
ماهیت و کیفیت ادراک موضوعات در استنباط احکام
نقش ارتباط با حقایق خارجی در شکلگیری فتاوا و اجتهاد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت شکلگیری ماهیت اشیاء در ذهن و نقش تعیینکننده آن در استنباط احکام شرعی میپردازند. بحث با نقد نگاههای سطحی به موضوعات آغاز شده و بر این نکته تأکید میشود که ماهیت، انتزاعی از ارتباطات عمیق و مستمر نفس با حقایق خارجی است. استاد با بررسی ریشههای نوسان در فتاوای فقها، نشان میدهند که چگونه عدم ادراک صحیح موضوع و غلبه احساسات یا پیشفرضهای ذهنی، میتواند منجر به نتایج متفاوت و گاه متناقض در قضاوت و فتوا شود. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرعلمی به مسئله اجماع و خبر واحد، بر ضرورت دقت در شناخت موضوعات و لزوم استقلال نفسانی مجتهد برای رسیدن به واقع تأکید میگردد. در نهایت، این بحث به اهمیت وجدان علمی و اخلاقی در مسیر دستیابی به حقیقت و پرهیز از تحریف واقعیتها در نقل وقایع تاریخی و فقهی ختم میشود.
ماهیت و کیفیت ادراک موضوعات در استنباط احکام
1درس ششصد و نود و چهارم
کیفیت ظهور صور متعدده بر موضوع واحد
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
صحبت در کیفیت ظهور صور متعدده بر موضوع واحد بود که از او تعبیر به عروض صورت بر ماده میشود. در جلسۀ گذشته عرض شد که بنا بر تشخّص و تعیّنِ وجود، دیگر مادهاى در اینجا باقى نمىماند تااینکه از او تعبیر به ابهام شود و آن ماده بهواسطۀ تشخّصِ صورت، از حالت ابهام خارج شود و یک تعیّن مشخصهاى و متشخصى در اینجا پیدا بکند.
عدم وجود هیولای مبهمه در عالم وجود
بر این اساس عرض شد که ما در عالم وجود، شیئی به نام هیولاى مبهمه که در جنبۀ استعدادیت، فعلیت دارد نداریم. بله، این قضیه در مورد آن مفاهیم مبهمۀ ذهنیه صادق است که خود آن مفهوم مىتواند در ذهن، مجرد و عارى از آن صور متعیّنه و مصادیق خاصّه در نفس، تحقق پیدا بکند همانطورىکه این معنا در مفاهیم جنسیه کاملاً واضح است. شما وقتى که تصور انسان را مىکنید طبعاً در آن تصور، خود ذوات شخصیۀ انسان دخالت ندارند و همینطور وقتى تصور غنم را مىکنید مصادیق خارجیۀ غنم در اینجا راه ندارد و همان معنایى که از انسانِ بدون تشخّص و عوارض خارجیه اعمّ از کیفها، کمها، جِدِهها، انتسابات، اضافه و امثالذلک [است در ذهن خود تصور میکنید] همۀ اینها جنبۀ مشخصیّت ندارند بلکه از تشخّص و تعیّنِ آن مصادیق جنبۀ حکائى دارند. در آنجا شما نمىتوانید آن انسان را به آن شخصیت خارجیه و به آن عوارض خارجیه مقیّد کنید بلکه در آنجا خود همان انسان به مفهوم مبهم خود داراى نوعٌ مِن التشخص است که این کیفیت تشخص فقط در ذهن مىتواند ظهور پیدا بکند نه در عالم خارج از ذهن؛ یعنى آنچه که در عالم خارج از ذهن هست به این کیفیت نیست حتى قائلین به مُثُل افلاطونیه و حتى قائلین به عین ثابت بدون خصوصیات کیفى و کمّى... بهخصوص این مسئله در قضیۀ مُثُل افلاطونیه خیلى بهچشم مىخورد که در آنجا بالأخره این حقیقتِ مثالِ انسانى در چه شکلى ظهور پیدا کرده است و اینهم بهخاطر این است که ما تابع حواسّ ظاهر و مدرکات ظاهر هستیم که آن مفهوم ذهنى خود را از روى عوارض دریابیم. وقتى که مىخواهیم به یک حقیقتى برسیم آن حقیقت را با آن عوارض ظاهرى خود مىسنجیم و طبعاً در مقام مصداقیت خارجى نمىتوانیم بین آن عوارض را جمع کنیم. چطور ممکن است که یک شخص هم قدش 180 سانت باشد و هم 165 سانت باشد؟! این امکان ندارد! اینجاست که شناخت این مسئله براى انسان مشکل مىآید و انسان نمیتواند به آن حقایق خارجیه اطلاع و دسترسى پیدا کند بهواسطۀ همان برداشتى که از مفاهیم و حقایق اشیاء بهواسطۀ عوارض مختلفه دارد.
