
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
تحلیل رابطه میان شدت صورت نوعیه و قابلیت ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه میپردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز میشود و با نقد دیدگاههای رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه مییابد. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثالهای عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس میپردازند و نشان میدهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح میرسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً ظاهری تأکید میگردد.
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
13طرف آمده بود مىخواست زن بگیرد، ـ خدا بیامرزد یکى مىگفت من در مجلسش بودم ـ بعد پیرزن ۵۷ساله اینطورى مىکرد؛ اجازه بدهید بروم از بابایم اجازه بگیرم. گفتم که برو زنیکه! انگار حالا دختر ۱۵ساله هستی! اجازه بدهید از بابایم اجازه بگیرم و ایشان اول اجازه بدهند! خدا بیامرزد آقاى مجتهدى نقل مىکرد. مىگفتم که بابا کسى تو را نمىگیرد حالا مىخواهى بروى از بابایت اجازه بگیرى؟! زود قبول کن وگرنه داماد درمىرود! بالأخره ناز ناز است دیگر بعضیها باید بدانند کجا ناز کنند!
تلكَ عَجوزةٌ شوهاء لَم یُصادِفها نفسٌ نوریة إلا بَعدَ تَحلیتِها بِحللِ الصّورِ الجِسمیة و النوعیة و تَنوّرها بِنورِ القوىٰ و الكیفیات و خُروجها عَن صرافةِ قوَّتِها و سَذاجةِ وَحشتها و ظُلمتِها و حَیثُ تَحقّقَ أنَّ مبدأ تِلكَ الصّورِ و القوىٰ و الكیفیات بعدَ تَعلقِ النَّفس هیَ النفس بِتأییدِ المبدأ الأعلىٰ فإذا انقطعَ تعلقُ النفسِ عَنها وَ انبتَّ فَیَضانُ ما یُفیضُ عَلیها مِن القوى و التی كانَت ألبستها و حُللها.1
تلكَ عَجوزةٌ شوهاء ... نفس نوریه اصلاً با این برخورد نکرده مگر بعد از تحلیهاش و باید به صور جسمیت متحلى بشود تااینکه این نفس نوریه بیاید و بر این اشراف پیدا بکند و به نور قوا و کیفیات متنور بشود و خروجش از صرافۀ قوّتش و سذاجت وحشت و ظلمتش باید بیرون بیاید و اینکه بشود نگاهش کرد که حالا بالأخره چیست و چه مادهاى است و چه قضیهاى است. در ابهام که نمىشود! مبدأ این صور و قوا و کیفیات بعد تعلق نفس، خود نفس است. وقتى که نفس تعلق به یک ماده گرفت آن آثارى که از این ماده بروز مىکند اینها همه از منشآت نفس است که بهواسطۀ اشراف بر ماده این آثار را از ماده ابراز و اظهار مىدهد. البته بِتأییدِ المبدأ الأعلىٰ که از آنجا باید این اتصال برقرار باشد.
وقتى که حضرت عزرائیل آمد و طناب به گردن انداخت و نفس را بیرون کشید و این بدن را انداخت، آن فیضان آن که از نفس بر او افاضه مىشد قطع بشود از قوا و کیفیاتى که این قبلاً این قوا را بر این بدن و ماده پوشانده بود و این حُلل را پوشانده بود؛ جمالش، کمالش، حرکتش، رشد و نموّش تمام اینها آثارى بود که از این بدن بهواسطۀ نفس بروز پیدا مىکرد. همینکه این روح بیرون بیاید آن جمال تبدیل به غیر جمال مىشود آن کمال تبدیل به غیر کمال مىشود. همه مىدوند و فرار مىکنند و زود خاکش مىکنند و یا على!
- . همان، ص 45 و 46.
