
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
تحلیل رابطه میان شدت صورت نوعیه و قابلیت ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه میپردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز میشود و با نقد دیدگاههای رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه مییابد. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثالهای عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس میپردازند و نشان میدهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح میرسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً ظاهری تأکید میگردد.
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
1درس هفتصد و چهارم
کیفیت انفعال ماده از صورت
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
ذكرٌ إجمالی:
كُلما كانتِ الصورةُ أشدُّ فّعلیةً و شرفاً و نوریةً كانتِ المادةُ القابلةُ لَها أشدَّ انفعالاً و خسةً و ظلمةً.1
این بحثى که مرحوم آخوند در اینجا مطرح مىکنند نسبت به کیفیت انفعال ماده از صورت و میزان ارزش ماده درقبال صورت به اَشکال و انواع مختلفه است. طبیعى است که مادۀ نوعیۀ هر شیئی بسته به صورت نوعیۀ همان شیء از نظر خصوصیات جسمیه یا همینطور خصوصیات غیرجسمیه و مثالیه، تشکّل پیدا مىکند. من مسئلۀ صورت مثالى و ماده و بدن مثالى را هم در این تعبیر و بحث داخل مىکنم که یکقدری بحث وسیعتر بشود و شمولش بیشتر بشود.
هیولاى اولیه که از او تعبیر به مادة المواد مىشود در وجود خودش داراى ابهام محضه است. البته این مطلب بنا بر مبناى معروف و مشهور مطرح مىشود تااینکه بعداً اگر نسبت به این مسئله نقض و ابرامى هست، روشن بشود و کیفیتش بیان بشود. من بهطورکلی تعجب مىکنم با توجه به بحث قبلى و آن تتمیمی که در بحث قبلى داشتیم، چطور باید این مسائل در اینجا مطرح بشود! گرچه بسیارى، از این بحث امروز تمجید کردند و در تقریرها آن را خیلى عظیم شمردند ولکن حالا در انتها براى رفقا روشن خواهد شد که مسئله شاید غیر از این باشد.
بهطورکلی در هیولاى اولیه و مسئلۀ مادة المواد این حقیقة الشىء و آن نوعیتش همان جنبۀ صوریهاى را دارد که بر آن هیولا بهعنوان ابهام، حاکم و غالب است و بهواسطۀ این مسئله داراى ابهام محضه و خلأ محضه و نقص محضه است حالا اگر حتى محوضت را نیاوریم دیگر قریب به محوضت است و از خود هیچ نوع تشخّصى ندارد و در او ظلمت و شرور [وجود دارد]. شر نه بهعنوان مثلاً کار خلاف و اینها بلکه بهعنوان عدیمُ الفائِدة عدیمُ النورانیة بر این هیولا و بر این ماده حاکم است و بهواسطۀ صورت نوعیه است که از آن مرحلۀ ابهام بیرون مىآید و حالت جسمیت به خود مىگیرد و آن جسمیتش باز به اجسام و اقسام متنوعه تبدیل مىشود تااینکه این اجسام خارجیه از ضمّ ضمائم و ترکیب در خارج تحقق پیدا مىکند. این حقیقت هیولاى مبهمه است و کیفیت صورتبندی و تنوعش در انواع مختلفه که در آنجا به تناسب آن صورت نوعیه، خود او هم تشکّل پیدا مىکند و بعد آثار مختلفى از او سرمىزند و فوائد مختلفى از او بهوجود مىآید و هر کدام از این آثار و فوائد بهواسطۀ همان صورت نفسیهاى است که بر او حاکم است.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 45.
