
نقد مبانی جوهریت و حرکت جوهریه
تبیین حقیقت وجود به مثابه فعلیت محضه و نقد جنس و فصل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی مبانی رایج در فلسفه پیرامون مفاهیمی همچون جوهریت، حرکت جوهریه و انتزاع جنس و فصل میپردازند. ایشان با تأکید بر اصالت و بساطت وجود، استدلال میکنند که حقیقت وجود، فعلیتی محضه است که در تمامی مراتب ظهور خود، بدون تغییر در ذات، حضور دارد. در این نگاه، مفاهیمی مانند ماده و صورت به معنای رایج آن، دچار ابهام بوده و انتزاع جنس و فصل از آنها بر اساس توهمات منطقی استوار است. استاد با رد لزوم حرکت جوهریه به شکل مصطلح، آن را مماشات با مشی فلاسفه پیشین دانسته و تبیین میکنند که تبدل اشیاء در حقیقت، چیزی جز ظهور فعلیتهای متوالی و متسلسل نیست. این بحث در نهایت به تبیین جایگاه رفیع انبیاء و اولیاء در دعا و نفرین و تفاوت نگاه عرفانی با مباحث خشک فلسفی ختم میشود.
نقد مبانی جوهریت و حرکت جوهریه
12استاد: اینکه فلسفه دارد دست مىخورد مثل اینکه خیلی عجیب است؟
تلمیذ: فصوص را بیاوریم بخوانیم!
استاد: آخر آنجا هم شاید مسئله پیدا بشود! فصوص! بله خب این بزرگان خیلى مطالبى داشتند. مرحوم آقاى حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از محیىالدّین خیلى تجلیل مىکردند و فتوحات را مىخواندند و حتى فصوص را هم داشتند و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ براى ایشان فرستاده بودند. من فتوحات را هم در کنار جایگاه ایشان مىدیدم بعضی از اوقات که گذاشتند.
یک شب از این شبهاى دهۀ محرم بود که بعضى از همین دوستان کاظمینى هم آمده بودند و چند نفر دیگر هم بودند و یک هفت هشت ده نفرى آنجا بودند. یکى از همین دوستان ایشان آقاى حاج عبدالجلیل که در کویت بود الآن نمىدانم کجاست، ایشان از مرحوم آقا درخواست کردند که یک صحبتى و تفسیرى کنید. آقاى حداد به مرحوم آقا فرمودند که انجام بدهید یعنى شما درخواست حاج عبدالجلیل را انجام بدهید. در آنجا کتاب تفسیر محیىالدّین بود. تفسیر محیىالدّین دو جلدى است. اینطور که مىگویند اصلش برای ملاّ عبدالرزاق کاشانى است و این تفسیر محیىالدّین دو جلدى است.
دعا و نفرین پیامبران در خارج از زمینۀ نفس
مرحوم آقا همینطور باز کردند و سورۀ نوح آمد و شروع کردند از روى همان مىخواندند و تقریباً ترجمه و شرح بود. نه ترجمه و نه شرح یک توضیحاتى همچنین مىدادند و به این آیه رسیدند: ﴿وَقَالَ نُوحٞ رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا * إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواْ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاْ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾1 این را مرحوم آقا خواندند و در آنجا نوشته که این استدعاى حضرت نوح در اینجا صحیح نیست ﴿وَلَا يَلِدُوٓاْ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾ این در اینجا براى چه باید باشد ﴿لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ براى چه باید باشد؟! خب بالأخره انسانها همه ممکن است به مرتبۀ صلاح برسند [گرچه] اول خطاکار باشند. این نفرین براى اینکه خدایا همه را نیست و نابود کن و هیچ کسی را باقى نگذار، این از یک پیغمبر الهى برنمیآید که مثلاً اینطور کرده باشد.
- . سوره نوح(71) آیات 26 و 27.
ترجمه: «و نوح عرض كرد: پروردگارا از این كافران دیّارى بر روى زمین باقى مگذار. كه اگر از آنها هر كه را باقى گذارى بندگان (پاك با ایمان) تو را گمراه مىكنند و فرزندى هم جز بدكار و كافر از آنان به ظهور نمىرسد.» (محقق)
- . سوره نوح(71) آیات 26 و 27.
