اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت صورت نوعیه و نسبت آن با نفس ناطقه

تحلیل جایگاه صورت نوعیه در اجسام و تمایز آن از نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مفهوم صورت نوعیه و جایگاه آن در فلسفه می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا درباره صورت نوعیه به عنوان یک عرض خاص لازم آغاز می‌شود و با تفکیک میان صورت نوعیه اجسام و حقیقت نفس ناطقه ادامه می‌یابد. استاد با تبیین این نکته که صورت نوعیه در جمادات و موجودات مادی، معلول علل فیزیکی و شیمیایی است، ارتباط آن را با نفس ناطقه نفی کرده و نفس را حقیقتی مجرد و مستقل از بدن می‌دانند. در ادامه، مسیر بحث به سمت چگونگی تجلی حالات نفسانی در بدن و تأثیرات آن بر صورت ظاهری انسان سوق پیدا می‌کند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت برخورداری از نور الهی برای شناخت حقایق و عبور از فتنه‌های آخرالزمان به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که شناخت باطن اشیاء تنها با تکیه بر عقل و حس میسر نیست.

تبیین حقیقت صورت نوعیه و نسبت آن با نفس ناطقه

5
  • صحبت در این است که بنابر مبناى خودتان این خصوصیت و این صورت نوعیه‌اى که الآن براى عَلَقه پیدا شده است، در اینجا نفس ناطقه به آن تعلق نگرفته است بلکه در اینجا یک شکل و شمایل و خصوصیات فیزیکى و شیمیایى خاصى تحقق پیدا کرده است که این الآن شبیه به این شده است و بعد که تبدیل به مضغه مى‌شود، باز در اینجا نفس ناطقه‌اى وجود ندارد. لذا فرض کنید اگر سقط بشود، دیۀ او به‌اندازۀ خودش است و به‌اندازۀ نفس ناطقه نیست و همین‌طور هَلُمَّ جَرّا! هرچه این جلوتر مى‌آید، آن صورت نوعیه تفاوت پیدا مى‌کند.

  • بله، ما مى‌توانیم بگوییم: به‌خاطر آن تأثیر و تأثراتى که آن روح مى‌تواند بر این بگذارد تغییر پیدا مى‌کند ولى صحبت در همان صورتى است که ما در خارج مى‌توانیم ببینیم، به نفس ناطقه چه مربوط است؟! این الآن مضغه است، مضغه نفس ناطقه ندارد! علقه نفس ناطقه ندارد! ﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا﴾1 نفس ناطقه ندارد! آن صورت نوعیه‌اى که باید خود این ماده را به نوعى از انواع برگرداند ارتباط به نفس ناطقه ندارد. نفس ناطقه فقط نظام مى‌دهد و آن را از سکون درمى‌آورد و به حرکت و تلاش مى‌اندازد. وقتى که ارتباط آن نفس ناطقه سلب شد، در اینجا بوار حاصل مى‌شود و هلاکت پیدا مى‌شود و آن از ادامۀ سیر جوهرى ـ بنابر اصطلاح متداول ـ باز مى‌ماند. فقط همین.

  • خب فرض کنید همین کار را رحم مادر انجام مى‌دهد و اگر خون و بند ناف هم قطع بشود، آن‌هم از حرکت باز مى‌ماند. اگر یک جنینى را در آزمایشگاه در دستگاه بگذارند و آن لولۀ رساندن تغذیه به او را قطع کنند، در آن همین [مسئله] پیدا می‌شود و این دیگر کارى انجام نمى‌دهد. صورت نوعیه، صورت نوعیۀ نوع‌ساز است یعنى این امر متشخص و متعیّن خارجى را از سایر انواع و از سایر مواد جدا مى‌کند و شما این جداکردن را نوعٌ مِنَ الأنواع و تشخّصٌ مِنَ التشخّصات و نوعٌ منَ الوجود می‌گویید. پس نفس ناطقه أمرٌ وَ صورةُ النوعیة فى الأجسام أمرٌ آخر، این چه ربطى به این دارد؟! اصلاً چه ربطى دارد که شما قضیه را این‌طور مطرح مى‌کنید؟! این اشکال اصلاً از اصل منتفى است. دیگر اشکال در اینجا وجود ندارد که شما بخواهید [این را] بگویید.

    1. . سوره مؤمنون (23) آیه 14. امام شناسی، ج 11،‌ ص 234:
      «و روى آن استخوان‌ها گوشت پوشانیدیم‌.»