
تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیمگیری انسان
نقش مراقبه در ثبات فکری و اتصال به عالم قدس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از ظرایف مهم نفسانی میپردازند که چگونه تغییر حالات درونی انسان، مستقیماً بر کیفیت تفکر و نوع تصمیمگیریهای او اثر میگذارد. ایشان با اشاره به اینکه مغز و قوای ذهنی در این تغییرات ثابت هستند، علت تفاوت قضاوتهای یک فرد در زمانهای مختلف را ناشی از تغییر در تشکل نفسانی او میدانند. در ادامه، ضرورت مراقبه برای حفظ نفس در مرحلهای از استعداد و تهیؤ جهت دریافت حقایق نوریه مورد تأکید قرار گرفته و بیان میشود که بدون مراقبه، کدورتهای نفسانی جایگزین معارف شده و مسیر تصمیمگیری را منحرف میکنند. همچنین با بررسی نمونههای تاریخی و اجتماعی، این نکته تبیین میشود که چرا در مسائل حساس، بهویژه در موضوعاتی مانند مرجعیت، تبدل حال نفس میتواند موضوع را تغییر داده و استصحاب عدالت را با چالش مواجه کند؛ ازاینرو اتصال نفس به عالم قدس و طهارت روح، شرط لازم برای ارزیابی صحیح مسائل است.
تأثیر تبدل حال نفس بر تفکر و تصمیمگیری انسان
13ما این را مىبینیم که امیرالمؤمنین زد و آن نرّه خر عمر بن عبدود را انداخت و کشت و بعد حضرت فرمودند که تمامِ اسلام درقبال تمام کفر قرار گرفت و فلان این حرفها. ما اینها را مىبینیم ولى امیرالمؤمنین وقتى که عمر بن عبدود را زد به کمال نرسید! وقتى به کمال رسید که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به همه گفتند: چه کسى مىخواهد برود؟! او بلند شد، امیرالمؤمنین آن موقع رسید آن موقع که همه ﴿إِذۡ جَآءُوكُم مِّن فَوۡقِكُمۡ وَمِنۡ أَسۡفَلَ مِنكُمۡ وَإِذۡ زَاغَتِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَبَلَغَتِ ٱلۡقُلُوبُ ٱلۡحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِٱللَهِ ٱلظُّنُونَا۠﴾1 بهبه بهبه! این شد اسلام! ما توقع داشتیم آن پیغمبرى که مىآید با یک اشاره شق القمر مىکند، اینجا بیاید کارى براى ما کند، اى بابا! این مرتیکه آمده دارد هل من مبارز مىخواند و او کاری نمیکند. تو شق القمر نمىخواهد براى ما بکنى اگر راست مىگویى این مرتیکه را از آن بالا نابودش کن! عزیزم شق القمر کردن جاى خودش، رفتن و شمشیر در کله خوردن جاى خودش! شمشیرى زد به سر امیرالمؤمنین که کلاهخود را نصف کرد و فرق را شکافت و خون آمد! پیغمبر دور سر امیرالمؤمنین حرز نبست مثل این دعاهایى که فعلاً مىخوانند.
خدا گذشتگان را رحمت کند یکى از افراد ـ حالا اسم نمىبرم ـ از بزرگان و اینها مىگفت که فلانی مىخواست براى جبهه برود در همان جنگ بین ایران و عراق آمد پیش من و من به او یک حرزى دادم و گفتم که این حرز را زیر لباست بگذار و هرجا مىخواهى بروى برو و او هم رفت. راست مىگفت و دروغ که نمىگفت و من هم آن شخص را دیده بودم، الآن هم هست و من هم دیده بودم. مىگفت: ما هرجا مىرفتیم تیر مىآمد اینطرف مىرفت، گلوله و تانک مىآمد و آنطرف مىرفت! مىگفت: مثل یک چیزى که ضد رادار هست بود منتها گلوله رادار ندارد این حرز به آن رادار مىداد؛ به فشنگها گلولهها بمبها و هر چیزى مىآمد از آنطرف کج مىشد و از آنطرف مىرفت. مىگفت: هر کار مىخواستیم مىکردیم و مىزدیم و جلو مىرفتیم! نه آقاجان پیغمبر از اینها به امیرالمؤمنین نبست! دعا و حرز نداد در جیبش بگذارد! خورد و شمشیر هم خورد، حضرت دید اگر دومی بیاید کار تمام است و مىمیرد. آدم عجیب و غریب بود و معلوم نیست این برای قوم عاد است یا ثمود است. عکسهایی یک نفر براى من آورده بود نمىدانم کجا حفارى کردند یک اسکلتهایى پیدا کردند که یک کله دارد که این آقایى که کنارش با بیل ایستاده آن کله چهار برابر آن آقا با بیل است! حالا پا و فلان و این چیزها بماند مثل یک زمین فوتبالى بود برای خودش مثل گل کوچک و...
- . سوره احزاب (33) آیه 10. امام شناسى، ج 13، ص 82:
«آیا فراموش كردهاید روز غزوۀ خندق را در وقتى كه دشمنان از بالاى شما و از پایین شما آمدند و در وقتى كه چشمها از اضطراب بدین سو و آن سو حركت مىكرد و دلها به حنجرهها رسیده بود؟!»
- . سوره احزاب (33) آیه 10. امام شناسى، ج 13، ص 82:
