و مشهور است خود ماده و صورت در تحت مقولۀ جوهر هستند و اگر قرار باشد آن حیثیتِ شمول در کیفیت اتخاذ جنس مدّنظر باشد، آن شمول در جوهریت خود صورت هم وجود دارد، خود صورت هم داراى یک حقیقت جوهریه است که آن حقیقت جوهریه شامل همۀ افراد و مصادیق مندرجه در تحت آن خواهد بود. بنابراین چرا شما مىآیید و جنس را از ماده اخذ میکنید؟ جنس را از صورت اخذ کنید، چون هم آن داراى جوهر است و هم ماده جوهر است، پس این اتخاذ چگونه خواهد بود؟
این جوابى که مرحوم آخوند بنابر مشى حکمت مشاء و مسئلۀ متعارف قوم دادند بر این بود که گرچه خود صورت داراى حقیقت جوهریه است و همانطور ماده هم داراى حقیقت جوهریه است ولى بَینَهُما بَونٌ بَعید در تحصل و ابهام.
در ابهام خب جنس داراى حقیقت جوهریهاى است که صرف استعداد و هیولاى محض است و آن استعداد و هیولاى محض، از خود وجود و حیاتى ندارد و قوام او به قوام آن صورتى است که به او تحصل و تعیّن و تشخّص مىبخشد. بنابراین آنچه را که در معناى ابهام که لازم آن، عبارت است از حیثیت شمولى که نسبت به همۀ انواع مىتواند داشته باشد، میخواهیم، آن را فقط در ماده مىتوانیم پیدا بکنیم نه در فصل، زیرا آن فصل و صورت خودش عبارت از تعیّن خارج است و آن تعیّن خارج دیگر قابل سرایت به فرد دیگر نیست. هر شیئى تعینّش به خودش است و آن تعیّن موجب تشخّص نوعیه است، پس آنچه را که ما از حیث شمول بهدنبال او هستیم نمىتوانیم در یک امر متمایز بیابیم.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 42.
