اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

تفاوت اضطراب شیاطین با آرامش اولیاء در مسیر بندگی

14٬377
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود می‌پردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی می‌کنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشه‌کشی‌های نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم می‌نمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پرده‌ای مانع از درک مواهب غیب می‌شود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخی و عرفانی، نگاه عاریه‌ای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینه‌ساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیری‌های بیهوده با ظواهر امور دعوت می‌کند.

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود می‌پردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی می‌کنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشه‌کشی‌های نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم می‌نمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پرده‌ای مانع از درک مواهب غیب می‌شود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخی و عرفانی، نگاه عاریه‌ای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینه‌ساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیری‌های بیهوده با ظواهر امور دعوت می‌کند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

18
  • یکى از اینها مولانا است که دوستش داریم؛ «أُحبُّ الصّالحین و لَستَ مِنهُم».1 مولانا سرش را پایین انداخت بعد بلند کرد و گفت که گرچه به دیدن آن عزیز که جانم فدایش باد! ـ اول این را مى‌گوید خیلى عجیب است! ـ نرسیدى ولى قسم به جان او که جانم ‌در دست اوست به دیدن و به ملاقات کسى رسیدی که هفتاد هزار شمس تبریزى بر هر تار مویش آویزان است! یا اباالفضل! هفتاد هزار شمس تبریزى بر هر تار مویش! یک‌دفعه به آن جنبۀ مقام اطلاق زد که من به مقام اطلاق خورده‌ام، تو چه دارى مى‌گویى؟! اول گفت که جانم فداى او باد که [ادب را] محفوظ کند، بعد گفت که بابا ما به دریا وصلیم او هم به دریا وصل است! نه‌اینکه [وصل نباشد] منتها ظهور او این‌قدر بوده تو بیا اینجا را نگاه کن ببین اقیانوس دارد همین‌طورى از من تراوش مى‌کند و بیرون مى‌آید! من تربیت‌شدۀ او هستم و مُربّاى او هستم و من ظهور او هستم که به این کیفیت و به این شکل درآمده است! گاه‌گاهى اینها یک هم‌چنین مسائلى را خلاصه مى‌گفتند که براى تنبّه و اینها بود.

  • آن‌وقت آقا مى‌آید مى‌گوید که مثنوى چیزى ندارد کتاب تمثیل است! آقایان می‌گویند که تمثیل‌هایش خوب است و بد نیست! شیخ بهایى فهمیده، آن هم نه!

  • من نمى‌گویم که آن عالى‌جناب***هست پیغمبر، ولى دارد کتاب2
  • آن‌وقت به اینها که مى‌رسند [می‌گویند که] بله بله خب حالا معلوم نیست این اشعار منتسب باشد. بابا گفته است دیگر، بیچاره بندۀ خدا! می‌گویند که معلوم نیست اینها منتسب باشند!

  • حالا بله، بگذریم. دیگر الآن زمان این‌طور صحبت کردن تمام شد! دیگر پروندۀ این‌طور حرف زدن‌ها بسته شد. الآن دیگر کم‌کم صحبت این است که آقا حرفت را بزن و دلیلت را بیاور. به‌خاطر همین است که این‌قدر نگرانى و اضطراب به ‌وجود خیلى‌ها افتاده است و احساس مى‌کنند دیگر کار دارد خارج مى‌شود! این سالیان سال و صدها سالى که فقط حرف، حرف بعضی‌ها بود و امر و نهى، امر و نهى بعضی‌ها بود دیگر دورانش سپرى شد و تمام شد. امروزه ما به تحلیل‌ها که نگاه مى‌کنیم، تحلیل‌هاى آدم‌هاى عادى و مسائل افراد عادى را نگاه مى‌کنیم می‌گوییم که حرفشان درست است. می‌گویند که آقا دلیلت را بیاور. دیگر ظواهر تمام شد و مدت ظواهر گذشت! اگر هم تابه‌حال کسى شک و شبهه‌اى داشت بحمدالله با مسائلى که پیش آمد دیگر روشن شد که قضایا چه هست.

    1. . این شعر به ابن ادریس شافعی نسبت داده شده است:
      أُحبُّ الصّالحین و لَستَ مِنهُم *** لَعَلَّ اللَهَ یَرزُقُنی الصَلاحا
      شرح فقراتی از دعای ابوحمزه ثمالی، ج ٢، ص ٢٤٣:
      «من صالحین را دوست دارم، اما خودم از صالحین نیستم؛ دوستشان دارم، لعلّ اینکه خدا هم مرا صلاحی عنایت کند.»
    2. . منسوب به جناب شیخ بهائی.
/ 613