اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی جایگاه نفس در مقوله جوهر

تحلیل حقیقت وجودی و نقد دیدگاه‌های فلسفی پیرامون تجرد

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی مبناییِ جایگاه نفس در مقولات فلسفی پرداخته و اشکال مرحوم علامه طباطبایی به مرحوم آخوند ملاصدرا مبنی بر اندراج نفس در تحت مقوله جوهر را واکاوی می‌کنند. بحث با تبیین حقیقت وجودی نفس و نقد قاعده «کل ممکن زوج ترکیبی» آغاز می‌شود و استاد با تفکیک میان ترکیب‌های مادی و حقایق مجرد، به این نتیجه می‌رسند که نفس و سایر موجودات مجرد، دارای «انیت صرفه» هستند و ماهیت به معنای حدّ وجود، امری جدا از نفسِ وجود نیست. در ادامه، با استناد به آیات و روایات، به کیفیت ظهور حقایق مجرد در مظاهر مادی اشاره شده و این حقیقت تبیین می‌شود که تمام موجودات در مراتب مختلف، دارای تجرد هستند. در نهایت، استاد با تأکید بر لزوم اصلاح مبانی فلسفی به‌جای تخریب آن‌ها، به اهمیتِ سلوک عملی و اعراض از دنیا در سیره بزرگان اشاره می‌کنند.

بررسی جایگاه نفس در مقوله جوهر

1
  • درس هفتصد و یکم

  • اشکال مرحوم علامه طباطبائی به مرحوم آخوند در عدم اندراج نفس در تحت مقولۀ جوهر

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1

  • ‌صحبت در کیفیت اندراج نفس در تحت مقولۀ جوهر و عدم اندراج

  • صحبت در کیفیت اندراج نفس در تحت مقولۀ جوهر و عدم اندراج نفس بود که آیا این حقیقت نفس مانند سایر حقایق موجودۀ خارجیه داراى ماهیت است و این ماهیت داخل در تحت مقولۀ جوهر است یا در تحت مقولۀ عرض است چون هر چیزى که داراى ماهیتى باشد و تشخّص عینى داشته باشد طبعاً این یا إذا وجِدَ وجِدَ لا فى موضوعٍ است که جوهر مى‌شود یااینکه إذا وجِدَ وجِدَ فی موضوعٍ است یعنى مسبوق به موضوع باید باشد که عَرَض مى‌شود. پس حقایق خارجیه خارج از این دو مقوله نیستند؛ یا جوهر هستند و یا عرض و نفس هم یکى از اینها خواهد بود. از این نقطه‌نظر تفاوتى بین نفس و بین سایر آن مقولات نیست.

  • البته مرحوم آخوند در بحث نفس راجع به حقیقت نفس صحبت مى‌کنند و آن حقیقت تجردیۀ او را اثبات مى‌کنند ولى صحبت در اینجاست که حالا که ما به قول مرحوم آخوند نفس را داخل در تحت مقولۀ جوهر قرار ندادیم بلکه او را یک وجود مستقل رابطى مى‌دانیم که به‌واسطۀ نشئتش از آن حقیقت صقع وجود داراى تشخّص خارجى است و آن حقیقت ربطیۀ اوست که به او قوام مى‌بخشد، آن‌وقت دیگر این جوهریت که داراى ماهیت و شکل و ابعاد خاص خودش است ـ البته نه ابعاد خارجى که مربوط به ماده است بالأخره بعضى از مسائل مجرده هم داراى ابعاد هستند یعنى نه منظور بُعد کمى بلکه رتبى و این داراى ابعاد خاص خودش هست ـ پس چطور ما در اینجا نمى‌توانیم این را داخل در تحت جوهر قرار بدهیم؟!

  • اشکال علامه به مرحوم آخوند ...

  • مرحوم علامه در اینجا ایرادى به مرحوم آخوند وارد مى‌کنند و آن ایراد هم همین یک جملۀ معروفى است که کلُّ ممکنٍ زوجٌ ترکیبىٌ و هر چیزى که داراى زوج ترکیبى است باید داراى ماهیت باشد و وقتى که ماهیت داشت آن‌گاه داخل در تحت جوهریت یا داخل در تحت عرضیت خواهد بود.

