اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیم‌گیری انسان

نقش مراقبه در ثبات فکری و اتصال به عالم قدس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از ظرایف مهم نفسانی می‌پردازند که چگونه تغییر حالات درونی انسان، مستقیماً بر کیفیت تفکر و نوع تصمیم‌گیری‌های او اثر می‌گذارد. ایشان با اشاره به اینکه مغز و قوای ذهنی در این تغییرات ثابت هستند، علت تفاوت قضاوت‌های یک فرد در زمان‌های مختلف را ناشی از تغییر در تشکل نفسانی او می‌دانند. در ادامه، ضرورت مراقبه برای حفظ نفس در مرحله‌ای از استعداد و تهیؤ جهت دریافت حقایق نوریه مورد تأکید قرار گرفته و بیان می‌شود که بدون مراقبه، کدورت‌های نفسانی جایگزین معارف شده و مسیر تصمیم‌گیری را منحرف می‌کنند. همچنین با بررسی نمونه‌های تاریخی و اجتماعی، این نکته تبیین می‌شود که چرا در مسائل حساس، به‌ویژه در موضوعاتی مانند مرجعیت، تبدل حال نفس می‌تواند موضوع را تغییر داده و استصحاب عدالت را با چالش مواجه کند؛ ازاین‌رو اتصال نفس به عالم قدس و طهارت روح، شرط لازم برای ارزیابی صحیح مسائل است.

تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیم‌گیری انسان

12
  • تمام جنگ صفین و هجده ماه جنگ و لشگرکشى و کشتن به یک رد کردن عمروعاص همه را بر باد داد. راجع به این قضیه فکر کردید؟! قضایایش را گفتم، تمام این لشگرکشى و خطبه‌ها و بیا و فلان کن و چه کنیم و معاویه این‌طور است. بساط این‌طور است هجده ماه جنگ از طرفین را با رد کردن عمروعاص به باد داد رد کردن عمروعاص یعنى تمام شد، قضیه تمام شد! حضرت وقتى که سرش را برگرداند خودش مى‌دانست دیگر تمام شد! عمروعاص قرآن‌ها را به نیزه مى‌کند دیگر الفاتحه و تمام اینها را می‌دانست اما حضرت عملاً نشان داد و فقط حرف نزد اما ما مى‌گوییم که همه چیز در دست خداست ولى وقتى بر وفق ما نشود می‌گوییم که اى پدر نامرد فلان چرا این‌طوری کردى؟! چه شده؟! تو که دیروز مى‌گفتى: همه چیز دست خدا است! چرا پس این‌طوری کردی؟! چرا مسئله به این کیفیت درمى‌آید؟! آن امیرالمؤمنین بود که به ابن عباس مى‌گوید: به‌اندازۀ آب بینى بز این حکومت شما براى من ارزش ندارد. اصلاً نگاهش هم نمى‌کنى و سرت را برمى‌گردانى. مى‌گوید: این حکومت شما براى من این‌طور است و ثابت هم کرد؛ آن قضیه را ثابت کرد و وقتى که آمد نهر آب را گرفت ساری کرد ـ یکى از موارد همین بود ثابت کرد ـ وقتى که آمد عمروعاص را رد کرد ثابت کرد! وقتى که مى‌توانست خود امیرالمؤمنین سوار شود و برود به خیمۀ معاویه برسد و کار را تمام بکند، چرا نکرد؟! آن کسى که عمرو بن عبدود را دو نصف کرد نمی‌توانست معاویه را بکشد؟! ثابت کرد، اینها را ثابت کرد! خود حضرت تمام اینها را ثابت کرد. وقتى که به مالک اشتر مى‌فرماید برگرد! مالک پیغام مى‌دهد که یک ساعت به من مهلت بده من به معاویه برسم، حضرت ثابت کرد مى‌توانست بگوید که نه برو! آنهایى که گفتند: یا على تو را مى‌کشیم، حضرت نمى‌توانست جلوى آنها بایستد! بگوید: پدرسوخته تو من را مى‌کشى؟! بیا جلو ببینم! آن کسی که عمرو بن عبدود و مرحب1 خیبر را دو نصف مى‌کند جلوى چندتا بزغالۀ ـ این بزغاله هم یک اسمى شده که خیلى‌ها مى‌گویند ـ جنگ صفین نمى‌تواند بایستد و بگوید: غلط کردید؟! شمشیر مى‌کشید، خب من هم مى‌کشم بیا، دوتا کله را مى‌اندازد، آیا آن‌وقت آنها مى‌ایستند؟! همین خوارج ده هزار نفری که جلوى امیرالمؤمنین ایستادند، مگر فتنۀ نهروان را چه کسى خواباند؟ مگر امیرالمؤمنین نخواباند؟ خب همان را در صفین مى‌خواباند. اینجا قضیه چیست؟! این است که یک روالى باید طى شود و یک بساطى باید بیاید و یک تکلیف و حساب و کتابى است که از آن حساب و کتاب نباید تخطى بشود. به‌حسب ظاهر می‌گوید که دور من را گرفتند و مى‌خواهند بکشند و دیگر قضیه را [تمام] کنیم و دست از معاویه بردارید بیایید، منتها مالک اشتر حواسش نیست! مالک مى‌گوید: بروم بزنم کلک معاویه را بکنم راست هم مى‌گوید، ولى آن حضرت مى‌خواهد به مالک بگوید که خیلى خب تا آنجا رفتى تکلیفت را انجام دادى حالا دیگر موقع‌ برگشتن است. بالأخره کمی تو هم باید بالا بروى! فقط نباید که شمشیر زد این‌هم باید بالا برود! موقع بالا رفتن تو اینجاست که دارى خیمه معاویه را مى‌بینى و یک ساعت دیگر کار تمام است، پدرسوخته آنجا نشسته است ولى حضرت مى‌گوید که برگرد، بیا تو باید حالا رشد کنى! هزارها قضیه در اینجا هست که یکى از آنها این است که تو باید حالا رشد کنى رشد تو در وقتى که معاویه را بکشى نیست! آن موقع فقط زدى و...

    1. تاریخ الطبری، ج 3، ص 13.