اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد مبانی جوهریت و حرکت جوهریه

تبیین حقیقت وجود به مثابه فعلیت محضه و نقد جنس و فصل

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی مبانی رایج در فلسفه پیرامون مفاهیمی همچون جوهریت، حرکت جوهریه و انتزاع جنس و فصل می‌پردازند. ایشان با تأکید بر اصالت و بساطت وجود، استدلال می‌کنند که حقیقت وجود، فعلیتی محضه است که در تمامی مراتب ظهور خود، بدون تغییر در ذات، حضور دارد. در این نگاه، مفاهیمی مانند ماده و صورت به معنای رایج آن، دچار ابهام بوده و انتزاع جنس و فصل از آن‌ها بر اساس توهمات منطقی استوار است. استاد با رد لزوم حرکت جوهریه به شکل مصطلح، آن را مماشات با مشی فلاسفه پیشین دانسته و تبیین می‌کنند که تبدل اشیاء در حقیقت، چیزی جز ظهور فعلیت‌های متوالی و متسلسل نیست. این بحث در نهایت به تبیین جایگاه رفیع انبیاء و اولیاء در دعا و نفرین و تفاوت نگاه عرفانی با مباحث خشک فلسفی ختم می‌شود.

نقد مبانی جوهریت و حرکت جوهریه

1
  • درس ششصد و نود سوم

  • عدم دخالت جوهریت ماده و جوهریت جنس در انتزاع جنس از ماده بنابر نظر مرحوم آخوند (4)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • نظیرُ ذلك ما یُقالُ فی دَفعِ ما یَردُ على قاعدةِ الحُكماء أنَّ كُلَّ حادثٍ یَسبِقُه استعداد مادَّة.1

  • این بحث راجع به حقیقت نفس عرض شد که در هردو جنبۀ جوهر و عرض مى‌تواند قرار بگیرد و این به‌نظر محل تأمل است زیرا اگر ما قبول کردیم بر اینکه یک شیئی جوهر است آن جوهریت وقتى که جوهریةُ الذات باشد بین خود حقیقت جوهریت و حقیقت عرضیت تنافى و تباین ذاتى است بنابراین امکان ندارد که یک شیئی ذاتاً و ماهیتاً و هویتاً داخل در تحت یک مقوله‌اى باشد و فى نَفسِ الوَقت داخل در تحت مقولۀ متضاد او بالتَّبایُن الذاتى باشد، این مستحیل است! بنابراین این صورت انسانیه که همان نفس است و ذاتاً نفس مجرد و جوهر است در مرتبۀ جوهریت خود هیچ‌گاه اقتضاى عرضیت نمى‌کند بلکه اگر در هر محلى و در هر زمینه‌اى و در هر بسترى که او تحقق پیدا کرد با حفظ همان حقیقت جوهریۀ خود در آنجا ظهور و بروز دارد حالا شما مى‌خواهید اسم او را عرَض بگذارید یا نگذارید بالأخره آن حقیقت جوهریۀ خود را ازدست نمى‌دهد و انقلاب به عَرَض پیدا نمى‌کند والاّ انقلاب، انقلاب جوهرى و ماهوى است و هوَ محالٌ.

  • و لذا جواب از این مطلب که اشکال بر جوهریت نفس و اشکال بر کیفیت انتزاع فصل از صورت بوده درحالى‌که خود جنس از ماده بوده و خود صورت هم داراى جوهر است این جواب همان چیزى است که عرض شد و در فصوص هم مرحوم شیخ این مسئله را ذکر کرده‌اند که تمام حقایقى که در این عالم ظهور دارد عبارت از صورةٌ مَحضه است و هیچ جنبۀ جنسیت و مادیت در آنجا راه ندارد. شیخ اشراق هم در بعضى از [نوشته‌هایشان] همین‌طور مى‌فرمایند منتها الآن نمى‌دانم در کجاست ولى این مسئله را در نوشته‌هایشان و در مکاتیبشان دیده‌ام که ایشان هم نظرشان بر همین مسئله است. به‌طورکلی آن افرادى که راسخینِ در مسائل اشراقى هستند آنها وقتى که به قضایا از دید شهود نگاه مى‌کنند شهود براى آنها تمثّل صُوَر متعددۀ مختلفه است که هرکدام از آنها داراى صورتیّت متفرّده و جنسیت متفرّده هستند و به این مسائل به این کیفیت نگاه مى‌کنند؛ یعنى هرشیئی در ظرف خودش و در موقعیت و آن وضعیتى که دارد متفرّد است، هم جنسیت او جنسیت واحد است و هم صورتیت او صورت و فصلیتش فصلیت واحده است فلهذا ما دیگر جنسیتى در واقع نمى‌توانیم انتزاع کنیم إلا بِالاعتبار؛ یعنى از امور مشترکه ما یک لحاظ جنسیتی مى‌کنیم حالا فرض کنید که چند مصداق متعیّن، در یک امر، مشترک باشند که این براى آنها جنس نمى‌شود خب مشترک هستند که هستند این چه ربطی به او دارد که در تحت یک مقوله باشد؟! چه اشکال دارد که یک صورت در عین صورتیت محضۀ خودش از نظر ظهورات و بروزات با صورت‌ دیگر مابه‌الاِشتراکى داشته باشد آن مابه‌الاِشتراک بودن دلالت بر وحدت در تحت یک حقیقت نمى‌کند بلکه دلالت بر اشتراک در عوارض مى‌کند که برگشت این اشتراک در عوارض به وحدت در نوعیت در تحت یک جنس نیست بلکه به‌واسطۀ آن ارادۀ مرید در افاضه و اضافۀ اشراقیه‌ است که او را به این کیفیت درآورده است که مانند او باشد نه‌اینکه اختلاف داشته باشد. آن را به یک کیفیتى ظهور و تعیّن داده که مخالف با این باشد و هیچ وجه اشتراکى نداشته باشد. آن را به یک نحو تعیّن داده که در بعضى از موارد اشتراک داشته باشد و در بعضى موارد اختلاف داشته باشد. آن به ارادۀ مرید برمى‌گردد نه به اینکه هردوى اینها داخل در تحت یک جنس هستند و به‌واسطۀ این دخول در تحت جنس است که صورت آن حقیقت جوهریۀ اینها با یکدیگر اشتراک دارد و تباین و تفارقى در اینجا نیست. تفارق فقط در همان حیثیت صورت خارجیت در آنجا وجود دارد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 42.