اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیم‌گیری انسان

نقش مراقبه در ثبات فکری و اتصال به عالم قدس

14٬341
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از ظرایف مهم نفسانی می‌پردازند که چگونه تغییر حالات درونی انسان، مستقیماً بر کیفیت تفکر و نوع تصمیم‌گیری‌های او اثر می‌گذارد. ایشان با اشاره به اینکه مغز و قوای ذهنی در این تغییرات ثابت هستند، علت تفاوت قضاوت‌های یک فرد در زمان‌های مختلف را ناشی از تغییر در تشکل نفسانی او می‌دانند. در ادامه، ضرورت مراقبه برای حفظ نفس در مرحله‌ای از استعداد و تهیؤ جهت دریافت حقایق نوریه مورد تأکید قرار گرفته و بیان می‌شود که بدون مراقبه، کدورت‌های نفسانی جایگزین معارف شده و مسیر تصمیم‌گیری را منحرف می‌کنند. همچنین با بررسی نمونه‌های تاریخی و اجتماعی، این نکته تبیین می‌شود که چرا در مسائل حساس، به‌ویژه در موضوعاتی مانند مرجعیت، تبدل حال نفس می‌تواند موضوع را تغییر داده و استصحاب عدالت را با چالش مواجه کند؛ ازاین‌رو اتصال نفس به عالم قدس و طهارت روح، شرط لازم برای ارزیابی صحیح مسائل است.

تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیم‌گیری انسان

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از ظرایف مهم نفسانی می‌پردازند که چگونه تغییر حالات درونی انسان، مستقیماً بر کیفیت تفکر و نوع تصمیم‌گیری‌های او اثر می‌گذارد. ایشان با اشاره به اینکه مغز و قوای ذهنی در این تغییرات ثابت هستند، علت تفاوت قضاوت‌های یک فرد در زمان‌های مختلف را ناشی از تغییر در تشکل نفسانی او می‌دانند. در ادامه، ضرورت مراقبه برای حفظ نفس در مرحله‌ای از استعداد و تهیؤ جهت دریافت حقایق نوریه مورد تأکید قرار گرفته و بیان می‌شود که بدون مراقبه، کدورت‌های نفسانی جایگزین معارف شده و مسیر تصمیم‌گیری را منحرف می‌کنند. همچنین با بررسی نمونه‌های تاریخی و اجتماعی، این نکته تبیین می‌شود که چرا در مسائل حساس، به‌ویژه در موضوعاتی مانند مرجعیت، تبدل حال نفس می‌تواند موضوع را تغییر داده و استصحاب عدالت را با چالش مواجه کند؛ ازاین‌رو اتصال نفس به عالم قدس و طهارت روح، شرط لازم برای ارزیابی صحیح مسائل است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیم‌گیری انسان

18
  • تلمیذ: اگر امیرالمؤمنین امام نبود، یعنى منصوب از طرف خداوند نشده بود و مردم به امیرالمؤمنین رجوع مى‌کردند و تکلیف مى‌کردند آیا امیرالمؤمنین حکومت را مى‌پذیرفت یا نه؟

  • استاد: بله، چرا نپذیرد. وقتى امیرالمؤمنین حکم خدا را ببیند و تشخیص بدهد...

  • تلمیذ: حکم خدا نیست، یعنى منصوب نیست، شخصى مثل سلمان است.

  • استاد: سلمان است، سلمان مى‌داند حکم چیست، قضیه را مى‌فهمد. الآن بنده نه ولىّ هستم نه امام ـ حالا چرا سراغ امیرالمؤمنین برویم که امام بود ـ یک طلبه هستم با مشاعر محدود و با مدرکات محدود و اطلاعات محدود همین اطلاعاتى که تابه‌حال در عرض این پنجاه و چند سال برایم به‌دست آمده و یک فرد عادى هستم اگر همین الآن بیایند بگویند که الآن زمام ایران را به‌دست شما مى‌دهیم، بنده مى‌گذارم آن‌طرف دنیا مى‌روم! برو بابا! چرا؟ چون از طرف خدا یک هم‌چنین تکلیفى را نسبت به خودم نمى‌بینم!

