
تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
تحلیل نسبت میان ماده و صورت در حرکت جوهری
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی در باب انتزاع جنس و فصل از ماده و صورت میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه حکما و مرحوم صدرالمتألهین درباره چرایی عدم اخذ جنسیت از صورت آغاز میشود و با تحلیل جایگاه ابهام در ماده و نقش صورت نوعیه در فعلیتبخشی به آن ادامه مییابد. در ادامه، استاد با نقد و بررسی دیدگاههای موجود، به مسئله جوهریت نفس ناطقه به عنوان صورت نوعیه جسم میپردازند و این پرسش کلیدی را مطرح میکنند که چگونه میتوان جوهریت نفس را با حیثیت تعلق آن به بدن جمع کرد. این مباحث در نهایت به نقد نقضهای وارد شده بر قاعده حکما در باب حرکت جوهریه و تبیین حقیقت واحد وجود ختم میشود تا مخاطب با سیر منطقی تحول از ماده مبهم به فعلیتهای مشخص آشنا شود.
تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی در باب انتزاع جنس و فصل از ماده و صورت میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه حکما و مرحوم صدرالمتألهین درباره چرایی عدم اخذ جنسیت از صورت آغاز میشود و با تحلیل جایگاه ابهام در ماده و نقش صورت نوعیه در فعلیتبخشی به آن ادامه مییابد. در ادامه، استاد با نقد و بررسی دیدگاههای موجود، به مسئله جوهریت نفس ناطقه به عنوان صورت نوعیه جسم میپردازند و این پرسش کلیدی را مطرح میکنند که چگونه میتوان جوهریت نفس را با حیثیت تعلق آن به بدن جمع کرد. این مباحث در نهایت به نقد نقضهای وارد شده بر قاعده حکما در باب حرکت جوهریه و تبیین حقیقت واحد وجود ختم میشود تا مخاطب با سیر منطقی تحول از ماده مبهم به فعلیتهای مشخص آشنا شود.
تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
13بعد شروع کرد براى من روایت خواند و یک مسئلهای گفت و ما نیم ساعت باهم صحبت مىکردیم صدا از آنجا مىآمد و من از اینجا با او در مسائل مختلف و اینها [صحبت میکردم] و این نه نفس مىکشید، نه نبضش مىزد، رنگش سفید سفید، جریان خون قطع، نبض نمىزد و آثار حیات همه به طورىکلی محو بود و دیدم کمکم بدنش سرد شد سرد سرد سرد «کالمیّت بینَ یدى الغَسَّال»!1 اینطور شد گفت: خب حالا دیدى پس بدنم هم سرد شد! بعد از نیم ساعت گفت که حالا برو متوجه شدى دیگر هم بدنم سرد شده و دیگر تمام است! بعد یکدفعه گفت: هان چطورى حالت خوب است؟! یکدفعه دوباره صدا از اینطرف [یعنی همان جسمش] بیرون آمد!
این نفس یک حقیقت مجرده است این حقیقت مجرده اگر داراى حقیقت جوهریه نبود پس چطور در آن واقعیت و در آنجا حضور پیدا مىکند؟! چطور این استقلال دارد درحالىکه بهطورکلی فاصله پیدا مىشود و بهطورکلی جدا مىشود؟! پس این حقیقت دارای حقیقت مجرده است و خود نفس داراى حقیقت جوهریه است که یک همچنین مسئلهای هست.
صحبت در این است که بله! جناب صدرالمتألهین بنا بر مسئله و فرضیۀ شما، صُوَر نوعیهاى را که آن صُوَر نوعیه عارض بر آن ماده مىشود درست است که در اینجا عروض پیدا کرده و خودش جوهر نیست بلکه ظهورش بهواسطۀ ظهور ماده است این را قبول داریم ولى صحبت در مورد نفس است نفس انسان این نفس آدمى که الآن تعلق به این جسم گرفته است و او را به یک حیوان تبدیل کرده است چطور مىشود که این صورت نوعیهاى که در اینجا هست خودش داراى حقیقت جوهریه نباشد درحالىکه ذاتش این است؟! اگر شما میخواهید در این قضیه مثال بزنید باید مثالى را بزنید که خود صورت نوعیه فىحدّذاته نفس نیست.
بله تا این مقدار را ما مىتوانیم بپذیریم که صورت نوعیه حقیقت جوهریه نیست که باعث ظهور این ماده شده است بلکه از شکم ماده بیرون آمده و انتزاع شده است و از این حیثیت درست است؛ از این حیثیت صورت منوّعۀ انسان مىتوانیم بگوییم که نه، از همین ماده یک حیوانیتى آمده ظهور کرده و شما اسمش را غنم مىگذارید، یک بقریتى ظهور پیدا کرده شما اسمش را بقر مىگذارید، یک زیدى ظهور پیدا مىکند اسمش زید را مىگذارید و همانطورى که از آن خشب این شکل و شمایل این صندلى ظهور پیدا مىکند این انسانیت هم از شکم این جسم ظهور پیدا مىکند بدون اینکه خودش قبلاً وجود لا فى موضوع داشته باشد، اینکه شما الآن این مسئله را مىگویید این با فرض ما منافات دارد! اگر این صورت نوعیه مثل صندلى و جسم و سایر چیزها بود مسئله قابل قبول بود ولى در اینجا صحبت در این است که این نفس ما این صورت نوعیهاش تفاوت مىکند و خودش یک حقیقت جوهریه است. این حقیقت جوهریه الآن براى خودش وجود مستقلى شده است که این وجود مستقل به این جسم تعلق گرفته و باعث صورتبندى این شده است.
- . الرسالة القشیریة، ص ٢٦٢. گلشن اسرار، ج 1، ص 43.
