
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
تحلیل رابطه میان شدت صورت نوعیه و قابلیت ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه میپردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز میشود و با نقد دیدگاههای رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه مییابد. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثالهای عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس میپردازند و نشان میدهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح میرسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً ظاهری تأکید میگردد.
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
11ماده در تسخیر قوای جنبۀ فاعلی
خدا رحمت کند یکى از دوستان بود سابق به رحمت خدا رفت. خلاصه او حالات خوبى داشت. در بعضى از اوقات یک حالات خاصى و حالات وجدى پیدا مىکرد. یک دفعه من در کنارش بودم یک صحبتى بود و داشتیم به جایى مىرفتیم. کنار یک منزلى ایستاده بودیم قبل از اینکه در بزنیم، یک حالت شعفى برای او پیدا شد و یکدفعه ما را گرفت بالا انداخت بااینکه زور من و وزن من هم از او بیشتر و سنگینتر بود. من سه متر و نیم بالا رفتم و پشتبام خانه را دیدم! همدان هم نبود همین قم بود! پشتبام منزلى را که بود دیدم که در آن منزل آلو گذاشتند خشک بشود. آن منزل که ارتفاعش تقریباً چهار متر بود ـ سه متر و نیم بالاتر بود ـ ولى من رفتم، بعد پای ما را گرفت. گفتم که فلانى این چه بود؟ گفت که حالا به کسى نگو بابا آبرویمان را نبر! شصت کیلو بودم و کمتر نبودم! بله، آن موقعها شصت کیلو را داشتم، چطور او شصت کیلو را برداشت درحالیکه خودش سی کیلو را نمىتواند بردارد؟! یک کیسۀ برنج را نمىتواند بردارد، بیچاره یک کیسه برنج از بقالى گرفت خانه برد دیسک گرفت و اصلاً یک مدتى افتاد! این سى کیلو را نتوانست بردارد ولى چطور او شصت کیلوی من را بالا انداخت و من این آلو را دیدم که گذاشتند خشک بشود! این چطورى انجام مىشود؟! این همین است؛ یعنى وقتى که روح مىآید این بدن را در تسخیر خودش مىگیرد نهاینکه وزن زیاد مىشود بلکه آن وزن را مىگیرد، اگر من هم باشم یک فوت کنم بالا مىرود. وقتى آن وزن و ثقل گرفته مىشود چه حالا شصت کیلو باشد چه ششصد کیلو باشد هردو یکی است! چون ماده مىآید در تسخیر قواى آن جنبۀ فاعلى قرار مىگیرد و دیگر بین شصت کیلو و شش کیلو و ششصد کیلو در اینجا فرقی نیست. اگر فیل هم بود همین کار را مىکرد! اگر فیل دوازده تُنى هم بود اینطوری میکرد و او هم مىرفت و آلوچه را آن بالا مىدید که چه خبر است! وقتى خانۀ طرف رفتیم گفتیم که شما اینجا آلو خشک نمىکنید؟! گفت که چرا خشک مىکنیم. گفتیم که حالا اگر دارید ـ به روى خودمان هم نیاوردیم ـ برو کمی بردار بیاور. گفت که چطور شده شما سر ناهار به فکر آلو افتادید؟! گفتم که خب حالا هوس کردیم دیگر! گوجه بود یا آلو بود، هم سیاه بود و هم زرد بود، شاید زردآلو هم بود خلاصه پشتبامش پهن کرده بود! خلاصه یکى دو کیلو از او برداشتیم و این بلند کردن صرفید!! والاّ یکی از آنها هم براى ما نمىآورد! ما رفتیم در آنجا کشف سِرّ کردیم و اسرار را کشف کردیم یک کیلو آلو هم نصیب ما شد! گفتم که بیا فلانى نصفش مال تو بیا این پورسانت تو! گفت که همشهرى چانهاش را من زدم تو به من نشان دادى نصف نصف؛ نصفٌ لى نصفٌ لک برادرانه تقسیم کردیم! خدا او را بیامرزد.
