اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی حقیقت ماده و صورت

نقد دیدگاه مشهور در انتزاع جنس از ماده

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی در باب کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه مشهور در میان حکما آغاز می‌شود که ماده را به دلیل ابهام و صورت را به دلیل تحصل، جایگاه انتزاع جنس و فصل می‌دانند. استاد با تبیین دقیق جایگاه وجودی نفس و تفاوت آن با بسائط، به این نتیجه می‌رسند که تقسیم موجودات به ماده و صورت در خارج، امری اعتباری است و در حقیقتِ وجود، جز ظهوراتِ صورتِ محضه چیزی وجود ندارد. در ادامه، ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به مفاهیم دینی و تبرکات، بر اهمیت توجه به «حال فعلی» افراد و پرهیز از استناد به حالات گذرا تأکید می‌کنند. این جلسه با هدف تبیین دقیق جایگاه وجودی اشیاء و اصلاح نگاه به مفاهیم فلسفی و اعتقادی تنظیم شده است.

تحلیل فلسفی حقیقت ماده و صورت

5
  • از اول صحبت در آن جایى است که صورت خودش فی‌حدّنفسه جوهرٌ، بحث قوم اصلاً در این است که نفس، جوهرٌ مِن الجواهر والاّ در آنجایى که مسئله مربوط به بسائط است و صورت در آنجا جوهر نیست، هم صورت و هم ماده در آنجا بسیط است و کسى در آنجا حرف ندارد، آنجا اخذ جنس یک اخذ اعتبارى است و اصلاً اخذ حقیقى نیست. صحبت در جنس و فصل حقیقى منطقى است که جنس و فصل منطقى یا به عبارت دیگر فلسفى ـ اگر به خود کُنهِ وجودش بخواهد نگاه کند ـ در آنجا که این جنس به‌عنوان یک امر موسّع اخذ مى‌شود و صورت به‌عنوان یک امر مُضیَّق و مُحدَّد لحاظ مى‌شود شما چه حرفى مى‌زنید که ترکیب ترکیب واقعى و حقیقى است منتها آن ترکیب اتحادى است ولى بالأخره این حقیقت فصلیت که موجب تعیّن شده و بدون آن حقیقت فصلیت آن جنس و ماده إلى أبد الدهر در مقام ابهام باقى مى‌ماند بالأخره این جوهرٌ أو لا؟ صحبت در این است؛ وقتى که جوهرٌ پس چرا شما مى‌آیید جنس را از ماده اخذ مى‌کنید؟! بالأخره این در وجودش جوهرٌ، حالا شما بگویید که این در اینجا صورت است بالأخره آنچه که در آنجا جوهر است که در همان مرتبۀ وجود فی‌نفسه باقى نماند بلکه آمد به جسم تعلق پیدا کرد و قضیه لنگ در هوا نماند، این صورت فصلیت انسانیت همین‌طور در عالم صورت و معنا که نماند بلکه پایین آمده تا در اینجا تعلق به جسم گرفت و جزئى از جسم شده و موجب قوام جسم شد.

  • حالا در اینجا صحبت در این است که فصلیتش از چه اخذ مى‌شود؟ جنسیت در اینجا از چه اخذ مى‌شود؟ شما آن وجود فی‌نفسه را در اینجا نمى‌توانید انکار کنید و بعد بگویید که به لحاظ صورتیتش در اینجا، این صورتیت موجب جوهریت نیست و آن جوهریت در اینجا جداست. بله، خود صورتیت فی‌حدّنفسه موجب جوهریت نیست اگر صورتیت در بسائط باشد آن جوهریت ندارد صورتیت در غیر بسائط باشد در اینجا موجب جوهریت هست و یَعودُ الإشکال إلى أوَّله این مسئله در اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد.