
نقد مبانی جوهریت و حرکت جوهریه
تبیین حقیقت وجود به مثابه فعلیت محضه و نقد جنس و فصل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی مبانی رایج در فلسفه پیرامون مفاهیمی همچون جوهریت، حرکت جوهریه و انتزاع جنس و فصل میپردازند. ایشان با تأکید بر اصالت و بساطت وجود، استدلال میکنند که حقیقت وجود، فعلیتی محضه است که در تمامی مراتب ظهور خود، بدون تغییر در ذات، حضور دارد. در این نگاه، مفاهیمی مانند ماده و صورت به معنای رایج آن، دچار ابهام بوده و انتزاع جنس و فصل از آنها بر اساس توهمات منطقی استوار است. استاد با رد لزوم حرکت جوهریه به شکل مصطلح، آن را مماشات با مشی فلاسفه پیشین دانسته و تبیین میکنند که تبدل اشیاء در حقیقت، چیزی جز ظهور فعلیتهای متوالی و متسلسل نیست. این بحث در نهایت به تبیین جایگاه رفیع انبیاء و اولیاء در دعا و نفرین و تفاوت نگاه عرفانی با مباحث خشک فلسفی ختم میشود.
نقد مبانی جوهریت و حرکت جوهریه
5تلمیذ: در تبدل اشیاء به ماده همیشه یک چیز واحد هست یا نیست؟
استاد: آن واحد است آن واحد چیست؟
تلمیذ: ما به اسمش کار نداریم ولى واحد است.
استاد: من کار دارم! بنده هم همین را مىگویم؛ من مىگویم که ما چه داعى داریم که همیشه بر مجراى قوم حرکت کنیم؟! آیا وحى به آنها آمده است؟! از طرف خدا مبعوث شدند؟! آمدند یک ماده و یک امر وحدانى متسلسل درست کردند و... البته اگر بخواهم این مطلب را توضیح بدهم مىمانیم. بگذارید در قضیۀ نفس و در مسئلۀ حرکت جوهریه آنجا این مسئله را مىگوییم و اصلاً زیر پاى حرکت جوهریه را مىزنیم مىبریمش هوا!
تلمیذ: بیست سال طول مىکشد!
استاد: خب إنشاءالله این دنیا نشد آن دنیا! آن دنیا دیگر مىفهمیم که بابا اینها همهاش شکل دیگرى شاید بوده است! حالا فعلاً این را در بحث حرکت جوهریه بگذارید [بگوییم] آن مقدارى که الآن فعلاً در اینجا هست که اصلاً ما حرکت جوهریهاى نداریم! بحث حرکت جوهریه و امثالذلک مماشات با قوم است.
حقیقت محضۀ وجود
در مورد صورت، بزنگاه و نقطۀ مهم براى رسیدن به این مطلب اینجاست، ببینید آنچه که ما گفتیم این بود که الوجودُ صورةٌ مَحضة، صورت محضیت یعنى همان جنبۀ فعلیت، شما در وجود قائل به ترکیب بین صورت و ماده نیستید چون وجود بسیط است و مرکب نیست و اگر وجود مرکب بود همان مسائل و تبعات و توالى فاسد برایش پیش مىآمد. وجود، حقیقت محضه و تعیّن و تشخّص محض میشود پس ظهورش هم تعیّن محض است. چرا ما اینقدر افلاک را دور بزنیم؟! آقاجان اینکه در این بطرى و شیشه هست چیست؟ در این شیشه آب هست پس آنهم که در لیوان هست آب هست، دیگر چغندر که نیست! هرچه در این شیشه هست من همان را در این لیوان ریختم. آیا مىشود آنچه که در این شیشه هست آب باشد و همینکه در لیوان ریخته شود شلغم بشود؟! نه، آنچه که در این هست ظهورش و رنگش و خاصیتش هم همان است و اگر به آزمایشگاه هم ببرند و این را تجزیه کنند همان را نشان مىدهد که در این هست فقط فرقى که کرده است عزیز من این است که این در اینجا به این قطر است و طولش اینقدر است ولى آن که در اینجا آمده قطرش اینقدر شده است! این همین است و هیچ تفاوت دیگرى نکرده و اینهم بهخاطر محدودیت کمّى است که در آن قالبى که قرار گرفته آمده به این شکل درآمده است. چرا باید ماهیتش عوض شود و از آن صورت به ابهام برگردد؟! آن ابهام کجاى قضیه است؟! آن ابهام را این لابهلاها به بنده نشان بدهید که یک ابهامی این وسط هست! خود صورت، حقیقت است و حقیقت خود وجود که معینٌ مشخصٌ. خب در این اشکال و بحثى نیست این مربوط به آن است. وجود در تحت مقولهاى نیست و آن خودش مافوق مقوله است و اینکه صورت و اینها را هم جوهر گرفتند و داخل در تحت مقوله گرفتند از باب جرىِ بر مشى قوم است ولى اگر ما صورت را به این کیفیت معنا کردیم نهاینکه صورت را بهعنوان حقیقت جوهریه گرفتیم که آن حقیقت جوهریه با اصل وجود تنافى داشته باشد بلکه صورت را بهعنوان أمرٌ معینٌ و مشخصٌ لِلماهیة و لِلمادة تعریف کردیم ـ کسى هم نگفته که حتماً باید آنطوری تعریف کنید گفتم که تفنگ هم پشت کلّه ما نگذاشتند بگویند که باید این را بگویى والاّ شلیک مىکنیم مىبریمت هوا نه ـ این حقیقت صورت عبارت از همین فعلیتى است که خود آن فعلیت عبارت از همان تعیّن و تشخّص خارجى است. خب أىُّ شىءٍ أولىٰ بِالتشخُّص مِن نفسِ الوجود؟! خود آن نفس وجود فعلیةٌ مَحضه است. حالا این فعلیةٌ مَحضه مىخواهد صورتهاى دیگرى پیدا کند از اینجا این مشکل پیش مىآید یعنى همین امرى که داراى فعلیت محضه است و فعلیت محضه را بههیچوجه منالوجوه ازدست نخواهد داد والاّ تبدل ماهیت و امتناع حاصل مىشود و ترکّب در او هم معنا ندارد والاّ مسائل دیگر، امکان، احتیاج، فقر و اینها پیش مىآید، این فعلیت محضه مىخواهد به محدودیت دربیاید؛ فعلیت محضۀ تامه مىخواهد به فعلیتهاى محدّده و مقیّده و ظهورات مختلفه تبلور پیدا کند خب چرا فعلیتش را ازدست بدهد؟! هرجا مىرود فعلیت را هم با خودش برمیدارد مىبرد. دودوتا چهارتا خیلى راحت!
