اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت صورت نوعیه و نسبت آن با نفس ناطقه

تحلیل جایگاه صورت نوعیه در اجسام و تمایز آن از نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مفهوم صورت نوعیه و جایگاه آن در فلسفه می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا درباره صورت نوعیه به عنوان یک عرض خاص لازم آغاز می‌شود و با تفکیک میان صورت نوعیه اجسام و حقیقت نفس ناطقه ادامه می‌یابد. استاد با تبیین این نکته که صورت نوعیه در جمادات و موجودات مادی، معلول علل فیزیکی و شیمیایی است، ارتباط آن را با نفس ناطقه نفی کرده و نفس را حقیقتی مجرد و مستقل از بدن می‌دانند. در ادامه، مسیر بحث به سمت چگونگی تجلی حالات نفسانی در بدن و تأثیرات آن بر صورت ظاهری انسان سوق پیدا می‌کند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت برخورداری از نور الهی برای شناخت حقایق و عبور از فتنه‌های آخرالزمان به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که شناخت باطن اشیاء تنها با تکیه بر عقل و حس میسر نیست.

تبیین حقیقت صورت نوعیه و نسبت آن با نفس ناطقه

1
  • درس ششصد و نود و ششم

  • عرض خاص بودن صورت نوعیه، طبق کلام مرحوم آخوند

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1

  • تعریف صورت نوعیه

  • صحبت به اینجا رسید که بنابر فرمایش مرحوم آخوند صورت نوعیه داراى حقیقت جوهریه نیست بلکه صرفاً یک عرض خاصى است؛ عرض خاصِّ لازم که این بر آن عرضِ عامِ لازم دیگر عارض مى‌شود و از انضمام این دو به یکدیگر، یک حقیقت نوعیه‌اى تشکل پیدا مى‌کند. اشکالى که به‌ نظر مى‌رسید که بر این مسئله وارد است این است که صورت نوعیه در اشیاء خارجى متفاوت است و در بعضى از چیزها مثل همین صورت نوعیۀ اشیاء و جمادات و امثال‌ذلک داراى یک خصوصیتى است و شما مى‌توانید یک تصورى کنید از اینکه صورت نوعیه در اینجا یک امر مجرد خارجى نیست که صانع و فاعل، آن صورت نوعیه را از آنجا برداشته باشد و در آنجا به انضمام ماده، اتحاد و ترکیب مزجى اتحادى ـ حالا هرچه هست ـ انجام داده باشد که هردو جوهر هستند؛ هم ماده جوهر است و هم صورت نوعیه جوهر است و به‌واسطۀ انضمام این دو جوهر، یک نوعى در خارج پدید مى‌آید.

  • حالا در مورد اشیاءِ دیگر ممکن است بتوانیم بگوییم که مثلاً در حجریت، خود حجریت صورت نوعیه را از جاى دیگر نیاورده است یعنى همان مادۀ حجر وقتى که به‌واسطۀ فعلِ فاعل‌ و تأثیر علت تشکل پیدا مى‌کند، آن اعمالى که فاعل یا صانع ـ هرچه مى‌خواهید اسمش را بگذارید ـ در آن جهت تسبیبى و عِلّی مى‌کند، حقیقتى که متولد مى‌شود و این به آن‌ صورت درمى‌آید، اسم آن را صورت نوعیه مى‌گذاریم. درست مثل کمیّتى که بر یک جسم تعلیمی یا طبیعى عارض مى‌شود و به‌واسطۀ این تغییر و تبدل و شکلى که در وضع این ماده به‌وجود مى‌آید، این کمیّت هم متولد مى‌شود ولى کمیّت خودش فى‌حدّنفسه چیزى نیست تا عارض بشود.

