
حقیقت مجرد و نوری نفس انسان
تبیین جایگاه روح در نظام هستی و بساطت نفس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت نفس و روح انسان از منظر حکمت اشراق و تفکر توحیدی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای حکمت مشاء درباره جوهریت نفس آغاز شده و با عبور از کثرتگرایی، به این نتیجه میرسد که نفس، حقیقتی مجرد و نوری است که ماهیت ندارد و از سنخ صورت و ماده نیست. در ادامه، با استناد به آیه شریفه «وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»، جایگاه ممتاز روح انسان و ارتباط آن با صقع ذات الهی بررسی میشود. استاد با نقد اشتباهات رایج در فهم رابطه نفس و بدن، بر این نکته تأکید میکنند که روح، مالک و محیط بر بدن است و بدن صرفاً قالبی در کنترل نفس محسوب میشود. در نهایت، ضرورت دقت در انتخاب واژگان و حفظ اصالت زبان عربی در ترجمه و فهم متون دینی، به عنوان ابزاری برای درک دقیقتر حقایق هستی مورد تأکید قرار میگیرد.
حقیقت مجرد و نوری نفس انسان
1درس ششصد و نود و نهم
نفس دارای حقیقت مجردۀ نوریه (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
طریقةٌ أخرىٰ ثُمّ إنَّكَ لو تَأملتَ فی أصولِنا السابقة و تَذَكَّرتَ ما بَینه الشیخ المتأله السهروردی فی كتابَیه مِن كونِ النفسِ ذاتٌ حقیقةٌ بسیطةٌ نوریةٌ و ذلكَ فی حكمةِ الإشراقِ و إنیّةٌ صرفةٌ و ذلك فی التلویحاتِ و المآلِ واحدٌ ـ إذ الظهورُ عَینُ الفعلیةِ و الوجودِ و قد بیَّن بِالأصولِ الإشراقیةِ كونَ النورِ حقیقةً بسیطةً لا جنسَ لها و لا فصلَ و لیس الاختلافُ بین أفرادِها بأمرٍ ذاتی بَل إنَّما هو بِمجردِ الكمالِ و النقصِ فی أصلِ الحقیقةِ النوریةِ الوجودیِة ... فَعلیك یا حبیبی بِهذه القاعدة.1
در صحبتها و مطالب گذشته خدمت رفقا عرض شد که مبناى رفع اشکال از جوهریت نفس براساس اندراج شیء واحد در تحت مقولتین است که ممکن است که یک شیء در تحت یک مقوله به یک حقیقت باشد و در تحت مقولۀ دیگر بِحقیقة أخرىٰ. فلهذا نمىتوان گفت که از جهت جوهریت در تحت صورت است و بهواسطۀ جوهریتى که دارد چرا انتزاع جنسیت از صورت نمىشود؟
مرحوم آخوند در اشکال به این مسئله فرمودند که گرچه نفس خودش جوهریت دارد و کیفیت نفس یک کیفیت جوهرى است ذات نفس یک ذات جوهرى است که نیازى به موضوع ندارد ـ إذا وُجِدَ فى الخارجِ وُجِدَ لا فى موضوعٍ ـ همانطور که براى نفس و براى حقیقت نفس این مسئله اطلاق و گفته مىشود ولى اینکه الآن در این نفس، صورتیت بدن را تشکیل مىدهد این مسئله بهواسطۀ نفس اقتران است و جنبۀ عروضى دارد نهاینکه یک جنبۀ ذاتى داشته باشد که ما بخواهیم از آن انتزاع کنیم.
اگر در نظر شریف رفقا باشد اشکالى که در آن موقع به نظر مىرسید این بود که عرض شد: گرچه نفس در اینجا جنبۀ عروضى دارد ولى از آنجایى که جوهریت نفس جوهریت ذاتى است ـ بنابر مسلک حکمت مشاء ـ شما نمىتوانید این را از جمله امثلهاى است قرار بدهید که ممکن است که یک شیء در تحت دو مقولۀ مختلف به دو عنوان مختلف باشد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 44.
