اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت صورت نوعیه و نسبت آن با نفس ناطقه

تحلیل جایگاه صورت نوعیه در اجسام و تمایز آن از نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مفهوم صورت نوعیه و جایگاه آن در فلسفه می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا درباره صورت نوعیه به عنوان یک عرض خاص لازم آغاز می‌شود و با تفکیک میان صورت نوعیه اجسام و حقیقت نفس ناطقه ادامه می‌یابد. استاد با تبیین این نکته که صورت نوعیه در جمادات و موجودات مادی، معلول علل فیزیکی و شیمیایی است، ارتباط آن را با نفس ناطقه نفی کرده و نفس را حقیقتی مجرد و مستقل از بدن می‌دانند. در ادامه، مسیر بحث به سمت چگونگی تجلی حالات نفسانی در بدن و تأثیرات آن بر صورت ظاهری انسان سوق پیدا می‌کند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت برخورداری از نور الهی برای شناخت حقایق و عبور از فتنه‌های آخرالزمان به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که شناخت باطن اشیاء تنها با تکیه بر عقل و حس میسر نیست.

تبیین حقیقت صورت نوعیه و نسبت آن با نفس ناطقه

4
  • اشکال دیگرى که در اینجا وارد است و به‌طورکلی به‌واسطۀ آن اشکال دیگر زمینه براى این اشکالى که عرض شد باقى نمى‌ماند ...، یعنى در اینجا اشکال مهم‌تر است که باید به داد آن رسید نه این اشکالى که الآن عرض کردم. با آن اشکال، کلام مرحوم آخوند از یک نقطه‌نظر تقویت مى‌شود ولکن باز در جای دیگری در آن حقیقت مسئله گیر مى‌افتیم! آن اشکال این است که شما صورت نوعیۀ جسم انسان را همان نفس ناطقه قرار دادید که در جنبۀ تعلقش به بدن داراى حقیقت جوهریه و یک‌ حقیقت مستقله است، اینکه صورت نوعیۀ جسم نیست! صورت نوعیۀ جسم، نفس ناطقه نیست! صورت نوعیۀ هرّه، نفس آن خصوصیت حیوانیت به آن شکل خاص نیست! صورت نوعیۀ اسد، آن نفس متعلق به او که جوهر است و داراى یک حقیقت مجرد است منتها در مرتبۀ تجرد، مرتبۀ خاص خودش را دارد نیست! بحث ما راجع به ‌صورت نوعیۀ جسم است، صورت نوعیۀ جسم عبارت از همان لحمیت، شعریت، عظمیت و امثال‌ذلک است. این صورت، صورت نوعیه است، چه ربطی به نفس ناطقه دارد؟! نفس ناطقه چه باشد چه نباشد این، صورت نوعیۀ خودش را دارد. مگر مرده که روح از بدنش جدا مى‌شود و به‌واسطۀ جدا شدن روح از بدن، بدن هم متلاشى مى‌شود و پودر مى‌شود و هوا مى‌رود؟! نه، بدن میت سال‌های سال در اینجا مى‌افتد درحالى‌که روح از بدن مفارقت کرده و در مستقرّ خودش رفته است و به همان حقیقت جوهرى خودش باقى مانده است. اگر بگوییم: جوهر است، باقى مانده و اگر نگوییم: جوهر است، در همان عالم خودش هست.

  • این بدن که شما براى آن ماده قرار دادید و آن حیثیت اشتراک جنسیت را از این بدن کردید و بعد به‌واسطۀ نفس ناطقه او را از بقیۀ انواع جدا کردید، آن نفس ناطقه چه ارتباطى با صورت نوعیۀ این بدن دارد؟ این صورت نوعیه صورت لحم است، شما اگر یک مرده‌اى را با چاقو [گوشتش را ببرید] و یک کیلو از گوشتش را اینجا آویزان کنید، شاید طرف با گوشت گوسفند فرقی نگذارد، آن آنجا است و این‌هم اینجا است. آیا نشنیده‌اید که این آدم‌خوارها در جزایر آدم‌ها را مى‌خورند؟! اینها را نقل مى‌کنند. آدم‌خوار که خیلى زیاد است حالا کیفیتش فرق مى‌کند!! این صورت نوعیه‌اى که الآن در اینجا هست، این صورت نوعى که نفس ناطقه مربوط به یک حقیقت عالى و راقى می‌شود که آن حقیقت عالى و راقى ـ حالا جوهر هست یا نیست ـ هیچ ارتباطى با بدن ندارد و فقط به‌واسطۀ تکامل چند صباحى بین او و این بدن اقتران ایجاد شده است که خود او رشد کند والاّ این بدن نباشد بدن مثالى دارد، آن نباشد بدن ملکوتى دارد، آن نباشد فقط نقش لاهوتى دارد، آن نباشد به عالم بالاتر مى‌رود و تبدیل به معنا مى‌شود و آن نباشد اصلاً تبدیل به نور مى‌شود و صورت نوریه مى‌شود که اصلاً نه ربطى، نه بدنى، نه عظمى و نه لحمى، هیچ [ندارد]! حالا چه شما آن را جسمانیةُ الحدوث و روحانیةُ البقاء بدانید یااینکه نه، از اول آن را روحانیةُ الحدوث و روحانیةُ البقاء بدانید، آن مسئلۀ دیگرى است.