
حقیقت نوریه و سکون ملائکه
تفاوت اضطراب شیاطین با آرامش اولیاء در مسیر بندگی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود میپردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی میکنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشهکشیهای نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم مینمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پردهای مانع از درک مواهب غیب میشود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهرهگیری از مثالهای تاریخی و عرفانی، نگاه عاریهای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار میدهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینهساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیریهای بیهوده با ظواهر امور دعوت میکند.
حقیقت نوریه و سکون ملائکه
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود میپردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی میکنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشهکشیهای نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم مینمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پردهای مانع از درک مواهب غیب میشود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهرهگیری از مثالهای تاریخی و عرفانی، نگاه عاریهای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار میدهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینهساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیریهای بیهوده با ظواهر امور دعوت میکند.
حقیقت نوریه و سکون ملائکه
17امکان بالاتر رفتن شاگرد از استاد
ولى در مکتب مولانا نگاه کنید مىبینید اصلاً این حرفها نبوده است. تمام از اول تا آخر کتابش دارد شمس مىگوید؛ هرچه هست از اوست و اصلاً اسم خودش را نمىآورد! در مجالسش آنطور از استادش تمجید مىکرد بااینکه موقعیت و سعۀ وجودى مولانا خیلى بالاتر از شمس است. دلیل ندارد که شاگرد از استاد بالا نزند [اگر اینطور باشد] بنابراین هر زمان که مىگذرد همه باید رو به افول بیایند تا آخر صفر بشوند دیگر! از آن بالا کم شوند تا پایین. نه! بعضى از شاگردان هستند که از استادشان بالا مىزنند؛ هم از نظر علمى و هم از نظر دقت! در این مسئله [مشکلی] نیست.
او یک روز در یک مجلسى بود و شروع کرد دوباره از شمس گفتن و از چه گفتن و از اساتید نقل کردن، یکى از آنهایى که آنجا بود ـ از این احمقها زیاد پیدا مىشوند و همیشه هستند! ـ یکى از آنها شروع کرد آهى کشید یک آهى! مولانا گفت: چرا آه کشیدى؟ گفت: آه کشیدم از اینکه ما خدمت آن بزرگ را ادراک نکردیم! ـ خاک بر سرت کنند! این را من دارم مىگویم، مولانا نگفت، او ادب داشت ـ اینجا دیگر روى آنطرف افتاد که یادش بدهد! بگوید که بابا ما که از خودمان نمىگوییم نهاینکه خبرى نیست، دارم ادب به تو یاد مىدهم! دارم اخلاق یاد مىدهم! دارم به شما توحید یاد مىدهم که همۀ اینها را از آنجا ببینید، همه را از توحید ببینید، مظاهر را کنار بگذارید و فقط ظهور را بنگرید. من اینها را دارم به شما مىگویم، آنوقت آه مىکشى؟! آخر الاغ آه کشیدن دارد؟! بعد سرش را پایین انداخت. من هر وقت یاد این قضیه مىافتم خندهام مىگیرد! چون من با این مولانا خیلى رفیقم! یعنى از نظر چیزى میبینم این کارها و این حرفها و این برنامهها از او برمىآید! چندتا هستند که من با آنها... یکى با مولانا یکى مرحوم آقا سید احمد کربلایى یک چندتایى هستند نمىدانم این چه قضیهاى است که خلاصه این وسط چه مابهالاشتراکى هست! آخوند ملا حسینقلی خیلى بزرگ است ولى نه مثل اینکه ما با آقا شیخ محمد بهارى [بیشتر رفیق بودیم] اینها خلاصه یک قِسمى بودند و خلاصه با اینها بیشتر [ارتباط داشتیم] آنها سر جایشان با موقعیتشان باشند.