  • تلمیذ: دوتا شد، فرمودید: خواستِ مردم تکلیف است؟

  • استاد: نه، خواست مردم براى چه کسى تکلیف آورد؟ براى امیرالمؤمنین آورد و براى حکومتى که در تحت ولایت امیرالمؤمنین است. ولى آیا من که نه امام هستم و نه ولىّ هستم و نه اراده و خواست خدا را مى‌دانم چیست ـ این یک طرف قضیه است ـ آیا من هم مکلفم به خواست مردم پاسخ بدهم؟ نه، چه کسى گفته است؟! یکى دیگر بیاید، چرا من؟! چه کسى گفته که اگر من پاسخ ندهم، کارها زمین مى‌ماند؟ چطور اینکه الآن خیلى‌ها مى‌گویند. نه‌خیر، مگر اینکه امام علیه‌السّلام بیاید و بگوید که تو باید این مسئولیت را بپذیرى! از کجا معلوم است؟! وقتى که من یک هم‌چنین تکلیفى را نبینم چرا بیایم تکلیفى را بر خودم هموار و تحمیل کنم و اسمش را تکلیف بگذارم؟!

  • تلمیذ: چون مردم مى‌خواهند.

  • استاد: خب مردم بخواهند.

  • تلمیذ: مردم اکثراً 90 درصد مى‌گویند: رسول خدا این را ...

