اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی جایگاه نفس در مقوله جوهر

تحلیل حقیقت وجودی و نقد دیدگاه‌های فلسفی پیرامون تجرد

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی مبناییِ جایگاه نفس در مقولات فلسفی پرداخته و اشکال مرحوم علامه طباطبایی به مرحوم آخوند ملاصدرا مبنی بر اندراج نفس در تحت مقوله جوهر را واکاوی می‌کنند. بحث با تبیین حقیقت وجودی نفس و نقد قاعده «کل ممکن زوج ترکیبی» آغاز می‌شود و استاد با تفکیک میان ترکیب‌های مادی و حقایق مجرد، به این نتیجه می‌رسند که نفس و سایر موجودات مجرد، دارای «انیت صرفه» هستند و ماهیت به معنای حدّ وجود، امری جدا از نفسِ وجود نیست. در ادامه، با استناد به آیات و روایات، به کیفیت ظهور حقایق مجرد در مظاهر مادی اشاره شده و این حقیقت تبیین می‌شود که تمام موجودات در مراتب مختلف، دارای تجرد هستند. در نهایت، استاد با تأکید بر لزوم اصلاح مبانی فلسفی به‌جای تخریب آن‌ها، به اهمیتِ سلوک عملی و اعراض از دنیا در سیره بزرگان اشاره می‌کنند.

بررسی جایگاه نفس در مقوله جوهر

3
  • نوع ترکیب‌ها در اشیاء مادى خارجى

  • این کلامى است که از حکما سرزده و مرحوم علامه هم که خب بر طبق همان مشى بر کلام حکما نسبت به مرحوم آخوند ایراد وارد مى‌کنند. این مسئله همان‌طورى‌که عرض شد محل تأمّل است. زیرا اولاً منظور از کلُّ ممکنٍ زوجٌ ترکیبىٌ ترکیب خارجى و ترکیب مزجى نیست که مثل سرکه و انگبین این دو باهم مخلوط بشوند و یک سکنجبینى در خارج متولد بشود که با سرکه و انگبین فرق مى‌کند. بله، در اشیاء مادى خارجى ترکیب‌ها ترکیب‌هاى مزجى است. شما نمک را با آب مخلوط کنید آب‌نمک به‌دست مى‌آید، شکر را با آب مخلوط کنید شربت به‌دست مى‌آید، دواها و عقاقیر را ترکیب کنید فلان داروى خاص به‌دست مى‌آید، اینها همه ترکیب مزجى است و نسبت به این مسئله درست است ولى صحبت در مجردات است، چگونه ما در آنجا ترکیب قائل بشویم؟!

  • حقیقت وجودیۀ حضرت جبرائیل و ملائکه دیگر

  • گرچه آنها از حیث جهت معلولیت و مخلوقیت ممکن هستند ولى آن حیثیت محددۀ آنها همان نفس رتبۀ آنها است نه‌اینکه در آنها یک ترکیبى مختلف هست و خدا این دوتا را باهم مخلوط کرده است مثلاً حقیقت وجودیۀ حضرت جبرائیل عبارت از یک نوع وجود خاص به اضافۀ یک شیئهاى خاص و یک امور دیگر که اینها باهم ترکیب شدند زوجٌ ترکیبىٌ یا حضرت اسرافیل همین‌طور یا فرض کنید که انوار عقول مجرده همین‌طور. آیا این به این کیفیت است یااینکه نه همان حقیقت وجودیۀ نوریه که در همۀ مراتب کمال منغمر و منمحى و مندک است آن حقیقت وجودیه در هر رتبه‌اى که آن فیاض مشیّتش به آن رتبۀ تعلق بگیرد، در همان رتبه یک حقیقت متشخصۀ عینیۀ خارجیه بروز مى‌دهد، حالا فرض کنید این از آن وجودیه در آن کمّ است، آن کمّ بودن زوج ترکیبى می‌شود.

  • بنابراین عدم آن حیثیت کمالیه است که منضم به این حقیقت وجودیه شده است و این عین خارجى تشکیل شد. سراغ این آمدیم عدم آن حیثیت کمالیه است در این رتبه که او آمده ضمیمه شده ـ اینها همه ضیق خناق است والاّ عدم که حیثیتى ندارد تااینکه ضمیمه بشود یا سلب بشود و یا موضوع قرار بگیرد، این را ما از باب تسهیل در عبارت بیان مى‌کنیم ـ این جنبۀ عدمى آمده اضافه شده و آن حقیقت نفسیه در آنجا تشکل و حضور پیدا کرده و همین‌طور در همۀ مراتب وجودى نسبت به مجردات در عین اینکه آنها ممکن هستند و بدون افاضۀ علت، عدم مطلق هستند در عین امکان‌شان از دو چیز به‌وجود آمدند؛ حیثیت اول حیثیت نوریه و حیثیت دوم حیثیت عدم آن وجود اضافى، حیثیت نفس رسول الله آن حیثیت نوریه است که مقام واحدیت است و آن حیثیت عدمش همان حیثیت ذاتیۀ استغناى عن العلة است که به‌عنوان صادر اول در آنجاست، همین‌طور صوادر بعدیه تمام آنها داراى حیثیات مختلف به همین کیفیت هستند، پس جناب مستشکل ما در اینجا چه حیثیت ترکیبى داریم تااینکه با آن حیثیت ترکیبى، ماهیتى در اینجا متحقق بشود و آن ماهیت یا در تحت جوهر قرار بگیرد یا در تحت عرض قرار بگیرد؟! ما دیگر در اینجا جوهر و عرض نداریم چون جوهر عبارت از یک موضوع متشخص خارجى است که داراى ماهیتى است و آن ماهیت مرکب از آن امور متعدده است که جنبۀ جنسیت داشته باشند، جنبۀ فصلیت داشته باشند و از انضمام جنس و فصل است که جوهریت و عرضیت تبلور پیدا مى‌کنند، وقتى که در اینجا جنسیت و فصلیت را برداشتیم و هر شیئی براى خودش یک فصل خاص بود و یک صورت خاص بود و یک صورت نوعیه‌اى بود که داراى فصل است دیگر در اینجا جنسیت و فصلیت شما ندارید تااینکه بخواهید... بله، عقل مى‌آید یک اشتراکاتى را درست مى‌کند و اسمش را جنس مى‌گذارد و افتراقاتی را درمى‌آورد اسمش را فصل مى‌گذارد ولى آن حقیقت خارجیۀ متشخصۀ مشت پُرکن که در خارج هست بگویید جنس است یا فصل است؟ بگویید ببینم مزج و ترکیبش کجاست که به‌واسطۀ آن ترکیب شما او را داخل در عرض یا آن را داخل در جوهر بکنید؟!