اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت نفس و روح انسان از منظر حکمت اشراق و تفکر توحیدی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های حکمت مشاء درباره جوهریت نفس آغاز شده و با عبور از کثرت‌گرایی، به این نتیجه می‌رسد که نفس، حقیقتی مجرد و نوری است که ماهیت ندارد و از سنخ صورت و ماده نیست. در ادامه، با استناد به آیه شریفه «وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»، جایگاه ممتاز روح انسان و ارتباط آن با صقع ذات الهی بررسی می‌شود. استاد با نقد اشتباهات رایج در فهم رابطه نفس و بدن، بر این نکته تأکید می‌کنند که روح، مالک و محیط بر بدن است و بدن صرفاً قالبی در کنترل نفس محسوب می‌شود. در نهایت، ضرورت دقت در انتخاب واژگان و حفظ اصالت زبان عربی در ترجمه و فهم متون دینی، به عنوان ابزاری برای درک دقیق‌تر حقایق هستی مورد تأکید قرار می‌گیرد.

حقیقت مجرد و نوری نفس انسان

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت نفس و روح انسان از منظر حکمت اشراق و تفکر توحیدی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های حکمت مشاء درباره جوهریت نفس آغاز شده و با عبور از کثرت‌گرایی، به این نتیجه می‌رسد که نفس، حقیقتی مجرد و نوری است که ماهیت ندارد و از سنخ صورت و ماده نیست. در ادامه، با استناد به آیه شریفه «وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»، جایگاه ممتاز روح انسان و ارتباط آن با صقع ذات الهی بررسی می‌شود. استاد با نقد اشتباهات رایج در فهم رابطه نفس و بدن، بر این نکته تأکید می‌کنند که روح، مالک و محیط بر بدن است و بدن صرفاً قالبی در کنترل نفس محسوب می‌شود. در نهایت، ضرورت دقت در انتخاب واژگان و حفظ اصالت زبان عربی در ترجمه و فهم متون دینی، به عنوان ابزاری برای درک دقیق‌تر حقایق هستی مورد تأکید قرار می‌گیرد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت مجرد و نوری نفس انسان

9
  • متکلم در مقام بیان، درصدد بیان دو مطلب

  • متکلم در مقام بیان، درصدد بیان دو مطلب است:

  • مطلب اول این که خود این مفهوم لغوى و موضوعى را به مخاطب القاء کند. این یک طرف مسئله است.

  • مطلب دوم این است که کیفیت این مفهوم از نقطه‌نظر غرض کلامى ‌و غرض نفسى در قالب‌هاى متفاوت به‌نحوى مطرح بشود که مخاطب، آن کلام و آن جملۀ خاص را بتواند از آن استخراج کند. من‌باب‌مثال یک وقت صیغۀ امر دلالت بر انجام کارى مى‌کند مثل: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ﴾1 یا «صَلّوا کما رَأیتُمونی أُصَلّی»2 و امثال‌ذلک. [می‌فرمایند]: نماز بخوانید؛ نماز خواندن یک مطلب است که این متکلم در نماز خواندن مى‌آید لفظ صلاة را استعمال مى‌کند و طبعاً این لفظ صلاة با «صوم» و «زکات» و «حِجّوا» تفاوت مى‌کند؛ پس یک وقت «حجّوا» مى‌گوید یک وقت «صلّوا» مى‌گوید. هردو دو کلام مختلف و دو معناى مختلف هستند. [ولی] یک وقت علاوه بر نماز که همان القاى مفهوم صلاتیت و عبادتیت مخصوصه است، الزام آن را هم بیان مى‌کند که این صلاة باید به‌نحو الزام باشد و این الزام باید به‌نحوى باشد که تالى و عوض نمى‌تواند داشته باشد که همان الزام وجوبى است. حالا در استحباب عوض‌ دارد و الزام ندارد بر اینکه حتماً غیر از او انجام نگیرد، این‌طور نیست و مى‌شود که انسان به‌جاى او چیز دیگری هم [انجام دهد]. این نحوه هست.

  • یااینکه موارد خاص را بیان مى‌کند شرایط را بیان مى‌کند حال‌وهوا و قرائن را بیان می‌کند.

  • اینها مسائلى است که باید به آن توجه کرد و ما مى‌بینیم در بلاغت [این مسائل باید رعایت شود] همین‌طور در همۀ زبان‌ها اعم از فارسى، انگلیسى، ترکى و چینى این مسائل گفته مى‌شود که الفاظى داریم که با آن الفاظ، شدت اهتمام متکلم را نسبت به مسائل مى‌رساند خصوصیاتى که مورد نظر اوست را مى‌رساند. شما یک وقتى مطلب را با جملۀ اسمیه شروع مى‌کنید یک وقت با جملۀ فعلیه یک وقت با «إنَّ» یک وقت با «ألا استفتاحیه» و امثال‌ذلک که هرکدام از اینها دلالت بر یک قضیه مى‌کند. خبرى را که ـ این مسائل را در مطوّل خواندید ـ در یک جمله مى‌آورد آن خبر اسمیه باشد یا فعلیه باشد یا دلالت استمرار کند یا دلالت بر ثبوت کند، «الف و لام» که مى‌آورد شمول باشد، جنس باشد و ... . همۀ اینها مسائلى است که دست‌به‌دست هم مى‌دهند تااینکه آن مراد جدى متکلم را در مقام بیان تحقق ببخشند. درست شد؟!

    1. . سوره بقره (2) آیه 183. انوار الملكوت، ج 1، ص 29:
      «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید بر شما روزه داشتن واجب شد هم‌چنان كه بر امم سالفه كه قبل از شما بوده‌اند نیز واجب شده است؛ و این وجوب روزه به علت آن است كه در مقام تقوى برآیید و خود را در مصونیّت الهى بیاورید.»
    2. . عوالی اللئالی، ج 1، ص 197.
/ 0