
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
تحلیل رابطه میان شدت صورت نوعیه و قابلیت ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه میپردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز میشود و با نقد دیدگاههای رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه مییابد. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثالهای عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس میپردازند و نشان میدهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح میرسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً ظاهری تأکید میگردد.
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
14صارَت كَأنَّها راجعةٌ إلى صِرافةِ هَیولیتها المُعراة عَن كلِ حِلیةٍ و صِفةٍ فی نَفسها فَأصبحت مَعرضاً لِلانمحاقِ و التلاشی موحشةً لِلطبع مُستكرهةً عَلیه كَما یُشاهدُ مِن استیحاشِ الإنسانِ عَن رؤیةِ أجسادِ الأمواتِ الإنسانیة و انقباضهِ عنِ الانفرادِ بِمیت سیما فی اللیلِ المُظلم.1
به همان هیولاى اولیهاش برمىگردد؛ متلاشى و پراکنده مىشود و خصوصیاتش را ازدست مىدهد. بعد از یک مدت هم درِ قبر را بردارید مىبینید که فقط یک مشت خاک در آن قبر وجود دارد. این در معرض انمحاق و متلاشى شدن واقع مىشود و باعث وحشت طبع مىشود. انسان دیگر نگاه نمىکند یک پارچه رویش مىاندازند که چشم آدم نیفتد. از استیحاش انسان از رؤیت اجساد اموات انسانیه و انقباضش عنِ الانفرادِ بهواسطۀ میت بهخصوص در شب مظلم که براى انسان یک همچنین حالتى پیدا مىشود که انسان دیگر نفرت پیدا مىکند که این را بگیرد چون دیگر آن جنبۀ [حیات] را ندارد.
البته خب عرض کردم این را یک تمثیلى مىتوانیم بگیریم. در شب و نفرتى که اینها پیدا مىشود این بهخاطر این قضیه نیست بلکه بهخاطر آن استیحاشى است که خود انسان از جدا شدن روح دارد نه از این بدن، والاّ این بدن بدن است. خیلىها هم هستند که اصلاً [این حالت را] ندارند. مردهشور اصلاً کیف مىکند که کنار مرده بخوابد. اگر آدم خودش باشد از قبرستان فرار مىکند ولى مردهشور اصلاً دهتا مرده هم کنارش باشند رختخوابش را اینطرف مىاندازد و راحت صداى خرخرش هم بالا مىرود! این بهواسطۀ جنبۀ اُنس است.
تفاوت بدنهای اولیاء خدا با سایر ابدان
اما آن مسئلهاى که در اینجاست و باید به او دقت کرد، همین است که آن مسئلۀ خسّت و ظلمت باید جایش به نورانیت عوض بشود و به هر مقدارى که آن نفس در تجرد نزدیکتر باشد آثار خود را بیشتر منتقل مىکند! لذا اولیاء خدا بدنهایشان با دیگران از این نقطهنظر فرق مىکند. چرا بدنهاى ائمه علیهمالسّلام مورد تقدیس و احترام است و انسان [باید احترام بگذارد]؟! امام رضا علیهالسّلام همهجا هست اما چرا شما به مشهد مىروید و او را زیارت مىکنید؟! امام رضا که مشهد نیست. امام رضا همهجا هست. امام همهجا هست. ولایت امام که اختصاص [به مکان خاص ندارد]. اما همان بدنى که مدتى با امام بود آن بدن قداست و نورانیت پیدا مىکند و با سایر ابدان فرق مىکند و بهواسطۀ توجهى که روح با این بدن دارد آن مکان هم با بقیۀ مکانها متفاوت مىشود. لذا شما بلند مىشوید و به زیارت مىروید. براى همین به زیارت مىروید والاّ امام رضا که منحصر در مشهد و منحصر در قبّه و بارگاه نیست بلکه او همهجا است و ولایتش ملکوت سماوات و ارض را گرفته است! همینکه شما امام رضا مىگویید؛ یعنى الآن حضور دارد یعنى الآن در نفس شما حضور دارد یعنى الآن بر شما اشراف دارد نهاینکه حالا بخواهید بلند شوید و 150 فرسخ آنطرفتر بروید نه، این بدن بهواسطۀ اتصالش با روح قدسى امام علیهالسّلام خودش داراى شرافت مىشود و از همان منبع علت کسب فیض مىکند و لذا از این نظر تفاوت مىکند. خب به مسئلۀ مُثل افلاطون رسیدیم.
- . همان، ص 46.
