
تبیین حقیقت صورت نوعیه و نسبت آن با نفس ناطقه
تحلیل جایگاه صورت نوعیه در اجسام و تمایز آن از نفس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مفهوم صورت نوعیه و جایگاه آن در فلسفه میپردازند. بحث با نقد دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا درباره صورت نوعیه به عنوان یک عرض خاص لازم آغاز میشود و با تفکیک میان صورت نوعیه اجسام و حقیقت نفس ناطقه ادامه مییابد. استاد با تبیین این نکته که صورت نوعیه در جمادات و موجودات مادی، معلول علل فیزیکی و شیمیایی است، ارتباط آن را با نفس ناطقه نفی کرده و نفس را حقیقتی مجرد و مستقل از بدن میدانند. در ادامه، مسیر بحث به سمت چگونگی تجلی حالات نفسانی در بدن و تأثیرات آن بر صورت ظاهری انسان سوق پیدا میکند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت برخورداری از نور الهی برای شناخت حقایق و عبور از فتنههای آخرالزمان به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که شناخت باطن اشیاء تنها با تکیه بر عقل و حس میسر نیست.
تبیین حقیقت صورت نوعیه و نسبت آن با نفس ناطقه
3در صور نوعیهاى که مربوط به اشیاء است مسئله از این قبیل است، کارخانه و مَعمَل وقتى که مىخواهد کاغذ درست کند هیچوقت آن ماده و آن چیزى که از چوب گرفته شده که داراى خصوصیت خاصى است ـ صورت نوعیۀ قرطاسیه ـ را از جایى دیگر نیاورده است که یک منبع و مخزنى داشته باشد که از آن بردارد و به این مادۀ چوبى که حالا مىخواهد تبدیل به کاغذ بشود بچسباند و بعد این صورت نوعیه به این کیفیت دربیاید! همینکه مىآید و آن ماده را در تغییر و تحولات شیمیایى خودش، در یک موقعیتى قرار مىدهد که خواهىنخواهى تبدیل به این شکلى مىشود که شما الآن مىبینید که رنگش سفید است و کاغذش اینطور است و به این کیفیت است، همین خودش صورت نوعیهاى است که متولد از این فعل و انفعالات این مَعمَل نسبت به این ماده خواهد بود.
نسبت به این قضیه کلام مرحوم آخوند صحیح است و ما در اینجا نسبت به این قضیه اعتراضى نداریم. البته عرض کردم صرفنظر از آن مسئلهاى است که خیلى عمیقتر و دقیقتر در باب ترتب صور نوعیه هست ـ که در آنجا گفتیم که ماده نیست، حالا ما به آن فصل کارى نداریم و به آن مطلب نرسیدیم بلکه مىخواهیم در این مرتبه تأمل کنیم ـ اشکال در اینجاست که فقط صور نوعیه مربوط به جمادات نیست، یکی از صور نوعیهاى که مرحوم آخوند در اینجا ذکر مىکنند مربوط به انسان، حیوان، جن، موجودات حىّ ریز، درشت، جاندار و اینها است، آیا آنها روح و نفس ندارند؟! آیا فقط صورت نوعیۀ انسان است که جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء است؟! آیا آنها اینطور نیستند؟! نه، نسبت به آنها هم مطلب همینطور است و در آنها هم مسئله به همین شکل خواهد بود.
بنابراین یک طیف عظیمى از صور نوعیه داریم که اینها نمىتوانند در تحت این قائله قرار بگیرند. صور نوعیهای که مربوط به جمادات و امثالذلک است لو سلّم، مىتوانیم بگوییم که حکم عرض خاص لازم را دارد که عارض بر عرض عام لازم مىشود و از انضمام این دو، آن نوع خارج در اینجا تحقق پیدا مىکند. ولى در مورد آن صور نوعیهاى که صورت، خودش جنبۀ نفسى و جوهرى دارد چه مىفرمایید؟! در جایى که صورت نوعیه جنبۀ جوهرى دارد بالأخره این جوهریت را بهواسطۀ تعلق آن به غیر که شما از او تعبیر به وجود لِغیره مىکنید ازدست مىدهد و تبدیل به یک صورت نوعیه مانند جمادات مىشود یااینکه همراه با وجود لِغیره حافظ آن وجود لِنفسه و آن حقیقت جوهریۀ خودش است و هرجا که برود حقیقت جوهریه همراه خودش است و نمىتواند یک روز این لباس را از تن خود بکند؟! بنابراین در این مورد، نقض وارد است که در بسیارى از موارد صورت نوعیه داریم، چرا در اینجا نباید جنس از آن جوهر انتزاع بشود و بلکه باید از ماده انتزاع بشود درحالىکه صورت نوعیه هم خودش جوهر است؟! اگر شما جنس را بهواسطۀ جوهریت ماده انتزاع مىکنید خب صورت هم جوهر است، شما مىفرمایید: صورت نوعیه در اینجا بهخاطر وجود لِغیره خود، لحاظ جنبۀ جوهریت نمىشود. مىگوییم: لحاظ نشود، نشود، هست یا نیست؟! شما بهجاى این صورت جوهریۀ نفس ناطقه، صورت نوعیۀ دیگرى به ما نشان بدهید که آن جوهر نباشد، روى چشممان مىگذاریم ولى وقتى که شما در انسان و حیوان و اقسام همۀ اینها که داراى حقیقت نفس جوهرى هستند نمىتوانید این حرف را بزنید بنابراین چگونه مىگویید که جنس فقط از ماده اخذ مىشود بهخاطر اینکه صورت نوعیه یک عرض لازم خاص است و آن جوهر نیست و احتیاج به موضوع دارد و خودش موضوع ندارد؟! در اینجا این نقض وارد است.
