
حقیقت مجرد و نوری نفس انسان
تبیین جایگاه روح در نظام هستی و بساطت نفس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت نفس و روح انسان از منظر حکمت اشراق و تفکر توحیدی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای حکمت مشاء درباره جوهریت نفس آغاز شده و با عبور از کثرتگرایی، به این نتیجه میرسد که نفس، حقیقتی مجرد و نوری است که ماهیت ندارد و از سنخ صورت و ماده نیست. در ادامه، با استناد به آیه شریفه «وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»، جایگاه ممتاز روح انسان و ارتباط آن با صقع ذات الهی بررسی میشود. استاد با نقد اشتباهات رایج در فهم رابطه نفس و بدن، بر این نکته تأکید میکنند که روح، مالک و محیط بر بدن است و بدن صرفاً قالبی در کنترل نفس محسوب میشود. در نهایت، ضرورت دقت در انتخاب واژگان و حفظ اصالت زبان عربی در ترجمه و فهم متون دینی، به عنوان ابزاری برای درک دقیقتر حقایق هستی مورد تأکید قرار میگیرد.
حقیقت مجرد و نوری نفس انسان
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت نفس و روح انسان از منظر حکمت اشراق و تفکر توحیدی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای حکمت مشاء درباره جوهریت نفس آغاز شده و با عبور از کثرتگرایی، به این نتیجه میرسد که نفس، حقیقتی مجرد و نوری است که ماهیت ندارد و از سنخ صورت و ماده نیست. در ادامه، با استناد به آیه شریفه «وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»، جایگاه ممتاز روح انسان و ارتباط آن با صقع ذات الهی بررسی میشود. استاد با نقد اشتباهات رایج در فهم رابطه نفس و بدن، بر این نکته تأکید میکنند که روح، مالک و محیط بر بدن است و بدن صرفاً قالبی در کنترل نفس محسوب میشود. در نهایت، ضرورت دقت در انتخاب واژگان و حفظ اصالت زبان عربی در ترجمه و فهم متون دینی، به عنوان ابزاری برای درک دقیقتر حقایق هستی مورد تأکید قرار میگیرد.
حقیقت مجرد و نوری نفس انسان
11درحالیکه رعایت مسائل ادبى در لغت عرب بسیار بسیار قویتر، بالاتر، عالیتر و راقیتر از سایر زبانها است! بعد از عربى فرانسه است. تازه اینطور نیست که فارسى باشد! نهخیر، اول عربى است بعد فرانسه است بعد آنوقت حالا فارسى و زبانهاى دیگر در مراتب بعد است. انگلیسى که دیگر خیلى کارش مرخص است و دیگر اصلاً [بهحساب] نمىآید و در [رتبههای] آخر مورد توجه قرار مىگیرد از نقطهنظر استقامت زبان و از نقطهنظر آن استحکام زبان.
خب چه اشکال دارد که بخواهیم فهم خودمان را از اول با مفاهیم بسیار عالى و راقى بار بیاوریم؟! این چه مسئلهاى است و این چه تعصبى است؟! من نمىفهمم! نسبت به همه چیز همینطور است؛ واقعاً نسبت به همه چیز. حالا فرض بکنید [میگوییم]: «هلیکوپتر»، یک چنین اسمى نبود، حالا «هلیکوپتر» آمده است حتماً باید چرخبال بگذاریم؟! آخر تو را به خدا این اسم است؟! شما خجالت نمىکشید [که بگویید] من سوار چرخبال شدم و با چرخبال بالا رفتم؟! بابا همان اسمش را هلیکوپتر بگو! مگر چیست؟! طورى نیست! حالا نه عربى باشد نه فلان باشد! آن که انگلیسى است انگلیسى بگویید، آن که فرانسه است فرانسه باشد، آن که عربى است عربى باشد، آن هم که فارسى است سر جایش باشد! هر چیزى در جاى خودش باشد! این چه اشکال دارد؟! همانطورىکه از فارسى خیلى از لغات اینطرف و آنطرف رفت، همانطور از عربى هم به اینجا بیاید از فرانسه بیاید از انگلیسی بیاید از ترکى هم بیاید هرجا مىخواهد خب بیاید! آخر این مطلبى نیست که اینقدر بخواهد در آن تعصب باشد.
بالأخره خود گزینش این کلمات و حروف هم یک مطلب است که چه کسی و چه تفکرى این کارها را انجام مىدهد؟! واقعاً نباید این مسائل یک انسجامى داشته باشد؟! نباید یک وزنى داشته باشد؟! آیا نباید قافیه، وزن، شکل و شمایلى داشته باشد؟! «چرخبال»! حالا اینهم اسم شد؟! به قرائت میگویند: «خوانش»! من گفتم که این خوانش چیست؟! من به یاد خارش افتادم! گفتم که شاید بهجاى نون «ر» بوده که برداشته شده و در چاپ چسبیده و اینطورى شده است! بعد دیدم که یکى از مجلات علمى و حوزوى برداشتند این مسائل را نوشتند و این مطالب را بیان کردند. خیلى باعث تأسف است که وقتى من ملاحظه مىکنم و مىبینم چگونه این خارجىها اینهایى که بر ضد اسلام هستند و بر ضد عربیت هستند و بر ضد اسلام هستند و بر ضد تشیع هستند براى جایگزینى لغات فارسى به جاى عربى چگونه از ما سبقت گرفتهاند و اول کسى که در مقام استفاده از این لغات برمىآید آنها هستند. این را من احساس مىکنم! آنوقت ما حوزویها در این دام گستردۀ بر سر فرهنگ اسلام که به نام عربیزدایی است گرفتار مىشویم و در همین چیز مىرویم.