    1. . اگر کسى براساس ممشاى ائمه علیهم‌السّلام حرکت کند به‌طورکلی زیربنایش تغییر پیدا مى‌کند. حضرت مى‌فرماید که شما به امانت‌داری نگاه کنید؛ هر شخصى نسبت به رفیقش آیا امانت دارد یا نه؟ در ارتباطاتش آنچه را که براى خود مى‌پسندد براى آنها مى‌پسندد یا نه؟ فرق مى‌کند. همین یک روایت امام سجاد کفایت مى‌کند! کلام اولیاء هم همین است، آنها مى‌آیند مواضع را روشن مى‌کنند، موارد را روشن مى‌کنند، آنجایى که باید شخص در آنجا مثلاً به آن مسائل توجه کند را روشن مى‌کنند و باید پیگیرى بشود.
      مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌فرمودند که آن مقدار که ما براى رفقا در این مدت صحبت کردیم چند برابر آن مقدارى بود که براى آنها لازم بود. خود ایشان مى‌فرمودند، چند دفعه به خود من گفتند، عمومى هم گفتند، چند برابر یعنى چند برابرِ آن مقدارى که لازم است براى شخصى که به آن ترتیب اثر بدهد ما براى افراد صحبت کردیم حالا یکى گوش‌ نمى‌دهد ما چه‌کار کنیم! وقتى که گوش نمى‌دهد نتیجه‌اش این مى‌شود که آخر حیاتشان سه ماه مانده فوت کنند به من بگویند که همۀ اینهایى که مى‌بینى سیاهى لشگر هستند! همۀ آنها غیر از چند نفر! خب خودتان هم دارید مى‌بینید کارهای‌شان را هم دارید مى‌بینید مسائلشان را دارید مى‌بینید. مطالبى که هست خودتان دارید مى‌بینید و دارید تماشا مى‌کنید. کسى که صداقت داشته باشد از صحبت کردن فرار نمى‌کند. مى‌گوید: ما این هستیم، من این کار را کردم، حالا یا غلط کردم یا درست کردم! دیگر فرار کردن و قایم شدن ندارد! تازه اسم خودمان را هم گذاشتیم: شاگردِ این مکتب و فلان و از این حرفها!
      سارق واقعی! (ت)
      سایت متقین بعضى از چیزهایى که تازه مربوط به آنها هم نبوده است را روى سایتش گذاشته است، فریادشان بلند شده که اینها سرقت مى‌کنند و چه می‌کنند و... . اینها سرقت کردند یا شما که یک جلد امام شناسى مرحوم آقا را که راجع به حرمت گفتنِ امام [براى غیر امام معصوم نوشتند] برداشتید آوردید و گفتید که ما لقبی که راجع به آقای ... نمی‌آوریم به‌خاطر این است که لقب قبل را مى‌خواهیم بیاوریم و...؟ شما سرقت کردید یا اینها؟! شما سرقت کردید که حرف‌هاى مرحوم آقا را وارونه جلوه دادید، شما سرقت کردید که گفتید: چیزهایى دیگران مى‌دانند که ما نمى‌دانیم، شما سرقت کردید که به‌خاطر اینکه عقب نیفتید دست خط آقا را برداشتید چاپ کردید از ترس اینکه مبادا تایپ شدۀ کتابهاى آقا زودتر از شما دربیاید! چه کسانى دزد هستند؟! واقعاً دزد، دزد است دیگر بنا نیست از دیوار بالا برود، آیا کسى برمى‌دارد دست‌نوشتۀ کسى را در هزار تیراژ در نمایشگاه می‌گذارد؟! آخر احمق چه چیزى را مى‌خواهى برسانى؟! سرقت را آن کسى مى‌کند که حرف آقا را مى‌فهمد بعد به‌خاطر مصالح روز مى‌گوید که منظور ایشان این است، این سارق است والاّ خدا هم خیلى خوب نشان مى‌دهد. سارق آن کسى است که مى‌آید از این مکتب براى اقتصاد خودش بهره مى‌گیرد! آمده در این راه که مسائل مادی‌اش را حل کند، به‌خاطر اینکه خانه بخرد، به‌خاطر اینکه پسرش را زن بدهد، دخترش را شوهر بدهد، این سارق است! آمده به‌خاطر اینکه از ارتباط با این مکتب موقعیت اجتماعى خودش را بالا ببرد، اینها همه سرّاق هستند و فرقى نمى‌کند. یک موقعیتى را سپر قرار دادن و بعد در پشت سر این موقعیت هر غلطى را کردن، این سرقت است و فرقی هم نمى‌کند بین هر کسى به هر شکلى به هر کیفیتى تفاوتى نمى‌کند، آن‌طرفى باشد یا این‌طرفى! من دارم مى‌گویم که آقایان، بنده سخن‌گو ندارم و اگر مطلبى باشد خودم مى‌گویم. دیگر آدم چطورى بگوید؟! می‌گویند: نه، یک چیزی در دل حضرت آقا هست که ما فقط می‌دانیم! تو غلط می‌کنی که بدانی، تو 25 می‌خوری که بدانی! چطور فقط تو یکی می‌دانی؟! این حضرت آقا حضرت آقاها از هزارتا فحش فلان براى آدم بدتر است. این حضرت آقا بستن به ما از هزارتا فحش فلان براى آدم بدتر است که مى‌گویند: آقا یک چیزهایى در دلشان هست که کسى اطلاع ندارد و فقط ما مى‌دانیم که منظور این است! اینها سارق هستند؛ اینها همه سارق و دزد هستند.
