اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

تفاوت اضطراب شیاطین با آرامش اولیاء در مسیر بندگی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود می‌پردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی می‌کنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشه‌کشی‌های نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم می‌نمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پرده‌ای مانع از درک مواهب غیب می‌شود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخی و عرفانی، نگاه عاریه‌ای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینه‌ساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیری‌های بیهوده با ظواهر امور دعوت می‌کند.

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

2
  • بنابراین همین تصور این مسئله خودش نحوٌ مِن الوجود است و اگر شما وجود ذهنى را که یک واقعیت خارجى و وجود خارجى است و امرى است که تحقق پیدا کرده بگیرید، آن مبهم اصلاً مساوى با عدم است. چون چیزى نیست تااینکه بخواهد موضوع و محمول قرار بگیرد و وجود بر او حمل بشود بلکه یک امر عدمى ‌است و آن وجود ذهنى از این نقطه‌نظر وجود است که شما نسبت به او احکامِ موجود را بار مى‌کنید و مى‌گویید که من دیروز این تصور را کردم. اینکه دیروز این تصور را کردم یعنى این تصور هنوز در ذهن شما باقى است. اگر یک مسئلۀ عدمى بود آن‌وقت چطور شما مى‌گویید که من این تصور را کردم؟! بعد مى‌گویید که نه، این تصور من اشتباه بوده است. اگر امر عدمى ‌باشد دیگر اشتباه بوده و درست بوده معنا ندارد. یک امر عدمى خب عدم است دیگر و عدم دیگر اشتباه و مثبت و صحیح در آن راه ندارد. یااینکه تا براى شما تصورى پیش مى‌آید اگر یک نفر مطلع باشد مى‌گوییم که چرا یک هم‌چنین تصورى کردى؟ اگر این امر، امر مبهم‌ باشد دیگر آن شخصى که بر نفس دیگری اشراف دارد دراین‌صورت اعتراضش جایى ندارد.

  • به قول مولانا:

  • جان همه روز از لگدکوب خیال***وز زیان و سود وز خوف زوال
  • نی صفا می‌ماندش نی لطف و فر***نی به‌سوی آسمان راه سفر1
  • دیگر در اینجا نمى‌تواند شکل پیدا کند زیرا این امور وجودیه است که مى‌آید و نفس را در چنبرۀ خودش مى‌گیرد و حبس مى‌کند و نمى‌گذارد راه برود. امر عدمى‌ که نمى‌آید نفس را بگیرد بلکه امر وجودى است که مى‌آید بر دور این قلب و نفس زنگارى ایجاد مى‌کند که به‌واسطۀ او نمى‌تواند آن صفاى لازم را پیدا بکند و تجرد پیدا بکند.

  • تخیلات، مانع بهره‌مندی از مواهب غیب

  • دعواهاى فرعون‌گونه و نمرود‌گونه و شیطان‌گونه!

  • تمام این تخیلات ما در طول روز همه حکم پرده‌هایى را دارد که مدام پرده روى پرده مى‌آید و نمى‌گذارد که این اشعۀ عقلِ کلى بیاید و این قلب را مثل مغناطیس به‌سمت خود بکشاند و از آن مواهب عالم غیب او را بهره‌مند کند، به او بها، بهجت، انبساط و روح بدهد! مدام این مى‌آید و آن را مى‌گیرد؛ نقشه‌کشى‌ها، زد و بست‌ها، تخیلات، نمى‌دانم صبر کن امروز پدرش را درمى‌آورم، صبر کن فلانی را ببینم تا بابایش را دربیاورد و این مسائلى که در طول روز ما با آن مسائل بحمدالله و المنّة زندگى مى‌کنیم و با آن توهمات و تخیلات به سر مى‌بریم و انگارنه‌انگار که تصور کنیم که نفس و روح ما متعلق به جاى دیگرى است و خود را گرفتار این بازی‌هاى بچه‌گانه کرده‌ایم! تازه بچه‌گانه که مى‌گوییم غلط است چون بچه با صفاى خودش به مسائل نگاه مى‌کند لذا کدورت هم نمى‌آورد. سر همدیگر دعوا مى‌کنند پنج دقیقه بعد مى‌آیند آشتى مى‌کنند. نه دعوایشان روى حساب است نه آشتی‌شان روى حساب است. این دعواهایى که ما مى‌کنیم بچه‌گانه نیست! اینها دعواهاى فرعون‌گونه و نمرود‌گونه و شیطان‌گونه است! این دعواها و این تخیلات است [که مانع می‌شوند] وگرنه بچۀ معصوم چیزى ندارد، توپش را بگیرى گریه مى‌کند، آب‌نبات بدهى مى‌خندد. تمام عالمش را فقط یک توپ و ماشین و عروسک ایجاد مى‌کند، او مسئله‌اى ندارد. ما هستیم که با آن توهمات و تصورات خودمان مى‌آییم هر روز با پتک بر این گردن نفس مى‌کوبیم و نمى‌گذاریم که نفَس بکشد و نمى‌گذاریم که خودش را از این گرداب و از این منجلاب و از این باتلاق بیرون بیاورد و ببیند که بالاتر چه خبر است! ببیند که در آن مسائل چه خبر است.‌

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 12.