  • نفس تحقق یک شیء، دارای اقتضاء ظرفیت و مظروفیت

    1. .
      فرق «باسمه تعالى» با «بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم» (ت)
      وقتى که گاهى با پدرمان بودیم به این مسائل و اینها طور دیگری نگاه مى‌کردیم و آن‌وقت در همان عالم خودمان مقایسه مى‌کردیم یعنى براى ما شرکت در این‌گونه مجالس خیلى مفید بود. انسان بدون تکلم هم مى‌تواند خیلى چیزها را بفهمد، بدون توضیح هم مى‌تواند ادراک کند! در یکى از همین مجالس بود که باز در همان‌جا تشکیل شده بود، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اعلامیه داده بودند و یکى از افرادى که آنجا بود مى‌گفت: چرا شما روى اعلامیۀ خودتان «بسم الله» نوشتید؟! این خیلى عجیب است! مسئله خیلى مسئلۀ مهمى است که چطور یک نفر به این مسئله اعتراض مى‌کند و مى‌گوید: چرا «بسم الله» نوشته شده است؟! نباید «بسم الله» نوشته شود، به‌بهانۀ اینکه حالا یک وقت هتک و اهانت مى‌شود و زیر پا انداخته مى‌شود. از طرف دیگر یک نفر درمقابل اصرار دارد بر اینکه «بسم الله» باید منتشر بشود و اعلام بشود و پخش بشود! این ناشى از چه قضیه‌اى است؟! چطور مى‌شود این مسئله را ریشه‌یابى کرد و به این نتیجه رسید که چه علتى مى‌تواند داشته باشد که براى عدم انتشارش، دلیلِ اهانت و هتک حرمت‌ آورده بشود؟!
      براى این است که اصلاً در قلب او «بسم الله» نیست! در قلبش «بسم الله» نیست منتها از نظر ظاهر چون نمى‌تواند براى این توجیه داشته باشد، به اهانت و هتک حرمت و آن کیفیت مى‌چسباند! آن [شخص دیگر] وجودش را «بسم الله» گرفته است و نمى‌تواند اخفاء و کتمان کند و مى‌خواهد این پخش بشود و انتشار پیدا کند و این نور همه‌جا را بگیرد. آن یکى مى‌خواهد اخفاء و مخفى کند و بعد به‌دنبال دلیلش مى‌گردد! حالا اگر اهانت هم نبود دنبال یک چیز دیگر مى‌گشت و براى این مسئله آن [دلیل] را مى‌آورد اما او نه، دائماً مى‌خواهد اسم محبوب پخش بشود، و این اسم منتشر بشود تا همه ببینند؛ یهودى، ارمنى، نصرانى، مسیحى و مسلمان؛ شیعه و سنّى به او توجه کنند و به آن سمت بروند!
      شما که بالاى نامه «باسمه تعالى» می‌نویسید، کسى که به این نگاه می‌کند آیا همان حالى برایش پیدا مى‌شود که در بِسم الله الرَّحمَن الرَّحیم هست؟! آیا هردو یکى است؟! فرض کنید که نامه یا کتابى را باز مى‌کنید و بالای آن نوشته «باسمه تعالى» و بعد مطلب کتاب و نامه و هر چیز دیگر شروع می‌شود، تا چشمتان به «باسمه تعالى» مى‌افتد بالأخره یک تفکر و ذهنیتى براى انسان حاصل مى‌شود، آیا ذهنیت همان است که با نگاه کردن به بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم پیدا مى‌شود یا فرق مى‌کند؟! این همان است که منظور نظر بزرگان است! این است که وقتى در نامه اسم الله مى‌آید، یک حساب دیگرى برایش باز مى‌شود؛ هم نسبت به خود نامه، هم نسبت به خواننده، هم نسبت به خود نویسنده و مطالبى را که مى‌خواهد بگوید و هم نسبت به خواننده که مى‌خواهد این را بخواند!
      فرض کنید اصلاً «باسمه تعالى» هم نباشد، حالا آن باز یک ضمیرى دارد که بخواهد به او برگردد ولى [در مورد «بسم الله»] انسان مى‌بیند که در ورود به مطلب یک حال‌وهوا و یک فضاى دیگرى براى انسان ایجاد مى‌شود که در آن فضا مطالب را تلقى و دریافت مى‌کند و به مقتضاى آن فضا در نگرشش تأثیر مى‌گذارد! اینها همه چیزهایى بوده است که بزرگان به آن توجه و دقت داشتند و بى‌جهت هم نبوده است یعنى حسابى در کار بوده است.