
تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیمگیری انسان
نقش مراقبه در ثبات فکری و اتصال به عالم قدس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از ظرایف مهم نفسانی میپردازند که چگونه تغییر حالات درونی انسان، مستقیماً بر کیفیت تفکر و نوع تصمیمگیریهای او اثر میگذارد. ایشان با اشاره به اینکه مغز و قوای ذهنی در این تغییرات ثابت هستند، علت تفاوت قضاوتهای یک فرد در زمانهای مختلف را ناشی از تغییر در تشکل نفسانی او میدانند. در ادامه، ضرورت مراقبه برای حفظ نفس در مرحلهای از استعداد و تهیؤ جهت دریافت حقایق نوریه مورد تأکید قرار گرفته و بیان میشود که بدون مراقبه، کدورتهای نفسانی جایگزین معارف شده و مسیر تصمیمگیری را منحرف میکنند. همچنین با بررسی نمونههای تاریخی و اجتماعی، این نکته تبیین میشود که چرا در مسائل حساس، بهویژه در موضوعاتی مانند مرجعیت، تبدل حال نفس میتواند موضوع را تغییر داده و استصحاب عدالت را با چالش مواجه کند؛ ازاینرو اتصال نفس به عالم قدس و طهارت روح، شرط لازم برای ارزیابی صحیح مسائل است.
تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیمگیری انسان
5مسئلۀ مرجعیت ارتباط با شئون مردم
از آنجایى که مسئلۀ مرجعیت ارتباط با شئون مردم است، از نظر عملى و اجرایى ـ نه تئورى فقط ـ ارتباط با شوؤن مردم است باید مرجع فردى باشد که نفس او متصل به عالم قدس باشد و نفسش نفس ملکوتى باشد و نفسش باید مطهر از انجاس و مطهر از اقذار باشد تااینکه بتواند مسائل را در ارتباط با افراد کما هى هى مورد ارزیابى قرار بدهد، نه براساس تمایلات خود تغییر و تبدیل کند! نه براساس آن مصالح خود متبدل کند! بر آن اساس نمىشود! خب الحمدلله دیدیم آنچه را که بزرگان نسبت به این قضایا مىفرمودند همه جامۀ عمل پوشید و صحت این مطالب به اثبات رسید که بالأخره بیخود نمىگفتند که باید مرجع متصل به عالم قدس باشد و بیخود نمىفرمودند!
این کلام امام صادق علیهالسّلام: «فامّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائناً لِنَفسِه حافِظاً لِدینِه»1حکایت از ملکۀ قدسى مىکند. بیخود مرحوم آقا شیخ حسین حلّى در درس نمىفرمود که این روایت امام صادق حکایت از مراتب عالیهاى در طهارت نفس و در نورانیت روح میکند که مثل من الاغ کجا مىتواند به اینجا برسد! این عبارت مرحوم آقا شیخ حسین حلّى است که من این عبارت را در همان کتاب اجتهاد و تقلید که داشتم این را مىنوشتم واقعاً خجالت کشیدم که این عبارت را بیاورم ولى در پاورقى این قضیه را آوردم و دیدم که باید گفت؛ یعنى باید گفت که چه مردانى بودند و داراى چه طهارت نفسى بودند و الآن دیگر خبرى نیست! الآن یک سر سوزنى و یک ناخنى هم دیگر پیدا نمىشود! کسى مثل مرحوم آقا شیخ حسین حلى که به قول مرحوم والد، علامه حلى ثانى بود [پیدا نمیشود]. ایشان مىگفتند: علامه حلّى ثانى است. حاج شیخ حسین حلّى مىگوید: کجا من الاغ ـ به این عبارت ـ مىتوانم به این مراتبى که در این روایت امام صادق علیهالسّلام راجع به اتصال نفس و اتصال فقیه به آن عوالم طهارت و قدس و تجرد است، برسم؟ کجا مىتوانیم برسیم؟! و خوشا بهحال آنهایى که در یک همچنین جاهایى رسیدند! آنوقت افراد دیگر مىآیند مىگویند: آقا این روایت چیست! این حرفها چیست! این روایت فقط حکایت از عدالت ظاهرى مىکند، اینکه امام علیهالسّلام یک بحر طویل مىآورد آیا همان عدالت ظاهرى منظورش است؟! خب مىگوید: عادل باشید، همینطورىکه شما بحمدالله عادل هستید! «صائناً لِنَفسِه حافِظاً لِدینِه مخالفاً على هواه و...» اینها حرفهاى کیست؟! حرفهاى بنده است یا حرفهاى معصوم است؟ حرفهاى کسى که کلامش کلام وحى است، امام صادق علیهالسّلام کلامش وحى است، حرفهاى بنده نیست که بیاید بگوید: عادل باشید، حضرت بیاید بگوید: عادل باشید. بالأخره حضرت چیزى مىبیند که دارد این حرف را مىزند! همینطورىکه ما داریم مىبینیم و دیدیم، یک چیزى دارد مىبیند خب بیخود که نمىآید این مسائل را بگوید! بالأخره علىٰکلّحال باید یک زمانى مىآمد که حقایق روشن بشود و مردم متوجه بشوند و بفهمند که درد دل اولیاء چه بوده و بزرگان چه چیزى را مىخواستند بگویند. مردم بفهمند که وقتى اولیاء مىآمدند راجع به آنها چه قضاوت مىکنند، مردم بفهمند که از اولیاء تعبیر به کافر و مرتد مىکردند! همین آقایان آنها را نجس مىپنداشتند! آقا نجس! بله، مرحوم آقا سید محمود شاهرودى آقاى انصارى را نجس مىپنداشت و مىگفت: یک فرد نجس به نجف آمده است. بله آقا، مردم باید بفهمند! پس چه موقع باید بفهمند؟! نگو نگو نگو آقا چى چى نگوییم؟ این حرفها چیست؟
- . الاحتجاج، ج ٢، ص ٤٥٨.