      سوء استفاده از مکتب علامه طهرانی به انحاء مختلف (ت)
      خود پدر ما هم بندۀ خدا همین مشکلات را داشت. بارها ایشان مى‌گفت که آقا حرفى اگر هست خود من مى‌زنم و نیاز نیست از دل ما خبر بدهید، باز مى‌گفتند که نه یک چیزهایى هست که آقا به هر کسى نمى‌گویند؛ آقا که هر مطلبى را نمى‌گویند، ایشان نظرهاى دیگرى دارند و یک مسائل دیگرى هست که نمى‌گویند. خب بگو نمى‌خواهم قبول کنم چرا گردن آقا مى‌اندازید؟!
      یک بنده خدایى دنبال زن گرفتن افتاده بود و رفته بود به یک طرف گفته بود که نظر حضرت آقا این است که ما زن دوم بگیریم و شما هم خیلى مورد مناسبى هستید و خلاصه طرف هم آمده و سؤال کرده بود. یک روز به او گفتم که کِی نظر آقا این بود که شما این‌طور مى‌گویید؟! گفت: من این‌طور استنباط کردم. گفتم: از کجا استنباط کردى؟! آیا ایشان حرفى به شما زدند؟! دیدم رنگش سرخ شد و به لکنت افتاد. بابا اگر شما به پایین تنه نیاز دارید و به مسائلى نیاز دارید چرا گردن باباى بیچارۀ ما مى‌اندازید؟! این‌قدر شهامت داشته باشید بگویید که این قضیه‌ ارتباطى به ایشان ندارد و خودم مى‌خواهم! چرا از این مکتب برای پایین تنه خرج مى‌کنى؟! این قدر شهامت داشته باش بگو خودم می‌خواهم. یک شخص دیگر بود که از اینجا خرج نمى‌کرد، مى‌رفت و بحمدالله متنعم بود و بسیار موفق بود خب خدا خیرش بدهد حداقل مسئله را به اینجا نمى‌کشاند. اینها همه سارق هستند؛ سارق، سارق است و تفاوتى نمى‌کند.
      کتاب روح مجرد آیین‌نامه سلوک (ت)
      به قول مرحوم آقا اینها فقط ما را براى جاده صاف کنى خودشان مى‌خواهند! ایشان گاهى خیلى حرف‌ها مى‌زدند و خیلى مطالبى [می‌فرمودند] که ما به کسى نمى‌گفتیم؛ مى‌گفتند که اینها ما را مى‌خواهند که فقط بلدوزر باشیم و جادۀ اینها را تسطیح و تسهیل و هموار کنیم! ایشان در همان موقع مى‌فرموند که کم هستند آنهایى که بیایند و راه ما را تسهیل کنند! این خیلى حرف مهمی است. ایشان نیازِ مادى به کسى نداشتند [منظورشان] از نظر فکرى از نظر عملى از نظر کارى [بود که] بیایند احساس کنند چه چیزى نیاز است و چه مسائلى هست خودشان بیایند بروند درست کنند و نگذارند کار به ما برسد، نگذارند این مشکل به ما منتقل بشود. بالأخره گاهى مشکلات پیش مى‌آید، خودشان بروند مسائل را حل کنند، درست کنند، صاف کنند بالأخره خودشان را یکى از افراد در این بیت و در این خانه به‌حساب بیاورند. وقتى یک قضیه مى‌خواهد براى یک خانه‌اى پیش بیاید همه در خانه نمى‌نشینند دست روى دست بگذارند بلکه بلند مى‌شوند کارى مى‌کنند و مشکل را حل مى‌کنند. اینها چیزهایى بود که این بزرگان این مسائل را مى‌گفتند. مثل همین کتاب روح مجرد که من وقتى این کتاب را خواندم به مرحوم آقا گفتم: آقا من اسم این کتاب را آیین‌نامه سلوک گذاشتم. ایشان خندیدند گفتند: بله‌بله همین‌طور است! واقعاً این سطر سطرش براى انسان یک برنامه است سطر سطر این کتاب براى انسان یک برنامه است و نشان مى‌دهد که کیفیت تفکر انسان و رفتار انسان در هر برهه [چگونه باید باشد] و چه باید کرد، ایشان مطالبى که مورد نظرشان است در لابه‌لاى جملات، آن مطالب و مسائل را بیان کردند. خلاصه یک کتاب شعار نیست مثل سایر کتبى که نوشته مى‌شود بلکه کتابى است که واقعاً باید به خط ‌خط آن توجه کرد و مسائل مورد نظر را باید از لابه‌لاى آن کلمات و جملات بیرون کشید و به آن ترتیب اثر داد والاّ اینکه آدم همین‌طورى بخواند و بگذرد و دلش را به یک نماز شب و ذکر سحر خوش بکند اینها دردى را دوا نمى‌کند! اینها خوب است باشد در جایى که آن مراقبه باشد، همه واقعاً مى‌گوییم که کارمان براى خدا است خب اگر کار تو براى خدا است پس چرا آنجا این‌طور مى‌کنى؟! این کار که براى خدا است باید خودش را نشان بدهد، عمل خودش را نشان بدهد که چگونه رعایت شده و صبغة اللهی آن مورد توجه قرار بگیرد. خب این طبعاً اشکال عادى و مسئلۀ عادی است.