اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی حقیقت ماده و صورت

نقد دیدگاه مشهور در انتزاع جنس از ماده

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی در باب کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه مشهور در میان حکما آغاز می‌شود که ماده را به دلیل ابهام و صورت را به دلیل تحصل، جایگاه انتزاع جنس و فصل می‌دانند. استاد با تبیین دقیق جایگاه وجودی نفس و تفاوت آن با بسائط، به این نتیجه می‌رسند که تقسیم موجودات به ماده و صورت در خارج، امری اعتباری است و در حقیقتِ وجود، جز ظهوراتِ صورتِ محضه چیزی وجود ندارد. در ادامه، ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به مفاهیم دینی و تبرکات، بر اهمیت توجه به «حال فعلی» افراد و پرهیز از استناد به حالات گذرا تأکید می‌کنند. این جلسه با هدف تبیین دقیق جایگاه وجودی اشیاء و اصلاح نگاه به مفاهیم فلسفی و اعتقادی تنظیم شده است.

تحلیل فلسفی حقیقت ماده و صورت

4
  • آنچه که در اینجا به‌نظر بنده مى‌رسید که عرض کردم قابل تأمل است ـ البته نسبت به این قضیه من ندیدم جایی اشاره بشود حالا رفقا نگاه کنند شاید جایى هم این قضیه مطرح شده باشد ـ و آن اشکالى که در اینجا وارد مى‌شود این است که چطور شما وجودِ نفس را وجودِ جوهرى مى‌دانید ولى در اعتبارش به اعتبار دیگر و در اعتبارش به تعلق جسم و بدن او را داخل در تحت مقولۀ جوهر نمى‌دانید؟! صحبت در این است که اگر ما وجود فی‌نفسه شیئى را جوهر بدانیم این وجود فی‌نفسه از نقطه‌نظر علت طبعى مقدم بر همۀ حیثیاتى است که بعداً مى‌تواند مترتب بر این ذات بشود، حالا این تعلق به بدن بگیرد یا نگیرد علیٰ‌کلّ‌حال فرض کنید که این به هر کیفیتى تقدم طبعى و تقدم ذاتى دارد و در تقدم ذاتى و طبعى همیشه مقدم است.

  • وقتى که شما یک میز یا صندلى را می‌خواهید درست بکنید آنچه را که أولاًبلااول مورد نظر است این است که جنس و ماهیت آن شیئی که با او میز مى‌خواهد درست بشود چه خواهد بود؟ آهن است یا چوب است؟ اگر شما چوب را مدّنظر گرفتید پس آن ذاتیت چوب در همۀ اطوار خودش را نگه مى‌دارد، به هر صورتى که شما مى‌خواهید او را دربیاورید آن اول خود را مى‌نمایاند؛ من چوب هستم که الآن به شکل استوانه یا مخروط یا مکعب درآمدم، آن جنبۀ خشبیت که جنبۀ ذاتى او است در همۀ مراتب و صور نوعیه اعم از اینکه میز باشد، صندلى باشد، کرسى باشد، در و پنجره و کمد باشد هرچه مى‌خواهد باشد موجود است و ما نمى‌توانیم آنها را سلب کنیم.

  • بنابراین با توجه به این مسئله یعنى با لحاظ جنبۀ جوهریتِ نفس که الآن به بدن تعلق گرفته است، این جوهریتِ نفس الآن در اینجا به حیثیت مقدِّمیت مبدّل شده است، به حیثیت تعلّقیۀ به جسم مبدَّل شده است که بنا بر کلام شما او را جزوى از جسم یا مقوّم جسم کرده است. در هردو اعتبار، آن حیثیت اولیۀ جوهریت که ازبین نمى‌رود چون فرض بر این است که شما آن وجود فی‌نفسه او را وجودِ جوهر قرار دادید و این وجود، وجودى است که در همه حال خود را حاضر مى‌بیند. شما یک مثال براى ما بزنید که در آنجا آن صورت که در وجود فی‌نفسه خود، داراى حقیقت جوهریه نباشد آن‌وقت در تعلقش به آن ماده بگویید که در اینجا جنبۀ جوهریت را مورد لحاظ قرار نمى‌دهیم. خب اشکال ندارد.