  • استاد: این یک طرف قضیه است، اینکه مردم مى‌خواهند یک طرف قضیه است اما آن تکلیفى که براى من باید بیاید، آن تکلیف را خدا تعیین مى‌کند یا مردم؟ یعنى با رجوع مردم براى من تکلیف پیدا مى‌شود یا نه غیر از رجوع مردم هم چیزهاى دیگرى هست؟ مسائل دیگر هم هست؟ استعداد خود من هست، من به مردم مى‌گویم‌ که من بهتر از شما مى‌دانم که به‌درد این کار نمى‌خورم، حالا شما مى‌خواهید بیخود مى‌خواهید. اگر مردم یک نفر را بخواهند که رئیس بیمارستان بشود آیا این شخص باید حرف مردم را بپذیرد؟ نه‌خیر! شاید قابلیت نداشته باشد. می‌گوید که بروید در فلان دِه ـ نه در شهر ـ آن پزشک نسبت به من اقتدارش استعدادش فکرش بهتر است لذا سراغ او بروید و بنده قابلیت ندارم. خواست مردم یک چیز است قابلیت من که برمى‌گردد به اراده و مشیت خدا و توانى که خدا در من قرار داده یک مسئلۀ دیگر. بنده همین الآن دارم به شما مى‌گویم، همین الآن دارم مى‌گویم و اینها هم دارند ضبط مى‌کنند، الآن اگر تمام افراد ایران ـ نه‌تنها فقط شصت هفتاد نفر خبرگان ـ بیایند و به بنده بگویند! اصلاً کل جمعیت 80 میلیون 70 میلیون بیایند بگویند که آقا ما غیر از تو کسى را سراغ نداریم، مى‌گویم که شما بیخود کردید سراغ ندارید! بنده به‌درد این کار نمى‌خورم و در خودم این استعداد را نمى‌بینیم، خودتان را هم تکه‌تکه بکنید سراغتان نمى‌آیم و زور هم بزنید بلند مى‌شوم مى‌روم. این تکلیفى است که نسبت به خودم احساس مى‌کنم و نسبت به خودم یک هم‌چنین چیزى را نمى‌بینم. نه امام زمان به من گفته نه در خوابم آمده و نه من در خودم یک هم‌چنین قضیه‌اى را می‌بینم. بالأخره باید ببینم یا نبینم؟! شما مى‌گویید که این بار را بردار، مى‌گویم: آقا کمرم درد مى‌کند. مى‌گویید: بردار، مى‌گویم: آقا کمرم درد مى‌کند. تو مى‌فهمى کمرم درد مى‌کند یا من؟! من که دیسک دارم مى‌فهمم که قابلیت و قدرت و استعداد برداشتن این بار را ندارم اما تو مى‌گویى که بردار! نگاه به هفتاد یا هشتاد کیلو بودن من مى‌کنى و می‌گویی: بردار، دیگر نگاه به کمردرد من نمى‌کنى یا به هزارتا مرضى که دارم نگاه نمى‌کنى. این قضیه‌ قضیۀ شخصى است یعنى خود شخص تشخیص مى‌دهد براى اینکه تکلیف او چیست؟ مسئلۀ رجوع مردم یک مسئلۀ دیگر است. پیغمبر فرمودند: وقتى مردم به طرفت آمدند آن‌وقت قیام کن. آمدند یعنى چه؟! نه یعنى ملاک مشروعیت، قیام [با آنهاست] مشروعیت مال تو است و حق تو است و اگر این مردم نیامدند به جهنم مى‌روند ولى ملاک براى تکلیف و ملاک براى بیرون آمدن از خانه و ملاک براى زمام حکومت، این بیرون آمدن ملاک حقانیت تو نیست، حقانیت تو همیشه هست؛ چه در خانه باشى حق هستی و آنها همه غاصب هستند، چه بیرون از خانه باشى حقى گرچه همه در منزل بروند! چه قیام بکنى یا نکنی؛ «الحسنُ و الحسَینُ إمامان، قاما أو قَعَدا»1 مسئله این است! قعود هم بکند معاویه هم بیاید حق با امام است پس مشروعیت مسئلۀ حکومت در اسلام براساس حقانیت خود امام علیه‌السّلام تعلق مى‌گیرد! امام مِن حیثُ إنّه امامٌ کلامُه مشروعٌ فعلُه و تصرفاتُه مشروعٌ و اعتقادُه مشروعٌ این به حقانیت امام برمى‌گردد نه به استقبال مردم! این مشروعیت است. تکلیف براى به‌دست گرفتن، به استقبال مردم است! یعنى گرچه الآن من حق هستم و گرچه الآن واجب است همه از من تبعیت کنند ـ امیرالمؤمنین ـ گرچه الآن هر کسی مقابل حرف من بایستد عقاب و این مسائل دارد، گرچه الآن کلام من مشروع است؛ مشروع به‌عنوان حجیت و به‌عنوان امر مُلزِم درقبال خلفا، ولى تکلیف به قیام یک مسئلۀ دیگر است و تکلیف به قیام و حکومت زمانى است که شما بخواهید و اگر شما نخواهید در خانه مى‌نشینم! مسئلۀ مشروعیت که الآن به اشتباه مفهوم خودش را ازدست داده این است که تکلیف به قیام یعنى وجوب قیام با مشروعیت خود فعل و تصرف امام دو مطلب است. الآن امام زمان علیه‌السّلام امام است و کلام او مشروع است حالا امام چه به صورت ظاهرى امرى بکند، اطاعتش واجب است یعنى مشخص شود ولو‌ در خواب باشد. البته خواب‌هاى اشتباه و این حرف‌ها هم هست حتى خواب اشتباه امام زمان و مکاشفات هم هست و من رآنى کمن رَآنى همه حرف بى‌جهت است. شیطان به‌صورت امام هم درمى‌آید و درآمده و شواهدى بر این قضیه هست إلى ماشاءالله! اگر براى شخصى مشخص بشود و روشن بشود که این امام علیه‌السّلام است، کلام امام زمان براى او حجت است و واجب الاطاعه است و مخالفتش حرام است. حالا امام زمان حاکم است؟ نه، الآن حاکم نیست این‌همه حکومتها در دنیا هست، پنج قاره در دنیا هست امام زمان امام است و حاکم نیست! پس بین حجیت و مشروعیت کلام امام علیه‌السّلام و تصرفات او ـ چه در زمان غیر حکومت و چه در زمان حکومت ـ فرق نیست! یعنى همان‌طور که کلام امیرالمؤمنین در زمان چهار سال و خورده‌اى که حاکم بودند مشروع و نافذ بود و حجت و لازم الاطاعه و محرّم المخالفه بود همان‌طور عیناً سر سوزن کلام امیرالمؤمنین در زمان خانه‌نشینى از بعد از زمان پیغمبر مشروع و حجت بود و لازم الاطاعه و محرّم المخالفه بود. خب چه فرقى کرد؟! هیچ! پس این استقبال مردم این کلماتى که حضرت در نهج البلاغه دارند؛ «فما راعنی کذا»2 چه وقت این تکلیف براى حضرت آمد؟ تکلیف به معنای مشروع نیست چون از اول مشروع بود. مشروع یعنى حجت یعنى خدا پدر آنها را درمى‌آورد اگر مخالفت کنند. تکلیف به ایجاد حکومت منوط به خواست مردم است.

    1. . علل الشّرایع، ج ١، ص ٢١١؛ مناقب آل أبی‌طالب علیهم السلام، ص ٣٩٤.
      ترجمه: «حسن و حسین هر دو امام‌اند، چه قیام کنند و چه سکوت نمایند!» (محقق)
    2. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 451.
/ 613