اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت مجرد و نوری نفس انسان

تبیین جایگاه روح در نظام هستی و بساطت نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت نفس و روح انسان از منظر حکمت اشراق و تفکر توحیدی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های حکمت مشاء درباره جوهریت نفس آغاز شده و با عبور از کثرت‌گرایی، به این نتیجه می‌رسد که نفس، حقیقتی مجرد و نوری است که ماهیت ندارد و از سنخ صورت و ماده نیست. در ادامه، با استناد به آیه شریفه «وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»، جایگاه ممتاز روح انسان و ارتباط آن با صقع ذات الهی بررسی می‌شود. استاد با نقد اشتباهات رایج در فهم رابطه نفس و بدن، بر این نکته تأکید می‌کنند که روح، مالک و محیط بر بدن است و بدن صرفاً قالبی در کنترل نفس محسوب می‌شود. در نهایت، ضرورت دقت در انتخاب واژگان و حفظ اصالت زبان عربی در ترجمه و فهم متون دینی، به عنوان ابزاری برای درک دقیق‌تر حقایق هستی مورد تأکید قرار می‌گیرد.

حقیقت مجرد و نوری نفس انسان

3
  • روح انسان نشئت گرفته از صقع ذات

  • باز در آنجا باید بگوییم که این مسئلۀ روح انسان و آدمى‌ یک واقعیتى است که از همان ذات نشئت گرفته است و در آنجا آن روح به‌عنوان یک حقیقت کلى که با نفس آدمى ‌و با روح آدمى ‌جنبۀ اتحاد و معیت دارد باید توجیه بشود زیرا شکى نیست در اینکه وقتى مقام انسان که همان مقام خلیفة اللهى است و نشئت گرفته از همان صقع ذات است و سایر مخلوقات از مقام اسم تراوش مى‌کنند لذا نمى‌توانیم یک مرتبه‌اى براى عالم خلق، بالاتر از مرتبۀ نفس بشرى و روح مجردۀ او تصور کنیم.

  • لذا در اینجا بزرگان که به این حقیقت روح و نفس انسان اطلاع و اشراف پیدا کردند و جایگاه نفس را در ارتباط با بدن مشخص کردند و مثل سایر افراد نبودند که براى این بدن و براى این نفس دو حقیقت مجزا قائل بشوند که یکى از آنها جنبۀ ‌مادى دارد که اسمش را بدن بگذارند و دیگرى را جنبۀ مجرد و روحى و نورانى [بدانند] که اسمش را نفس بگذارند و آن نفس را براى چند صباحى متعلق به بدن بدانند و به ضمیمه و کنترل بدن این انسان به این صورت و کیفیت دربیاید. این مسئله خود اشکالات متعددى دارد که در باب نفس که در جلد هشتم هست اگر توفیقى بود این مطالب در آنجا خواهد آمد و مسائلى در آنجا بیان خواهد آمد.

  • صرف‌نظر از این مسائل در اینجا به‌نحو اجمال اشتباهى بین احاطه و بین ولایت و سلطۀ نفس نسبت به آن امورى که منتسب و متعلَّق به اوست آن اشراف و انتساب در اینجا پیدا شد، منتها از باب اندکاک و از باب محو جنبۀ ظاهر در جنبۀ معنا، تشخیص مسئله قدرى مشکل شده و باید در اینجا گفت: همان‌طورى‌که روح نسبت به بدن مالکیت دارد و او را در اختیار مى‌گیرد و در کنترل خود قرار مى‌دهد، به همین کیفیت نسبت به امور خارجى هم همین‌طور است؛ نسبت به جِده و ما یتعلق به او هم مسئله همین‌طور است. منتها ما احساس مى‌کنیم که بین بدن و لباس فرق است؛ لباس را ما مى‌کَنیم و درمى‌آوریم و کنار مى‌گذاریم و لباس دیگرى مى‌پوشیم ولى بدن را نمى‌توانیم بکَنیم و کنار بگذاریم، لذا بدن را متعلق به نفس مى‌دانیم ولى لباس را متعلق نمى‌دانیم و از امور خارجى مى‌دانیم.